آیا زن وظیفه دارد در خانه بماند و کار کند؛ مثلاً پیراهن شوهرش را اتو بزند، آشپزی کند ...‌؟ این مباحث که به نظر ساده می‌آید، موضوع بحث خانم‌های کارشناس در سطوح عالی می‌باشد.

ارسال نظر

نظرات کاربران

باسلام من همیشه فکر می کردم باید روی پای خودم بایستم و استقلال داشته باشم چون روابط زناشویی نادرست بسیاری در اطرافم دیده بودم که در آنها هیچ آرامشی دیده نمی شد. مشکل بزرگ این است که در اثر ناآگاهی و خود خواهی و تربیت نادرست و بی توجهی به وظایف متقابلی که توسط خداوند برای زن و مرد نسبت به یکدیگر تعیین شده (به هر دلیلی من جمله ناآگاهی خودخواهی لج بازی و عدم بلوغ فکری و ...) افراد بسیاری به جای ایجاد آرامش برای خود همسر و فرزندانشان یکدیگر را آزار می دهند. برای همین همیشه از ازدواج وحشت داشتم و راستش هنوز هم دارم. صادقانه بگویم خود من هم به نوعی در گروه این افراد نادان و ناآگاه قرار داشتم و حالا که آگاهی های لازم را کسب کرده ام برایم بسیار دیر شده است.اما تجربه 9 سال کار به من واقعیت های بسیاری را آموخت. واقعیت هایی که اگر هر کس بخواهد مثل من آن را بیاموزد دیگر فرصت ازدواج بچه دار شدن و لذت یک زندگی خانوادگی و عاطفی را از دست خواهد داد. من در زمان دانشجویی دو سال در یکی از موسسات دولتی تحقیقاتی کشور کارآموزی کردم. چون رشته ام فنی بود و آموزش های تخصصی در مدت این دو سال دیدم بعد از آن در یک شرکت مهندسی مشغول به کار شدم. به کار و رشته تحصیلی ام علاقه بسیاری داشتم. تمام وقتم را صرف کارم کردم اما بعد از 2 سال به علت حساسیتی که برایم در نتیجه کار با مواد شیمیایی ایجاد شده بود دچار عفونت ریه و آسم شدم و نهایتا مجبور به ترک کارم شدم. بعد از شش ماه که سلامتی ام را به دست آوردم به کارم در شرکت دیگری برگشتم. پایم را که داخل آزمایشگاه گذاشتم حمله آسمم شروع شد. سه روز بیشتر دوام نیاوردم و جانم را برداشتم و برای همیشه کاری را که دوست داشتم و برایش آموختنش چندین سال زحمت کشیده بودم کنار گذاشتم. می دانستم که باید مدت بیشتری استراحت کنم. یک سال مشغول یادگیری زبان انگلیسی شدم. بعد از آن کار دیگری در یکی از شهرک های صنعتی که بیشتر از صد کیلومتر از تهران فاصله دارد پیدا کردم. خوشبختانه کارخانه به لحاظ اخلاقی محیط بسیار خوبی بود و روئسای متعهد و معتقدی داشت. البته اگر اینچنین نبود ادامه نمی دادم. در آنجا مسوولیت سنگینی داشتم. کنترل کیفی محصولات و سرپرستی آزمایشگاه. گاهی وقت ها لازم می شد تا دیر وقت در محل کار حاضر باشم. بعد از دو سال احساس کردم که دارم زیر بار مسوولیت له می شوم. از خستگی شدید بیمار شدم. دچار خستگی مزمن شده بودم. وزن از دست داده بودم. آستانه تحریک عصبی ام به شدت پایین آمده بود و دردهای شدیدی را تجربه می کردم. بالاخره از آن کار هم بیرون آمدم و دوباره شش ماه عملا کارایی ام را از دست داده بودم. بعد شغل فنی دیگری حدود بیست کیلومتری تهران پیدا کردم. 2 سال مسوول یک خط تولید نیمه اتوماتیک و تکنسین ماشین آلات مربوطه بودم. اواخر آن کار دیگر حتی نسبت به پیچ و مهره و پیچ گوشتی هم آلرژی پیدا کرده بودم. به قسمت اداری منتقل شدم. ابتدا کارهای اداری انجام می دادم و پی گیر خرید مواد اولیه بودم. کمی حسابداری یاد گرفتم و کارهای اپراتوری حسابداری را انجام می دادم. بعد متناسب با نیاز شرکت به من گفته شد که در واحد فروش کار کنم. اینجا بود که باید