x-shobhe   
صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | یادداشت سردبیر | در محضر استاد | شبهات رایج | شبهات ارسالی | اخبار تصویری | پاسخ های کوتاه | فیلم |
102. س 101: چرا حضرت علی (ع) ابن ملجم را نبخشید؟ به غیر از عدالت.  

  «x-shobhe  »: بیانات، رفتارها و کردار (سیره‌ی) اهل عصمت علیهم‌السلام، مانند «کلام‌الله» منطبق با مشیت الهی بوده و از حکمت‌های بسیار شناخته شده و نشده‌ای برخوردار می‌باشد. در این خصوص به نکات ذیل به عنوان برخی از دلایل اشاره می‌گردد:

الف – عفو و بخشش، همیشه در قبال پشیمانی، توبه و عذرخواهی صورت می‌پذیرد و ابن ملجم نه پشیمان شد، نه توبه کرد و نه عذر خواست. بلکه بسیار هم از کرده‌ی خود راضی و خشنود بود.

 ب – حکم قصاص قتل، پس از وفات [یا شهادت] مقتول بر قاتل مترتب می‌گردد و حق «ولی دم»، یا همان وارث است و نه حق مقتول. لذا ایشان فرمود: اگر ماندم، خودم می‌دانم که چه کنم و اگر رفتم و شما قصاص کردید، یک ضربه زده است، یک ضربه بزنید.

 ج – امام کشی [که هم حق‌الله است و هم حق‌الناسی که در طول تاریخ سریان دارد] فقط یک حق شخصی نیست و بخشش ندارد. مضاف بر این که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من و علی پدران این امت هستیم». پس امت ایشان فرزندان آنها هستند که حتی اگر یکی از آنان قصاص خواهد، باید قصاص انجام پذیرد.

 د -  عفو و بخشش کار خوبی است، اما نه همیشه. در برخی موارد «قصاص» نه تنها لازم است، بلکه بسیار بهتر است و آثار آن در اصلاح جامعه‌ی فعلی و آینده به مراتب بیشتر است، لذا انسان عاقل و حکیم در اینگونه موارد قصاص را انتخاب می نماید.  چنان چه خداوند رحمان و رحیم در کلام وحی خطاب به صاحبان خرد و نخبگان (به ویژه کسانی که اداره امور جامعه را در اختیار دارند از آن زمره می‌باشند) می‌فرماید در قصاص برای شما «حیات» است و آن را از نشانه‌های تقوا بر می‌شمارد:

«وَ لَكُمْ فىِ الْقِصَاصِ حَيَوةٌ يَأُوْلىِ الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (179)

ترجمه: و شما را در قصاص حياتى است اى خردمندان اگر بخواهيد تقوى داشته باشيد.

101. س 100: آیا می‌توان گفت مؤمنی که در محیط دینی تربیت یافته هنری نکرده و بی‌دینی که در محیط غیر دینی تربیت یافته نیز تقصیری ندارد؟  

  «x-shobhe  »: اگر به سؤال مطروحه و نتیجه‌ی حاصله دقت بیشتری فرمایید، مشاهده خواهید نمود که هدف خاصی را در القا تعقیب می‌نماید که عبارت است از: «تطهیر» کافر، مشرک یا اهل معصیت و نیز بی‌ارزش کردن مؤمن، درستکار و اهل تقوا.

آیا تمامی قوانین خلقت روح، روان و جسم و هم چنین ارسال انبیا، وحی و اوصیا برای این بوده که اهل کفر، شرک و نفاق «تطهیر» و اهل تقوا بی‌ارزش گردند؟! آیا این نتیجه‌ی معکوس نیست و اگر چه از انسان شروع می‌شود، اما در نهایت حکمت و عدالت خداوند را زیر سؤال نمی‌برد؟‍ پس قطعاً چنین نیست.

دقت فرمایید که هر چند شرایط محیطی تأثیرگذار است، اما اولاً خداوند فطرت همگان را یک‌سان خلق کرده است، ثانیاً بدیهیات عقلی در همه وجود دارد، ثالثاً محیط نه انسان را مجبور می‌نماید و نه اختیار و بینش و بصیرت را از انسان می‌گیرد و به همین دلیل از خانواده‌های مؤمن در محیط سالم انسان‌های معصیت‌کار به بار می‌آیند و از خانواده‌های کم ایمان یا کلاً بی‌تقید فرزندان بسیار متدین نیز بار می‌آيند. رابعاً خداوند فرمود: خوبی و بدی هر کس را به خودش الهام می‌کنم «فالهمها فجورها و تقواها» و خامساً خداوند متعال بر هیچ نفسی بیش از طاقت و امکانش تکلیفی ننهاده و از هر کس خواسته به اندازه‌ی همان طاقت و امکانش حرکت کند. لذا اگر شخص به همان اندازه که می‌فهمد، متوجه شود و حرکت نماید، هدایت خواهد شد.

نمی‌شود گفت: یک امریکایی چون در محیط کفر است، می‌فهمد که حفاظت از جان سگ لازم است، اما نمی‌فهمد که قتل عام یعنی چه؟ اگر مالش را ببرند می‌فهمد که بد است، اما قصد دزدی که کرد، آموزش ندیده و ناشی از محیط و تربیت غلط است! کدام جنایتکاری، جنایت علیه خود را می‌پذیرد و کدام خیانت‌کاری، خیانت علیه خود را طبیعی می‌داند؟! خداوند متعال به احوال تمامی بندگانش کاملاً آگاه بوده و اشراف دارد و به قول حضرت علی (ع) و امام حسین (ع): خداوند راجع به بهشت‌اش گول نمی‌خورد.

مضاف بر همه اینها، دقت شود که علم، آگاهی و شناخت [که در محیط کسب می‌گردد] چراغ راه است، اما تنها سبب هدایت نیست. ابلیس هم خدا را می‌شناخت، اما ایمان نیاورد. پس کسانی که مؤمن هستند، زحمت کشیده‌اند و کسانی که بی‌ایمان یا کم تقید یا اساساً کافر و مشرک و منکر هستند، بی‌توجهی نموده‌اند و مقصرند.

100. س 99: آیا می‌شود عکس یا فیلم زنان برهنه (که به لحاظ فقهی متهتکه هستند) را دید – برای زنان چطور؟  

  «x-shobhe  »: مهتکه یعنی زنی که حرمت خود را هتک کرده است. و دیدن عکس یا فیم زن متهتکه به شرطی که قصد ریبه (لذت شهوانی) و یا خطر افتادن به گناه نداشته باشد، بلامانع است. منتهی باید دقت داشته باشیم تا مبادا با توجیهات نفسانی به دام شیطان بیافتیم.

بدون تردید اگر پسر بالغ یا مردی که زن و مرد را تشخیص می‌دهد و به بلوغ جنسی رسیده است، عکس یا فیلم زن برهنه و یا حتی نیمه برهنه را ببیند، تحریک شده و به قصد ریبه و لذت به آن نگاه می‌کند و اگر واقعاً به این نتیجه رسیده که دیدن اینگونه عکس‌ها یا فیلم‌ها هیچ تأثیر شهوانی و تحریکی بر وی ندارد، قبل از رجوع به احکام باید به پزشک مراجعه نماید.

