این سوال تنها به ذهنم خطور کرده نه جایی خوندم، نه شنیدم؛ خداوند رحمان به انسان اختیار عطا کرده تا راهش را پیدا کند؛ حالا اگر می‌خواد از خدا اطاعت کنه یا که می‌خواد مخالفت کنه، هر کدام هم جزایی داره. اما شاید این انسان اصلا نمی‌خواست که به دنیا بیاد و خلق شه، این با اختیار انسان در تضاد نیست‌؟ (کارشناسی کامپیوتر)

ایکس – شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: اگر چه شما در جایی نخوانده و نشنیده‌اید، اما این سؤال مکرر مطرح و پاسخ داده شده است.   شاید اولین بار در سال 1389 در همین پایگاه طرح و پاسخ داده شد (1)! اما در عین حال نظر به این که زیاد مطرح می‌شود، مجدد نظر جنابعالی و سایر کاربران گرامی را به چند نکته مهم ذیل جلب می‌نماییم:

الف – خداوند متعال نفرموده که در خلقت اختیاری داده که حالا سؤال شود «آیا با اختیار در تضاد نیست؟» - خلقت، امر خداست و مبتنی بر علم، حکمت، مشیّت و اراده الهی می‌باشد و خداوند سبحان، علیم و حکیم، در امر خودش نه از کسی اجازه می‌گیرد و نه با کسی مشورت می‌نماید، چرا که این رفتارها مبتنی بر نقص و نیاز است و او منزه (سبحان) از هر گونه نقص و نیازی می‌باشد. «وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ - و خداست كه بى‏نيازِ ستوده است / فاطر، 15»

ب – علم خدا فوق علوم، حکمت خدا فوق حکمت‌ها، اراده‌ی خدا فوق اراده‌ها و اذن و اجازه‌ی او در عالم تکوین و عالم تشریع، فوق تمامی اذن‌هاست، و هر چه هست، تجلی اوست؛ پس مشورت و اجازه گرفتن، به ساحت مقدس او راه ندارد. (سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ – منزه است خداوند از آنچه آنها توصيف مى‏كنند/الصّافات، 159)

ج – باید دقت کنیم که اهل عصمت علیهم السلام، در دعاها و مناجات‌های خود، چگونه به این مهم (اجازه نگرفتن و مشورت نکردن خدا) تصریح و تأکید می‌کنند:

دعای یستشیر:

«اَلْحَمْدُ للهِ الَذى‏ لا اِلهَ ‏اِلاَّ هُوَ، الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبينُ، الْمُدَبِرُّ بِلا وَزيرٍ، وَلا خَلْقٍ مِنْ عِبادِهِ يَسْتَشيرُ»

ستايش مخصوص خدايى است كه نيست معبودى جز او، پادشاه بر حق آشكار، آن مدبرى كه وزير و كمك‏كارى ندارد و نه‏ با مخلوقى از بندگانش مشورت كند،

«كُنْتَ قَبْلَ كُلِّشَىْ‏ءٍ، وَكَوَّنْتَ كُلَّشَىْ‏ءٍ، وَقَدَرْتَ عَلى‏ كُلِّشَىْ‏ءٍ وَابْتَدَعْتَ كُلَّشَىْ‏ءٍ»

تو بودی، پیش از هر چیز، و تو هستی بخشیدی به هر چیز و بر هر چیزی قادر و توانایی، و هر چیزی را از آغاز (ابداع) تو پدید آوردی؛

دعای جوشن کبیر:

«يا مَنْ يَرى‏ وَلا يُرى‏، يا مَنْ يَخْلُقُ وَلا يُخْلَقُ، يا مَنْ يَهْدى وَ لا يُهْدى‏»‏

ای کسی که ببیند و دیده نشود، ای کسی که خلق می‌کند و خلق نمی‌شود، این کسی که هدایت می‌کنی و هدایت نمی‌شود؛

«يا مَنْ يُحْيى‏ وَلا يُحْيى‏، يا مَنْ يَسْئَلُ وَلا يُسْئَلُ، يا مَنْ يُطْعِمُ‏ وَ لايُطْعَمُ»

ای کسی که زنده می‌کند و (توسط دیگران) زنده نمی‌شود؛ سؤال (مؤاخذه) می‌کند و مورد سؤال واقع نمی‌شود؛ ای کسی که می‌خوراند و خورانده نمی‌شود.

«يا مَنْ يُجيرُ وَلا يُجارُ عَلَيْهِ، يا مَنْ يَقْضى‏ وَلا يُقْضى‏ عَلَيْهِ، يا مَنْ‏ يَحْكُمُ وَلا يُحْكَمُ عَلَيْهِ، يا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ» (بند 50)

اى که پناه دهد ولى کسى او را پناه ندهد؛ اى که قضاوت کنى ولى قضاوت بر تو نشود؛ اى که حکم کنى ولى کسى بر تو حکم نکند؛ اى که نزاید و نه زائیده شده و نیست برایش همتایى هیچکس.