با مشتری ها سر و کله می زدم و وصول مطالبات و نیز جلب مشتری انجام می دادم. مجبور بودم با آقایان صحبت کنم و خیلی برایم سخت بود (فقط تصورش را بکنید... جلب مشتری!). احساس بیچارگی می کردم. یک روز عصر به خانه برگشتم درد بسیاری داشتم فکری و بدنی. روی زمین دراز کشیده بودم و گریه می کردم. به این که به چه حال و روزی افتاده بودم. سنگینی بار مسولیت حسابداری و صدور فاکتورها و نگهداری حساب بستانکار و بدهکار و نیز بی علاقه بودن به آن برایم قابل تحمل بود اما سر و کله زدن با مرد ها را نمی توانستم تحمل کنم. یک آن به خودم آمدم به خودم گفتم معلوم هست چه غلطی می کنی؟ ببین به چه روزی افتادی بیچاره. می خواهی کار کنی؟ به چه قیمتی؟ مثل یک سوسک بدبخت داری می میری. خودم را جمع کردم تصمیمم را گرفتم چند وقتی کارهایم را جمع بندی کرده و تحویل دادم و خودم را در سن سی سالگی بازنشست کردم. حالا هم به همه عزیزانی (خانم یا آقا) که نگران کار کردن زن در خانه هستند عرض می کنم این حق زن است و این حق برای زن محفوظ است که در خانه بماند و مراقب سلامت روح و جسم خود باشد. آشپزی کردن و اتوکردن در خانه کار نیست بلکه روح و عشق دادن به کسانی است که آنها را دوست دارند. همه ما می دانیم که مردها می توانند آشپزهای خوبی باشند. سر آشپزهای بسیاری از بهترین رستوران ها مرد هستند. لباس شستن و اتو کردن هم خوب بلدند. فکر می کنم بیشتر خشکشویی ها را مردان اداره می کنند. جارو کشیدن و نظافت هم بلدند آبدارچی و سرایدار هم می شوند. چه کسی می تواند منکر این واقعیت ها بشود. اما همه آنها وقتی از سر کار به خانه باز می گردند باید زنی باشد که برای آنها غذا درست کرده و محیط محبت آمیزی برایشان درست کند. باید زنی باشد که به آنها غذا بدهد. غذا نیست که اهمیت دارد. همه ما با چند لقمه نان یا پیتزا یا کباب به فراخور توانایی های مادی مان سیر می شویم. آنچه مهم است. عشقی است که زن با آن روح مرد را تغذیه می کند. این عشق حق مرد و نیاز زن است. گیرم خودمان را گول بزنیم و در شغلمان به اندازه یک مرد مایه بگذریم. روح و جسم خود را صرف شغلمان کنیم. واقعیت این است که حقوقی که به زنان در کار مشابه پرداخت می شود کمتر است. با این کار فرصت شغلی را از مردان گرفته و هم به خودمان هم به آنها ظلم می کنیم. چند نفر باید زندگی خود را تلف کنند تا جامعه ما متنبه شود؟ فقط یک نگاه موشکافانه به جوامع غربی کافی است. دوست امریکایی دارم که خانمی حدود شصت ساله است. پزشک است و ازدواج نکرده به علت ناراحتی و التهاب عصب سیاتیک حدود نزدیک به سه سال است که نمی تواند بدون درد راه برود و باید استراحت می کرده بار آخری که با اسکایپ با او صحبت می کردم می گفت که باید نهایت تلاشم را بکنم که خوب شوم. پس اندازم در حال اتمام است ود و باید کاری پیدا کنم. فقط تصورش را بکنید! یک زن شصت ساله دنبال کار می گردد! تنها است. کسی نیست که او را ساپورت کند. واقعیت دردناکی است. اگر ما هم به همین ترتیب ادامه دهیم حداکثر تا سه نسل دیگر خانواده های ما از هم می پاشند و سرنوشت خوبی منتظر مردم ما نخواهد بود. شغل داشتن خوب است انسان با انجام کار ذهنش را به فعالیت مشغول می کند و با انرژی ذهنی خود را بازسازی می کند و نیز تجربیات زیادی در خصوص روابط اجتماعی و بسط مهارت های زندگی و فکری کسب کرده و از آنها در حوزه زندگی شخصی اش استفاده می کند. زنان هم نیاز به کسب این