در خصوص دیدن عکس یا فیلم زنان برهنه توسط زنان نیز همین‌طور است. چنان چه به قصد ریبه نباشد و یا مفسده‌ای نیز بر آن مترتب نگردد، منعی ندارد.

در این خصوص از محضر امام خامنه‌ای استفتاء شده است که عین سؤال و پاسخ در ذیل ایفاد می‌گردد:

س 1188: آيا ديدن تصاوير زنان برهنه و نيمه برهنه در فيلمهاى سينمايى و غير آن، در صورتى که آنان را نشناسيم، جايز است؟

ج: نگاه‏کردن به فيلم‏ها و تصاوير، حکم نگاه‏کردن به اجنبى را ندارد و در صورتى که از روى شهوت و ريبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشکال ندارد ولى با توجه به اينکه ديدن تصوير برهنه‏اى که شهوت برانگيز است، غالباً از روى شهوت بوده و به همين دليل مقدمه ارتکاب گناه مى‏باشد، بنا بر اين ديدن آنها حرام است.

99. س 98: چرا برای صلوات (سلام و درود) به پیامبر اکرم (ص) این همه اهمیت داده شده و حتی آیه‌ای نازل گردیده است؟  

  «X-SHOBHE  »: صلوات در اصل وصل شدن است. پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی (ص) و اهل بیت کرام او علیهم‌السلام، اصل وجود هستند و همه فیوضات الهی از طریق آنان به انسان می‌رسد و انسان جهت رشد، کمال و تقرب الهی باید به اصل خود و منبع فیض وصل گردد، و گرنه فاسد و تباه می‌گردد. لذا خداوند متعال فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» (الأحزاب،56)

ترجمه: خدا و فرشتگان او بر پيامبر اسلام درود مى‏فرستند، شما هم اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او صلوات بفرستيد، و آن طور كه بايد تسليم شويد.

بدیهی است که ابتدای هر ارتباط و اتصالی با «سلام» آغاز می‌گردد و این «سلام» مانند هر چیز دیگری، یک صورت ظاهر دارد، که همان لفظ «سلام و درود» است. لذا وقتی پس از نزول این آیه از ایشان سؤال کردند که صورت عملی این «صلوات بر شما» که خدا امر نموده چگونه است؟ (به نقل از شیعه و سنی) فرمود: بگویید: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد» (1)

و هم چنین یک صورت باطن هم دارد که آن ایمان به الله و رسول (ص) و وصل شدن به ایشان با تبعیت، اطاعت و تسلیم (اسلام) است [وَ سَلِّمُوا تَسْليماً] که با اتصال به اهل بیت (ع) تداوم یافته و منقطع نمی‌گردد.

در یادداشت سردبیر تحت عنوان «قاعده‌ی حرکت و وصل شدن» درج گردیده است که پیشنهاد می‌گردد حتماً مطالعه نمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

98. س 97: آیا قدرت‌هایی که عرفا پیدا می‌کنند از جنّ می‌باشد یا نه؟ از کجا نشأت می‌گیرد؟  

  «x-shobhe  »: جن موجودی است بسیار ضعیف‌تر از انسان. اگر جن از انسان کامل‌تر بود، خداوند او را به عنوان خلیفه‌ خود بر می‌گزید. پس، جن خود چنین قدرتی ندارد که بخواهد آن را به دیگر [انسان] بدهد.

عرفان، یعنی برخورداری از «معرفت و شناخت» و قدرت انسان بستگی به میزان و چگونگی شناخت و حرکت در راه رسیدن دارد.

همان‌طور که انسان در امور مادی به میزان شناختش از عناصر طبیعی و خواص و آثار آنها و نیز استفاده درست از این علم و شناخت صاحب قدرت مادی می‌شود، به تناسب شناخت صحیح‌اش از حقایق عالم هستی و تلاش برای رسیدن به حقایق نیز از قدرت معنوی یا همان عرفانی برخوردار می‌گردد. بدیهی است قدرت کسی که اول و آخر جهان را خوب می‌شناسد، با کسی که کم می‌شناسد و با کسی که اصلاً نمی‌شناسد، خیلی متفاوت است. عالم و جاهل یا کور و بینا (با بصیرت و کوردل) یکسان نیستند.

... ِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُون‏ - بگو: آيا يكسانند كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند (الزمر، 9)

علم، حیات و وجود است. انسان به تناسب کسب علمش مرتبه‌ی وجودی‌اش بالاتر می‌رود و وجود هر چه بالاتر رود به مادون خود اشراف و تسلط دارد.

البته باید دقت داشت که شناخت الزاماً به «وجود» آن چه وجود دارد منحصر نمی‌گردد، بلکه شناخت چه باید کرد و چه نباید کرد نیز لازم است. به عنوان مثال: این که انسان بداند آتش سوزاننده است، مرحله‌ای از شناخت است و این انسان بداند برای حفظ سلامتی نباید دست به آتش برد و بسوزد نیز مرحله‌ی دیگری از شناخت است. پس عارف هر دو را می‌داند. هم وجود را می‌شناسد و هم چه باید کرد را عالم است و به علم خود عمل می‌کند، پس صاحب قدرت می‌شود.

انسان در ذات خود هیچ ندارد و فقیر است و قدرت را از بیرون و با وصل شدن به یک منبع قدرت به دست می‌آورد. عارف کسی است که منبع لایزال علم و قدرت الهی متصل شده است، پس خودش هم قوی می‌گردد.

97. س 96: ساده و جامع توضیح دهید که قصد امام حسین (ع) از حرکت به سوی کوفه با این که نتایجش را می‌دانستند چه بود؟  

  «x-shobhe  »: امام حسین (ع) بارها خود به وضوح علت حرکت را که «نجات اسلام و مسلمین» از گرداب هلاکت است بیان نموده‌اند که البته منظور فقط مسلمانان حجاز یا عراق آن موقع نبوده است، بلکه اسلام و مسلمین در تمامی قرون و اعصار.

وقتی اسلام تحریف می‌شود و از آن فقط یک پوسته‌ای باقی می‌ماند که آن را نیز به قول حضرت امیرالمؤمنین (ع) وارونه پوشیده‌اند، وقتی اسلام معاویه‌ای یا یزیدی (به قول امروز اسلام امریکایی) جایگزین اسلام ناب محمدی (ص) که همان اسلام ولایی است می‌شود، مردم مسلمان و نماز خوان یزید را امیرالمؤمنین نامیده و امام معصوم (ع) را خروج یافته از دین می‌نامند، و نماز جماعت به پا می‌دارند که پس از آن امام معصوم خود را بکشند و ...، بر امام که رسالت آگاه‌سازی و هدایت مردمان بر اساس دعوت الهی را برعهده‌ دارد لازم می‌آید که متناسب با شرایط، زمان، امکان، ضرورت و مصلحت حرکت نماید.

در چنین شرایطی لازم می‌آید که در یک روز، همه‌ی اسلام در یک سو و همه کفر و شرک و ظلم و جهالت (اگر چه به نام اسلام) در سوی دیگر به میدان آمده و واقعیت‌های خود را آشکار کنند تا بر مردمان در تمیز حق از باطل اتمام حجت شود.