«یَا مَنْ هُوَ قَاضٍ بِلا حَیْفٍ یَا مَنْ هُوَ رَبٌّ بِلا وَزِیرٍ یَا مَنْ هُوَ عَزِیزٌ بِلا ذُلٍّ یَا مَنْ هُوَ غَنِیٌّ بِلا فَقْرٍ» (بند 74)

اى که او حاکمى است که ستم در حکمش نیست، اى که او پروردگارى است بدون وزیر، اى که او عزیزى است بى ذلت ... .

دعای عرفه:

«لَمْ تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِيّاً وَرَزَقْتَنى ...»

مرا در خلقتم شاهد (گواه) نگرفتی، و واگذار نكردى به من چيزى از كار خودم را (مرا در خلقتم مختار یا شریک نگرفتی)، سپس بيرونم آوردى بدانچه در عـلمـت گـذشـتـه بـود، از هـدايـتـم بـسـوى دنـيـا خـلقـتـى تـمـام و درسـت و در حال طفوليت و خردسالى در گـهـواره مـحـافـظـتـم كـردى و روزيـم دادى ...

د – با همه این احوال، اگر کسی هنوز در این اندیشه است که «چرا راجع به خلقت من، از من نظرخواهی و سؤال نشد؟ با من مشورت نشد و ...؟» به این فکر کند که قبل از خلقت کجا بود که نظرش را بپرسند؟ عدم که نظر ندارد، خوشایند و ناخوشایند ندارد.

در سلسله مراتب خلقت نیز چیز ارزشمندی نبود، نطفه‌ای که پشت به پشت منتقل شده تا به او رسیده است. پس وقتی نوبت خودش شد نیز نطفه‌ای بیش نبود – در رحم مادر نیز جنینی بیش نبود، پس به دنیا آمدن و چندین سال رشد و نمو نیز عقل درستی نداشت و برای همین مکلف نگردید ... اکنون نیز چیز زیادی نمی‌داند «وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً - و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است / الأسراء، 85»؛ بعد این انسان، انتظار دارد که آن خالق علیم و حکیم، از او اجازه بگیرد، یا مشورت کند و یا نظر بخواهد؟! خب این فقط یک تکبر است.

«هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا» (الأنسان، 1)

ترجمه: آیا (مگر نه اين است كه) مدت زمانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود.

خلقت تجلی خداست و او برای تجلی از کسی نظر نمی‌پرسد و اجازه نمی‌گیرد.

اختیار:

برخی گمان دارند که چون به انسان اختیاری داده شده، دیگر باید «مالِکَ المُلک – قادر مطلق و فعّال ما یَشاء» باشد! این تصور و تخیل کاملاً غلط است.

ما نه در تکوین (خلقت) اختیاری داریم و نه در تشریع (قوانین و احکام مترتب به خلقت که در بایدها و نبایدهای دین تشریع شده است)، در نتیجه در ربوبیت (تدبیر و تربیت و اداره امور عالم) نیز نقشی نداریم؛ بلکه همانگونه که در سؤال نوشته شده، به ما فقط در برخی از امور که به هدایت ما مربوط می‌شود، "اختیار در انتخاب راه" داده شده است، اما تکوین و تشریعِ چگونگی راه، مقصد هر راه و نتایجی که هر کاری و راهی دارد که در اختیار ما نیست.

آیا کسی می‌تواند بگوید: «چون من اختیار دارم که بین نان و گوشت، یکی را انتخاب کنم و بخورم؛ پس هر اثر و نتیجه‌ای که من خواستم باید بر آنها و بر بدن من مترتب گردد؟!» خیر؛ بلکه در اینجا دیگر هیچ اختیاری نیست، نان مشخصات خود را دارد – گوشت هم مشخصات خود را دارد – و اثر هر کدام بر بدن را نیز ما خلق و برنامه‌ریزی نکرده‌ایم.

لازمه "اختیار" این است که به انسان عقل، رسول، وحی، امام و الهام داده شود؛ لازمه‌ی عقل، وحی و امام نیز این است که به انسان در انتخاب راه اختیار داده شود، نه این که هدایتش چون سایر مخلوقات تکوینی و جبری باشد. فرمود: دین (اعتقادات) را اجباری نکردم، چون راه رشد از گمراهی را روشن کردم:

«لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (البقره، 256)

ترجمه: در دين هيچ اجبارى نيست. و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ايمان آورد، به يقين، به دستاويزى استوار، كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است. و خداوند شنواىِ داناست.

و البته انسان را در ابهام نگذاشت، چرا که با هدایت سازگاری ندارد، راه و مقصد باید روشن باشد، چه باید کرد و چه نباید کرد نیز باید روشن باشد، تا انسان راه رشد را انتخاب کند و هدایت شود؛ از این رو چه در آیه‌ی فوق (که معمولاً فقط بند اولش را می‌خوانند) و چه در آیات دیگر، پیامدها و نتایج دنیوی و اخروی هر راه و هر گزینه‌ای را تبیین فرمود.

پس به ما اختیار تام داده نشده است، به ویژه در امر خلقت.

 

 

http://www.x-shobhe.com