گونه مهارت ها برای ارتقای کیفیت زندگی خودشان و خانواده شان دارند. آنها نیز این حق را دارند که ساعاتی از روز را به خودشان اختصاص دهند. کسی منکر این حرف نیست اما با تجربه ای که شخصا در دوازده سال گذشته داشته ام می توانم به جرات بگویم کشیدن بار اقتصادی توسط زن روح و جسم او را نابود میکند. این حق زن است که مرد او را ساپورت مادی کند. اما متاسفانه سو استفاده ای که برخی مردان از موضع قدرت اقتصادی خود کرده اند زنان را نسبت به امنیت مالی خود بدبین کرده. از طرفی وابسته اند و از طرفی برای آنها این بیم می رود که به هر دلیلی نتوانند حمایتی که لازم دارند از همسر خود دریافت کنند. لذا باید استقلال مالی داشته باشند. این می شود که به جای همسری و مادری و داشتن یک کار نیمه وقت مناسب به سمت مشاغلی بروند که بتوانند نیازهای مالی خود را برآورده کنند و در این مسیر آسیب های زیادی آنها را تهدید می کند. اما حالا در جامعه ما چه خبر است؟ مردها از موقعیت اقتصادی خود سوء استفاده می کنند. زنان به بازار کار هجوم برده اند مهریه شان را به اجرا می گذارند و همه می خواهند از هم طلاق بگیرند. چرا؟ چون آنقدر دچار فقر فکری سوء تفاهم و سوء استفاده شده ایم که معیارهای اخلاقی و دینی و تعهدات خود را چه به عنوان انسان چه به عنوان زن و چه به عنوان مرد فراموش کرده و به یکدیگر و به جامعه مان آسیب می زنیم. خدا آخر عاقبتمان را به خیر کند انشاءالله به حق محمد و آل محمد صلواه الله علیهم اجمعین.
در تکمیل سخنم لازم است این نکته را هم عرض کنم: با این همه تکنولوژی از چای ساز و آرام پز و زود پز مایکروفر سبزی خرد کن تستر ماشین لباسشویی و ظرف شویی و جارو برقی هوشمند و بخار شو و شیشه شو و.... و انواع و اقسام غذاهای آماده و نیمه آماده و رفتن به رستوران چقدر از وقت ما (چه زن یا مرد) صرف کارهایی می شود که همه شان با انواع و اقسام این گجت ها به سرعت انجام می شوند؟ چقدر از وقت ما به جای فکر کردن یاد گرفتن و برقراری ارتباط با یکدیگر در خانواده پای برنامه های تلویزیون (ماهواره و هجوم فرهنگی و ... بماند) اتلاف می شود؟ مگر غربی ها چه شاهکاری زده اند که ما با این دستپاچگی به دنبالشان می دویم؟ ببینید به کجا رسیده اند. امریکایی ها می خواهند تمام همجنس بازان دنیا را در شهر نیویورک سامان دهند. از حالا به بعد مردها با مرد ها و زنها با زنها ازدواج می کنند. خانواده مفهومی نخواهد داشت. حتما فکر تولید مثل انسان را هم کرده اند. انسان را هم به مثل سیب زمینی به روش پنلت کاری تولید خواهند کرد تا آزادی های فردی و حریم خصوصی تمام انسانها کاملا رعایت شود. البته از انسانیت چیزی باقی نمی ماند. آنچه باقی می ماند یک کامپوتر ارگانیک خواهد بود. کمی طول خواهد کشید تا آثار مخرب و فاجعه بار لیبرالیسم و کاپیتالیسم غربی آشکار شود. باید فکر کنیم ببینیم آیا ما واقعا همین را می خواهیم؟ مطمئنیم که همین را می خواهیم؟ یا باید کمی تامل کنیم و راههای بهتری پیدا کنیم. به نظر می رسد موضوع کمی پیچیده تر از غذا درست کردن و جارو کردن باشد.

سوالات و شبهات موضوعی و مناسبتی

img25

شبهات در خصوصامیرالمومنین

مشاهده بیشتر
امیرالمومنین

ولایت ، امامت، غدیر

آرشیو
img25

شبهات در خصوصامام حسین

مشاهده بیشتر
امام حسین

کربلا ، محرم ، عزاداری

آرشیو
img25

شبهات در خصوصامام مهدی

مشاهده بیشتر
امام مهدی

غیبت ، قیام ، انتظار

آرشیو