اما راجع به این سؤال که «امام که می‌دانست»، توجه شود که چون برای بسیاری از مردم «مال و جان» مهم‌تر است، با این شؤال مواجه می‌شوند که اگر ایشان می‌دانست کشته می‌شود یا خاندانش به اسارت می‌روند و ...، پس چرا رفت؟ اما برای امام، انجام تکلیف مهم است و اتفاقاً چون می‌دانست که چه می‌شود رفت. او می‌دانست که چه وظیفه‌ای دارد و آثار این حرکت او در حفظ اسلام و بیداری اسلامی چه خواهد بود؟ لذا اقدام نمود.

در این خصوص قبلاً مطالب مبسوطی درج گردیده است که اگر کلمات مرتبطی چون «اگر امام حسین (ع) می‌دانست» یا «امام حسین» و ... در بخش جستجو درج و کلیک شود، قابل دسترسی و مطالعه خواهد بود.

 

 

 

96. س95: چرا در برخی آیات مدت خلقت زمین و آسمان‌ها شش روز و برخی دیگر دور بیان شده است؟  

  «x-shobhe  »: در هفت آیه از آیات قرآن کریم، جمله « خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ – آسمان‌ها و زمین را در شش روز خلق نمود» بیان گردیده است که از جمله‌ آیه‌ی مبارکه ذیل می‌باشد:

«الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبيراً» (الفرقان، 59)

ترجمه: آن كه آسمان‌ها و زمين را با هر چه ميان آنها است در شش روز بيافريد و سپس به عرش پرداخت، خداى رحمان است. درباره او از شخصى رازدان (با خبر از غیب) بپرس.

در یک آیه قید شده است که زمین در دو روز خلق شده است:

«قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذي خَلَقَ الْأَرْضَ في‏ يَوْمَيْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمينَ» (فصلت،9)

ترجمه: بگو راستى شما به خدايى كفر مى‏ورزيد كه زمين را در دو روز خلق كرد و براى او شريك‏ها قايل مى‏شويد با اين كه اين خدا رب تمامى عوالم است؟

در یک آیه نیز قید شده که آسمان‌ها را در دو روز به هفت آسمان تقسیم کردیم و سپس امر هر یک را به آن وحی کردیم.

«فَقَضَئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فىِ يَوْمَينْ‏ِ وَ أَوْحَى‏ فىِ كلُ‏ِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا  وَ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَ حِفْظًا  ذَالِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» (فصلت، 12)

ترجمه: پس آسمان‏ها را هفت عدد قرار داد آنهم در دو روز و امر هر آسمانى را در آن وحى كرد و ما آسمان دنيا را به فانوس‌هايى زينت داديم ستارگانى كه هم زينت آسمانند و هم حافظ آن، اين است تقدير خدايى كه عزيز و داناست.

اینک برای روشن‌ شدن بحث به نکات ذیل توجه شود:

الف – اولین نکته آن که واژه‌ی «یوم» به معنای روز، الزاماً همیشه به معنای همان شبانه روز 24 ساعته که با گردش زمین به دور خورشید محاسبه می‌گردد نمی‌باشد. بدیهی است وقتی هنوز زمین و آسمان و خورشیدی خلق نشده بود، گردشی نیز وجود نداشت که این محاسبه جایگاهی داشته باشد. بلکه معنای «یوم – روز» در بسیاری از موارد، به ویژه وقتی سخن از خلقت یا روزهای عالم آخرت به میان می‌آید، «دوره» است. مثلاً یک دوره از خلقت یا دو دوره یا شش دوره و ممکن است هر دوره [به زمان ما] میلیون‌ها سال طول کشیده باشد. در زبان فارسی و دیگر زبان‌ها نیز همین گفتار متداول است، مثل این که بگوییم مردم یک روزی به کشاورزی اشتغال داشتند و یک روزی به صنعت. یا یک روز جنگ بود و روز دیگری صلح. یا بگوییم آدم یک روز فقیر می‌شود و یک روز ثروتمند و ... .

ب – نکته دوم آن که حتی در روخوانی‌ آیات قرآن کریم نیز توجه به معنا و مفهوم آن و تأمل در آن لازم است. چنان چه در آیات فوق مشاهده می‌شود، اصلاً چنین نبوده که مثلاً یک جا بفرماید: «زمین و آسمان‌ها را در شش روز خلق کردم» و در جای دیگری بفرماید در دو روز خلق کردم. بلکه موضوع هر آیه متفاوت است. در آیه‌‌ای فرمود: زمین و آسمان‌ها را در شش روز خلق کردم - در آیه‌ی دیگری می‌فرماید: زمین را در دو روز (دوره) خلق کردم و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید: آسمان‌ها را (که ابتدا به صورت یک پارچه دود بود) در دور روز (دوره) به هفت آسمان تقسیم کردیم و امر هر یک را به آن وحی نمودم. و موضوع هر سه با یک دیگر متفاوت می‌باشد.

95. س 94: برای چه به این دنیا آمدیم و برای چه انسان‌ها قصد تخریب یک‌دیگر را می‌کنند؟  

  «x-shobhe  »: در میان مخلوقات الهی که همه تجلی ذات حق‌تعالی می‌باشند، انسان تجلی کامل یا همان موجود کامل است. البته به استعداد و نه به فعل. به همین علت امکان «رشد» دارد و باید مسیر تکامل را بپیماید تا به مقام خلیفة الهی نایل گردد.

این مسیر «انا لله و انا إلیه راجعون» است. یعنی مبدأ پیدایشش خداست، با «نفخت فیه من روحی» زنده می‌شود، تمامی عوالم را جهت کسب معرفت و شناخت طی می‌کند و به سوی او باز می‌گردد.

یکی از مراحل خلقت که پایین‌ترین و اسفل‌ترین مراتب وجود است، عالم ماده و جرم است که به آن «دنیا» که «دنی» است نیز گفته می‌شود.

پس انسان در بهترین اندازه‌ها آفریده شده و عوالم آفرینش را در یک سیر نزولی تا دنی‌ترین مرحله و یک سیر صعودی تا عالی‌ترین مرتبه سیر می‌نماید.

برای حیات دنیا و شناخت این مرتبه از خلقت و وجود، لازم است انسان از بدن مادی و نیازهای آن، که به‌ آنها «جسم و غرایض و نیازهای حیوانی‌اش» نیز گفته می‌شود، برخوردار باشد. لذا بدن و نفس نیز به او اعطا گردید و دستورات لازم برای چگونگی بهره‌وری بهینه در راستای رسیدن به هدف نیز به او داده شد.

اما برخی با فراموشی هدف «الله»، اصلیت خود را [انسان] فراموش کردند و خود را همین حیوان ناطق و حیات و عالم هستی را همین دنیای مادی دیدند. به همین دلیل فقط غرایض و رفتارهای حیوانی که درنده‌ خویی و به اصطلاح «تنازع بقا» به شکل جنگلی‌اش باشد، در آنها تجلی پیدا کرده است. لذا خداوند متعال نیز آنان را به خاطر این که از مرتبه‌ی حیوانی، به مراتب انسانی و ملکوتی صعود نکردند، حیوان نامید:

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» (الأعراف، 179)

ترجمه: بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريده‏ايم، دل‏ها دارند كه با آن فهم نمى‏كنند، چشم‏ها دارند كه با آن نمى‏بينند، گوش‏ها دارند كه با آن نمى‏شنون،د ايشان چون چارپايانند بلكه آنان گمراه‏ترند، ايشان همان غفلت‌زدگانند.

و به انسان متذکر شد که اگر مبدأ و هدف حقیقی را فراموش کنند، در نتیجه خود را فراموش خواهند کرد:

«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (الحشر، 19)

ترجمه: و مانند آن كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا هم خود آنان را از ياد خودشان ببرد و ايشان همان فاسقانند.

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات:

www.x-shobhe.com

پایگاه خبر و عکس ایران (خبری، تحلیلی، تصویری):

www.iranpn.com

94. س 93: شبهه کرده‌اند که اگر ما رأی دهیم و باز کسی را به مجلس بفرسیتم که 3000 میلیارد بدزدد،‌ مسئول بوده و در آخرت مؤاخذه می‌شویم، پس نباید رأی دهیم.  

  «x-shobhe  »: همگان از دوست و دشمن به جایگاه و نقش برخورداری یک نظام از مجلسی قوی و مقتدر در تداوم ثبات که مستلزم شرکت گسترده‌ی مردم است آگاه هستند. لذا دشمنان برای ضد تبلیغ و جلوگیری از این حضور گسترده، به هر حیله‌ای متوسل می‌شوند، اگر چه به رغم بی‌اعتقادی به خدا، اسلام، قیامت و ...، سخن از معاد و مؤاخذه الهی در مقابل مسئولیت‌ها باشد.

حال به ساختار این شبهه و تحلیل آن می‌پردازیم:

اولاً: کلاهبرداری 3000 میلیاردی کار نماینده مجلس نبود و اصلاً کار یک شخص دولتی نیز نبود، بلکه کار یک تاجر کلاهبردار از بخش خصوصی بود. حال آیا می‌توان نتیجه گرفت که دیگر به بخش خصوصی اجازه‌ی فعالیت اقتصادی ندهیم، چون ممکن است دزدی کند و ما مسئول شویم؟

ثانیاً: بدیهی است اگر کسی دزد، فتنه‌گر،‌ جاسوس، یا به طور کلی فاسدی را بشناسد و مخصوصاً به او رأی دهد که با قدرتی که در مجلس می‌یابد، بیشتر و عمیق‌تر فتنه و فساد کند، البته مسئول بوده و در دنیا و آخرت نیز پاسخگوی خدا و خلق خدا خواهد بود و معذب می‌باشد. اما اگر به فرد صالحی رأی داد، اما او پس از رسیدن به قدرت به اصطلاح خودمان چپ کرد، رأی دهنده مسئول نیست. پس وظیفه داریم که با شناخت و بصیرت و دقت کاندیداهای مورد نظر را انتخاب کرده و رأی دهیم.

ثالثاً: عدم شرکت در انتخابات،‌ رأی مستقیم به میل و خواست امریکا، انگلیس، اسرائیل و اذناب داخلی‌شان است که قطعاً ظلم به این کشور و مردم است. حال آیا تبعیت از دشمن و گام برداشتن در تحقق اهداف او و رأی دادن به میل او مسئولیت ندارد و مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیرد و مرتکب آن معذب نخواهد بود؟!

دقت کنیم که جنگ روانی و جنگ نرم نیز «جنگ» است و ما باید با بصیرت تمام «دشمن شناس» باشیم. جنگ نرم نیز استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و سلاح‌های خود را برای کشتار ما دارد و به قول حضرت امام خمینی‌(ره): «سلاح تبلیغات برّنده‌تر از سلاح جنگ است». بدیهی است اگر ما خودمان برای خودمان تصمیم نگیریم، دیگران برای ما تصمیم می‌گیرند و اگر خودمان سرنوشت خود را تقریر نکنیم، دیگران برایمان تقریر می‌کنند و دلشان برای ما نسوخته است. پس دوباره استثمار نخواهیم شد.

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات:

www.x-shobhe.com

پایگاه خبر و عکس ایران (خبری، تحلیلی):

www.iranpn.com

93. س 92: معنای این که می‌گویند: «زیارت ائمه علیهم‌السلام باید قلبی باشد» چیست؟   

  «ایکس - شبهه»: قبل از پاسخ باید به این مهم توجه شود که اخیراً بسیار شنیده شده که برخی با به کارگیری بهانه‌هایی چون «زیارت باید قلبی باشد» - «زیارت عاشورا سنگین است» و ...،‌ مردم را از آنها پرهیز می‌دهند! حتی متأسفانه در میان مذهبی‌ها دیده و شنیده شده که می‌گویند: ذکر «لا إله الا الله» نگویید که مشکل‌ساز می‌شود و یا زیارت عاشورا نخوانید که بسیار سنگین است و یا زیارت نروید و زیارتنامه نخوانید، چرا باید قلبی باشد؟!». دقت شود که اینها همه ترفندهای شیطان‌پرستان است که عده‌ای عوام نیز باور می‌کنند.

اما پاسخ: نه تنها زیارت ائمه علیهم‌السلام، بلکه هر اظهار و اعلامی باید قلبی باشد و از لفظ به تنهای کاری بر نمی‌آید. به عنوان مثال: انسان در روز میلیون‌ها نفر را در خیابان‌ها می‌بیند، اما نامش را ملاقات یا زیارت نمی‌گذارد، چون قصد دیدن آنها را نکرده است و اصلاً نمی‌فهمد که چه کسانی را دیده است. اما یک موقع قصد می‌کند به دیدار کسی برود. لذا به محض این که کسی قصد دیدار یا زیارت می‌کند، نیت او قلبی می‌شود. و این مطلب خاص یا معضلی نیست که به آن بهانه بگویند: شما زیارت نرو یا زیارتنامه نخوان، چون باید قلبی باشد و تو چنین و چنانی. اینها همه القائات شیطانی و دستاویزهای منافق‌صفتان است.

یا به عنوان مثال: ما در فرهنگ خود عادت به تعارفاتی داریم که ممکن است با خواست قلبی ما مطابقت نداشته باشد. مثلاً دوستی به در خانه‌ی ما آمده و ما مرتب به او می‌گوییم: «بفرما داخل، اگر نیایی ناراحت می‌شوم» در حالی که در قلب خود می‌دانیم که اگر بیاید مزاحمت ایجاد می‌شود.

پس هر اظهار و اعلامی، به ویژه در زیارت باید قلبی باشد. یعنی وقتی سلام می‌دهد، واقعاً سلام بدهد و یا وقتی از دشمنان آنان اعلام برائت می‌کند، واقعاً محبت آنها را در دل نداشته باشد. که معمولاً همین‌طور هم هست.

92. س91: می‌گویند: آیه‌ی 106 از سوره‌ی یونس دلیل بر عدم جواز به «توسل» است. پاسخ با استناد به قرآن کریم چیست؟  

  «ایکس - شبهه»: آیه مبارکه به شرح ذیل است:

«وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمينَ» (یونس، 106)

ترجمه: و جز خدا چيزى را كه بتو نفع و ضررى نمى‏رساند مخوان (پرستش منماى)، كه اگر اين عمل را انجام دهى از ستمكاران خواهى بود.

چنان چه مشهود و معلوم است، این آیه نه در اثبات توسل و نه در نفی آن      است. بلکه در ادامه‌ی آیه قبل که امر به رو کردن به دین حنیف (توحید) و پرهیز از شرک آمده و به إله و معبود گرفتن هر چیزی به غیر از خدا اشاره دارد. لذا اگر توسل و شفاعت جویی هر کسی از هر چیز یا کسی نیز خدا فرض کردن یا فعال مایشاء فرض نمودن و اله گرفتن او باشد، حتماً شرک است. و البته هیچ عاقل و مؤمنینی چنین نظری ندارد، و گرنه نامش عبادت و بندگی می‌شد و نه «توسل». بدیهی است که وسیله هیچ‌گاه هدف نیست.

دقت فرمایید که «توسل» یعنی وسیله جستن برای رسیدن به یک هدف و در عالم حیات هیچ امری (حتی یک جرعه آب نوشیدن) نیز بدون توسل به وسیله‌ها محقق نمی‌گردد. رشد، نیل به کمال و تقرب به خداوند متعال نیز مستثنای از این قاعده نیست. لذا خداوند متعال با صراحت تمام خطاب به مؤمنینی که او را هدف قرار داده‌اند فرمود:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (المائده - 35)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد و به سوى او وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد باشد كه شما رستگار شويد.

در خصوص توسل و شفاعت مباحث مبسوطی درج شده است که اگر در بخش جستجو هر یک از این واژه‌ها یا کلمات مربوط را وارد و کلیک نمایید، در دسترس قرار می‌گیرد.

91. س 90: چرا به رغم نیاز مبرم، این سایت را در سطح گسترده، به ویژه در میان جوانان و دانشجویان معرفی و تبلیغ نمی‌کنید؟  

  «ایکس - شبهه»: نیاز مبرم به معرفی و تبلیغ این پایگاه و کلیه‌ی پایگاه‌های پاسخگویی به سؤالات و شبهات به ویژه برای جوانان عزیز و دانشجویان محترم مبرهن است و استقبال گسترده و مطلوب کاربران گرامی از این پایگاه [ایکس – شبهه] نیز این ضرورت را مضاعف می‌نماید. اما همان‌طور که مکرر بیان گردید، خوشبختانه این پایگاه به هیچ سازمان یا نهادی یا جریانی، اعم از دولتی و خصوصی وابسته نیست و کاملاً به صورت مستقل توسط کارشناسان اداره می‌شود و متأسفانه حمایت از فعالیت‌های خودجوش علمی یا فرهنگی نیز به هیچ وجه صورت نمی‌پذیرد [یا ما نیز بلد نیستیم که به کجا و چگونه مراجعه کنیم؟]، همین امر سبب می‌گردد که توان و بنیه‌ی مالی برای اطلاع‌رسانی و تبلیغ – چه کم و چه گسترده – ضعیف باشد. لذا همیشه از کاربران گرامی درخواست نموده‌ایم که این بخش از مسئولیت را آنان بر عهده گیرند و با معرفی سایت در سایت‌ها، وبلاگ‌ها و یا در پیام‌های کوتاه، ایمیل‌ها و گفتگوها در رفع این نقیصه یاری نمایند. موفق و مؤید باشید.

مدیریت سایت

90. س 90: چرا در زیارت وارث، «یا وارث فاطمة الزهزاء» گفته نشده است؟  

  «ایکس - شبهه»: در هر زیارتی و نیز هر فرازی در یک زیارت، از منظری به امام (ع) توجه شده و معارفی را منتقل می‌نماید. به عنوان مثال در زیارات ائمه و امام حسین (ع)، بسیار از مقامات و مناقب آنها سخن رفته است، اما در زیارت عاشورا چنین نیست. چرا که زیارت عاشورا یعنی زیارت امام (ع) در موقعیت عاشورا. در چنین موقعیتی که دشمن در مقابل قرار گرفته است، زایر باید به هنگام حضور، سریعاً اعلام مواضع کند و جهت و جناح خود و به اصطلاح امروزی خط خود را مشخص نماید. لذا در زیارت عاشورا از ابتدا تا انتها، زائر از خودش و از مواضع خودش می‌گوید. از «انی» و «منی» می‌گوید.

در زیارت وارث نیز ابتدا به امام (ع) از منظر وصایت و وراثت در مقوله‌ی نبوت، ولایت و امامت توجه دارد، چرا که او [امام] وارث و وصی انبیاء و اوصیای الهی است. لذا از حضرت آدم (ع) شروع می‌کند و به ختم نبوت می‌رسد و سپس به «السلام علیک یا وارث امیرالمؤمنین»، یعنی پایان نبوت و آغاز امامت ختم می‌کند و حتی مثلاً «یا وارث الحسن المجتبی علیه‌السلام» نیز ندارد. یعنی نبوت و رسالتی که با حضرت آدم (ع) آغاز شد و با حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله ختم گردید، در امامت سریان یافت و امام حسین (ع) وارث و وصی آن است. بدیهی است که در مقوله‌ی نبوت و وصایت که امامت دین و امت را بر عهده دارد، وراثتی از حضرت فاطمه زهراء علیها‌السلام وجود ندارد. اما هنگامی که [در فراز بعدی] به نَسَب آن حضرت توجه دارد، «السلام علیک یابن فاطمة‌الزهزاء» بیان می‌گردد.

  

 

 

89. س 89: پرداختن به حالاتی چون غم، خشم، شهوت و ... که در روانکاوی امروزه مطرح است و بیرون کشیدن خشم و امثال آن جایز است؟  

  «ایکس - شبهه»: متأسفانه باید اذعان نمود که امروزه روانکاوی، روانشناسی، مشاوره روانی و ... نیز به یکی از ابزارهای کاسبی از یک سو و جریان‌سازی و ترویج ناهنجاری‌های رفتاری و اخلاقی از سوی دیگر مبدل گردیده است. لذا اولاً نباید به محض احساس یا درک هر حالتی گمان نمود که لابد نیاز به روانکاوی یا معالجه هست و در صورت احساس نیاز نیز نباید به هر متخصص ناشناخته‌ای مراجعه نمود. چرا که روانکاوی مانند بیماری‌های کلیوی یا عفونی یا غدد و ... نیست که یک علم محرض داشته باشد و علوم روانشناسی ما نیز بیشتر مبتنی بر نظریاتی است که در غرب صادر شده و هنوز به عنوان علم تثبیت نشده است.

ما با کاربرانی مواجه شدیم که متأسفانه برخی به اصطلاح مشاوران یا روانکارانی که در واقع رمال یا عامل هستند، آنها را به انحراف دعوت کرده‌اند. به زنی که با همسرش مشکل دارد و نمی‌تواند ارتباط خوبی برقرار کند، پیشنهاد دوست گرفتن می‌دهند و یا ... .

دقت فرمایید که غم – خشم – شهوت – کینه – حرص ... و کلاً تمامی حالاتی که در وجود ما هست، لازمه‌ی حیات ماست و همه را خداوند در وجودمان به ودیعه گذاشته است، پس طبعاً و بی‌تردید نه تنها هیچ کدام بد نیست، بلکه سبب تکامل است. منتهی باید هر کدام به جای خودش و به طرز صحیح مورد استفاده قرار گیرد و احکام به همین دلیل وضع شده است.

بیرون کشیدن خشم از وجود معنا ندارد و اصلاً ممکن نیست. یا مثل این می‌ماند که بینایی را از کسی بگیرد. انسان یعنی «حب و بغض» - یعنی «دوست داشتن و بد آمدن» - یعنی «صمیمیت و دشمنی» در همه‌ی زمینه‌ها. کسی که علم را دوست دارد، نسبت به جهل دشمن است، کسی که سلامتی را دوست دارد، نسبت به بیماری بغض دارد، کسی که غنا و توانگری و قوت را دوست دارد، از ضعف و ناتوانی بدش می‌آید و اینها همه ضرورت خشم را ایجاب می‌کند. شهوت نیز هم چنین است، حرص و طمع نیز لازم است. قرآن می‌فرماید که پیامبر اکرم (ص) نسبت به ایمان شما حریص است. پس باید این حرص در وجودش باشد. منتهی چنان چه بیان شد، هر حالت یا توان یا نیازی باید به موقع و صحیح مورد استفاده قرار گیرد. لذا فریب این رمال‌های مدرن را نباید خورد. و البته ساحت پزشکان و متخصصین متبحر و متعهد به دور از این ناجوانمردی‌ها می‌باشد.

88. س 88: می‌گویند اگر «دین‌» نبود، این همه جنگ و خونریزی [از جنگ‌های صلیبی گرفته تا یوگسلاوی و ...] نیز به نام دین هم نبود. جنگ‌هایی که تندروها راه‌انداختند؟!  

  «ایکس - شبهه»: به چه حیل برای رد دین متوسل می‌شوند؟!! واقعاً چقدر کار می‌کنند؟!! کاش دیندارها نیز این قدر کار می‌کردند. این همه جنگ را برای کشتن دیندارها [البته بیشتر مسلمین] و اشغال سرزمین‌های آنها به راه‌انداختند، بعد هم تقصیر را به گردن دین می‌اندازند و می‌گویند، اگر دین نبود، جنگی هم نبود. در واقع می‌خواهند بگویند که چرا به خاطر دینداری به ما زحمت می‌دهید، بدون زحمت خودکشی کنید و عبد و عبید ما شوید.

تا امروز که شیوخ عرب بر مردمشان حاکم بودند و نفت و سایر ذخایر و ثروت‌ کشورهایشان را به بی‌دینان تقدیم می‌کردند، هیچ دینی بد نبود به غیر از اسلام نابی که در جمهوری اسلامی ایران برقرار است، اما حالا که بیداری اسلامی خودنمایی می‌کند و آنها را به زحمت مضاعف انداخته، مطلق دین بد شده است؟! و سبب جنگ و خونریزی توسط تندروها [که منظور انقلابیون می‌باشد] گردیده است؟!

دقت فرمایید اگر چه همان جنگ‌ها را نیز بی‌دین‌ها به نام دین به راه انداختند - حتی سه جنگ صلیبی را نیز غربی‌ها به نام صلیبیون علیه مسلمانان به  راه‌انداختند، ولی چون ابزار قدرت و بوق‌های تبلیغاتی به دست آنان است، به نام مسیحیت و ارامنه مظلوم نمایی می‌کنند. چنان چه جرج بوش بی‌دین نیز اعلام آغاز مجدد جنگ‌های صلیبی را نمود – جنگ صرب‌ها علیه بوسنی هرزگوین که نمی‌خواهند حتی نامش را بیاورند و به اینجا که می‌رسد، یوگسلاوی می‌گویند نیز یک طرح کلان برای نسل‌کشی مسلمانان در این سرزمین بود.

الحمدلله بی‌دین‌هایی که حتی نام دین را هم نیاورده و نمی‌آورند و به صورت صریح و علنی نیز با دین مخالف می‌کنند، روی آنها را نیز سفید کردند. چنگیز - هیتلر - موسیلینی - استالین - لنین - جان اف کندی - جانسون - نیکسون - آیزنهاور - موشه‌دایان - گلدامایر – تونی بلر - کوردون ... کارتر، بوش پدر - بوش پسر - اوباما - سارکوزی - مرکل و ...، که بزرگ‌ترین جنگ‌های عالم را به راه انداخته و می‌اندازند، کدام یک دیندار بوده یا حتی به نام دین جنگ به راه‌انداخته و آدم‌کشی و قتل عام کرده‌اند؟!

آیا همین القاعده و سایر گروهک‌های تروریستی مانند منافقین و ... نیز نیروهای سیا نبوده و نیستند؟ پس هر چه جنایت در دنیا می‌شود، از همین بی‌دینی است. که البته با بیداری مردم سرتاسر دنیا و به ویژه مسلمانان جهان ریشه‌کن خواهد شد. «و لو کره المشرکون – اگر چه مشرکان را خوش نیاید».

بدیهی است کسانی که چنین می‌گویند، یا به عمرشان صحفه‌ای از تاریخ گذشته و نیز معاصر را نخوانده‌اند و اصلاً اخبار روز را هم نمی‌شنوند و یا خود را به نادانی زده و برای همان بی‌دینان سربازی می‌کنند و چون نه تنها هیچ وقت قبول ندارند که مطالعه‌ای نداشته و چیزی نمی‌دانند، بلکه همیشه مدعی روشنفکری و علم و مطالعه هستند، احتمال قرار گرفتن در قسم دوم قریب‌تر است.

 

 

 

87. س 87: در مورد پخش تک خوانی زن، گفته‌اند مقام معظم رهبری [مسئله 1146] آن را جایز دانسته‌اند و امام (ره) نیز هر موسیقی که از صدا و سیما پخش شود را جایز دانسته‌اند؟  

  «ایکس - شبهه»: هیچ کدام از موارد مطروحه در سؤال به این شکلی که کلی‌گویی می‌کنند صحیح نیست. در استفتاء از مرجع، هم باید به ساختار طرح سؤال دقت نمود و هم به پاسخ مرجع تقلید. چرا که مرجع دقیقاً پاسخ سؤال طرح شده را می‌دهد و نمی‌توان آن پاسخ را به صورت کلی به هر موضوعی که متفاوت است تعمیم داد. و مهم است که فرد مسلمان و مؤمن، اگر فعل حرامی را دوست دارد، در راه خدا از آن پرهیز نماید، نه این که به دنبال بهانه برای توجیه باشد و از سر خود به دیگران نیز بگوید که مراجع جایز شمرده‌اند! در مسئله‌ی مذکور از مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای چنین سؤال شده است:

س 1146: گوش‌دادن به صداى زن هنگامى که شعر و غير آن را با آهنگ و ترجيع مى‏خواند اعم از اينکه شنونده، جوان باشد ياخير، مذکر باشد يا مؤنث چه حکمى دارد؟ و اگر آن زن از محارم باشد، حکم آن چيست؟

و ایشان فرمودند:

ج: اگر صداى زن به‌صورت غنا نباشد و گوش‌دادن به صداى او هم به قصد لذت و ريبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد و فرقى بين موارد فوق نيست.

دقت شود که در این پاسخ چهار شرط «اگر» قید شده است. پس اگر آن تک خوانی [چه زن و چه مرد] از مصادیق غنا باشد، حتی اگر سه شرط دیگر هم مترتب نباشد، حرام می‌شود. و همین‌طور است هر یک از شروط دیگر. و در تعریف غنا می‌فرمایند: «غنا عبارت است از صداى انسان در صورتى که با ترجيع و طرب همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد که خواندن به اين صورت و گوش‌دادن به آن حرام است – مسئله‌ی 1133». پس اگر زن همراه با موسیقی‌ای که شاید از مصادیق طرب باشد، آوازی خواند که به خاطر چهچه زدنش (مثل مستان سلامت می‌کنند که از رادیو جوان پخش شد) مصداق ترجیع و بالتبع غنا شد و ...، بعید است جایی برای توجیه داشته باشد.

اما در خصوص موسیقی‌هایی که از صدا و سیما پخش می‌شود و این که امام (ره) همه‌ی آنها را جایز شمرده‌اند، مقام معظم رهبری، این ادعا را کذب و افترا به امام راحل (ره) قلمداد نموده‌اند. عین استفتاء و پاسخ به شرح ذیل است:

س 1140: موسيقى که از راديو و تلويزيون جمهورى اسلامى پخش مى‏شود، چه حکمى دارد؟ آيا اين گفته که حضرت امام (قدّس سره) موسيقى را به‌طور مطلق حلال اعلام کرده‏اند، صحيح است؟

ج: نسبت حلال دانستن موسيقى به‌طور مطلق به راحل عظيم الشأن حضرت امام خمينى(قدّس سرّه) کذب و افتراء است. امام(قدّس سرّه) معتقد به حرمت موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت بودند و نظر ما هم همين است، ولى اختلاف در ديدگاهها از تشخيص موضوع نشأت مى‏گيرد زيرا تشخيص موضوع موکول به نظر خود مکلّف است. گاهى نظر نوازنده با نظر شنونده تفاوت پيدا مى‏کند که در اين صورت موسيقى که به تشخيص مکلّف لهو و مناسب با مجالس گناه است بر او گوش‌دادن به آن حرام مى‏باشد و امّا صداهاى مشکوک محکوم به حليّت هستند و پخش از راديو و تلويزيون به تنهايى دليل شرعى بر مباح و حلال بودن آنها محسوب نمى‏شود.

86. س 86: کسی که به جهان اخرت ایمان ندارد، پاداش و مجازات اعمال خوب و بدش چگونه است؟  

  «ایکس - شبهه»: خداوند متعال عالم آخرت را که تداوم عالم دنیاست، بر اساس اعتقادات و ایمان خلایقش نیافریده است که در صورت شناخت، باور و ایمان آنها تحقق یابد و در صورت عدم شناخت و ایمان‌شان تحقق نیابد و یا فقط برای کسانی محقق گردد که به آن ایمان دارند. بلکه قیامت برپا خواهد شد و همگان در آن حضور یافته و به نتایج اعمال خود می‌رسند. لذا شناخت، باور و ایمان یا عدم آن نقشی در چگونگی آخرت نخواهد داشت. چنان چه شناخت خورشید و خواص و آثار آن یا عدم شناخت یا لج کردن و قهر کردن با آن، تغییری در خورشید ایجاد نمی‌نماید.

نکته‌ی مهم دیگر آن که همگان [از مؤمن تا کافر] خلایق و بندگان خداوند متعال هستند و خداوند متعال رحمان، رحیم، حکیم، علیم، بصیر،‌سمیع و عادل است، پس به هیچ یک از بندگانش،‌ اگر چه شقی‌ترین آنها باشد، ذره‌ای ظلم نمی‌نماید که اساساً از خداوند متعال ظلم صادر نمی‌شود. پس هر کس به نتیجه‌ی اعمال خود می‌‌رسد.

بدیهی است که عمل بد، نتیجه‌ی خود را در دنیا و آخرت دارد. خود سوزی، خود سوزی است، از ناحیه‌ی هرکس که صورت بپذیرد. چه به آتش و سوزانندگی اعتقاد داشته باشد و یا نداشته باشد. اما عمل خوب همیشه به غیر از نتیجه،‌ پاداش اضافه از ناحیه‌ی خداوند متعال هم دارد. اما پاداش از کسی گرفته می‌شود که برای او کاری انجام شده باشد.

در نتیجه کفاری که عمل خوب می‌کنند، در همین دنیا پاداش خود را می‌گیرند، چرا که برای دنیا کار می‌کنند. و این پاداش دنیایی را هم خداوند متعال عنایت می‌فرماید نه کس دیگری. و اگر عمل خوب آنها مستلزم پاداش اخروی نیز باشد، در قالب کاهش عذاب و ...، از آن نیز برخوردار می‌گردند و به کسی ظلمی نمی‌شود.

پیش از این پاسخ مبسوطی در این زمینه به سؤال ذیل داده شده است که لطفاً مطالعه نمایید.

سرنوشت افرادی هم چون ادیسون که فاقد ولایت و امامت بوده‌اند و در ضمن خدماتی به   جامعه بشری نموده‌اند در آخرت چیست؟

 

85. س 85: منظور آیه قرآن از روی زمین به آرامی راه‌ رفتن عبادالرحمن چیست؟  

  «ایکس - شبهه»: متن آیه‌ی مبارکه و ترجمه‌ آن به شرح ذیل است:

«وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (الفرقان، 63)

ترجمه: بندگان خاص خداى رحمان آن كسانند كه با وقار و با تواضع بر زمين راه مى‏روند و چون جهالت پيشگان، خطابشان كنند سلام [سخن ملايم] گويند.

آیات قبل به تکبر  و تفخر کفار که در ضمن چون جاهلند کافر باقی مانده‌اند اشاره دارد و دز این آیه به صفات مؤمنین که درست نقطه‌ی مقابل آنها هستند اشاره می‌نماید.

مؤمن واقعی،‌ چون علم و ایمان دارد، چون نگاهش به دنیا و اهل دنیا و متاع دنیا ... و هم چنین به آخرت و حیات پس از مرگ متفاوت و واقع‌بینانه است، نه تنها هیچ دلیلی برای تفخر و تکبر به خاطر علم، ایمان، مقام، ثروت و قدرت بیشتر بر دیگران نمی‌یابد، بلکه می‌داند که عالم محضر خداست و هر فضیلتی به او داده شده است،‌ باید اسباب و وسائل رشد بیشتر قرار گیرند و نه اسباب تفخر و تکبر. لذا مشی و زندگی او (راه رفتن در زمین) متواضعانه است و با جاهل نیز جدل نمی‌کند، بلکه ضمن آن که به آرامی از او و خطا یا اهانتش می‌گذرد، برایش امید سلامت فکر و عمل و ایمان دارد.

خود بزرگ‌بینی، خود ابر قدرت بینی، بی‌احترام به دیگران، تضییع حقوق دیگران، دستبرد و چپاول اموال دیگران، ظلم به دیگران، مباح دانستن جان و مال دیگران و ...، همه نمودهای تکبر کفار است که در مؤمنین وجود ندارد.

84. س 84 (پاکستان – کراچی): می‌گویند: کسانی که امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کردند، شیعه بودند و اکنون ماتم می‌کنند؟  

  «ایکس - شبهه»: همیشه قبل از پاسخ به نیت و قصد سؤال کننده نیز توجه نمایید. به عنوان مثال در سؤال فوق چه چیزی را مخالف است یا زیر سؤال می‌برد؟ آیا با امام حسین (ع) مخالفتی دارد؟ آیا با شیعه مخالف است؟ آیا با عزاداری مخالف است و این خلط مبحث را بهانه کرده است؟ و ... ؟!

در هر حال پاسخ این است که شیعه و سنی در آن زمان بدین شکلی که اکنون به عنوان دو مذهب مطرح است، مطرح نبوده است و این شکل از زمان ابوحنیفه که اهل سنت به او «امام اعظم» می‌گویند و اولین مذهب اهل سنت [حنفی] را پایه‌گذاری کرد و خود دو سالی نزد امام صادق (ع) درسی خوانده بود، سازمان یافت.

در آن زمان «شیعه» که از زمان پیامبر اکرم (ص) به طرفداران امیر المؤمنین علی علیه‌السلام گفته می‌شد و سنی که به طرفداران سقیفه و حکومت خلفا گفته می‌شود، فقط دو جریان سیاسی بودند. مثل الآن که جریانات سیاسی متفاوتی وجود دارد و همه نیز دم از اسلام می‌زنند.

در آن زمان مسلمانان از خلافت امام علی (ع) طرفدارای نکردند، لذا سه خلیفه قبل از او به حکومت رسیدند. بعد خواهان حکومت علی (ع) شدند و او کوفه را مرکز حکومت قرار داد. بعد وی را ترور کردند. پس از آن جمع کثیری به دنبال دنیا رفتند و اسلام معاویه‌ای را بیشتر پسندیدند (مثل طرفداران اسلام امریکایی امروز در جهان اسلام) و عده‌ای نیز در کوفه که حکومت علی (ع) را تجربه کرده بودند، از فرزندش خواستند که بیاید و حکومت کنند و سپس عهد شکنی کردند. پس ربطی به «شیعه» ندارد.

شیعیان از ابتدا تا کنون کسانی هستند که به ولایت، امامت، عصمت و ضرورت حکومت 12 امام معتقد بوده و هستند و به همین دلیل منتظرین ظهور و حکومت امام معصوم (ع) نیز نامیده می‌شوند. اگر چه غفلت مردمانی در زمان گذشته، دلیلی برای بیدار نبودن مردم مسلمان امروز نمی‌باشد. مثلاً اگر مردم پاکستان یا ... در گذشته غفلت کرده و اجازه‌ی سلطه‌ی انگلیس به کشورشان را دادند، مردم امروز نباید هوشیار و مخالف و ناراحت گذشته شومشان باشند؟! آیا می‌شود امروز به ملت‌های بیدار شده معترض شد که چون دو قرن گذشته خواب بودید، پس نباید بیدار شوید؟! اگر چه شیعه‌ی واقعی همیشه بیدار و بصیر است.

83. س 83: چرا به کسانی که [مثل شهید محمدی]، شهید می‌گویند، آنها که در جبهه و جنگ نبودند؟  

  «ایکس - شبهه»: شهید الزاماً به کسی نمی‌گویند که در جبهه‌ها‌ی جنگ سخت حضور داشته و به دست دشمن کشته شده باشد. حتی شهادت به این نیست که حتماً کسی کشته شود. بلکه هر کس که در راه خدا حرکت و جهاد کند و در این حرکت و جهاد خود بمیرد و یا کشته شود، شهید است. لذا خداوند متعال که در مورد کشته شدگان راهش می‌فرماید:

«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (169)

ترجمه: البته نپنداريد آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‏اند بلكه زنده به حيات ابدى شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.

در مورد سایرینی که در راه خدا حرکت و جهاد کرده‌اند، اما الزاماً در جنگ نبوده و کشته نشده و مرگ طبیعی رفته‌اند نیز می‌فرماید:

«وَ الَّذينَ هاجَرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ» (الحج، 58)

ترجمه: و كسانى كه در راه خدا هجرت كرده پس از آن كشته شده يا مردند خدايشان روزى دهد، روزى نيكو كه خدا بهترين روزى دهندگان است.‏

پس اصل، هدف گرفتن خدا، حرکت در راه او و جهاد «تلاش مبارزه‌گونه که از روز طبع با دشمن انجام می‌پذیرد» می‌باشد، خواه در جنگ سخت و جبهه، خواه در جنگ نرم، خواه در جنگ علمی، جنگ اقتصادی، جنگ روانی ... . و هر کس در این حرکت و جهاد کشته شود یا بمیرد «شهید» است، چه رسد به دانشمندان یا کسانی که به خاطر حرکت جهادگونه‌شان مورد هدف و ترور دشمن قرار گرفته و خونشان ریخته می‌شود.

82. س82: نمی‌فهمم انتظار ظهور [یا فرج] یعنی چه؟  

  «ایکس – شبهه»: انتظار ظهور [یا فرج]، یعنی آماده سازی خود برای آن چه قرار است واقع شود. چنان چه هر نوع انتظاری همین معنا را دارد. به عنوان مثال کسی انتظار قبول شدن در یک امتحان درسی را دارد، که با انجام مطالعات لازم، آمادگی قبولی را در خود ایجاد می‌نماید، در واقع منتظر قبولی اوست. کسی می‌تواند انتظار گشایش رزق حلال داشته باشد، که هر آن چه از دستش بر می‌آید [از دعا گرفته تا کار و تلاش] در این زمینه انجام داده باشد. پس اگر کسی نداند که چرا زنده است و زندگی می‌کند و به گمانش زندگی همین ارتزاق بدن مادی و رفع حوایج آن باشد و نفهمد به کجا می‌رود، نفهمد چه استعدادهایی دارد، نفهمد چه موانعی در راه شکوفایی استعدادهایش قرار دارد و ...، نمی‌فهمد که ظهور یعنی چه و نیز نمی‌فهمد که «انتظار ظهور» یعنی چه؟ اگر ظهور تحقق همه‌ی استعدادهای فردی و اجتماعی بشر است، انتظار ظهور نیز کار و تلاش فردی و اجتماعی در این جهت است.

انتظار فرج، همان‌طور که از نامش پیداست، انتظار گشایش است. چه کسی به جز آن که گره و کار فروبسته‌ای را می‌داند، انتظار گشایش آن را دارد؟

البته در این معنا نباید خودبین و خودپسند بود. چرا که اگر راه رشد در جهان مسدود شده باشد، هیچ کس را مفری نیست و اگر جهل و ظلم مستولی شده باشد، هیچ کس در امان نیست، پس انسان عاقل و مؤمن به دنبال گشایش کار فروبسته‌ی همه‌ی جهان بشریت است، لذا خود را برای آن آماده می‌کند. شرایط را مهیا و زمینه‌ را مساعد می‌گرداند. به این می‌گویند: انتظار ظهور یا گشایش. و البته انسان باید بداند که این گره به دست چه کسی گشایش می‌یابد، وگرنه به امید فرج به هر دعوتی لبیک می‌گوید، هر ادعایی را می‌پذیرد و به هر وسیله‌ای متمسک و متوسل می‌شود و گره روی گره می‌اندازد.

مؤمن، منتظر بیداری مردم و آمادگی پذیرش آنها در ظهور و حکومت ولی خداست، لذا سعی دارد خود بیدار باشد و دیگران را بیدار کند. خود رشد یابد و دیگران را ارشاد کند. خود عالم شود و به دیگران تعلیم دهد. خود عبد و بنده‌ی خدا باشد و دیگران را دعوت کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید.

 

81. س 81: رابطه‌ی هدف خلقت با ظهور و حکومت حضرت مهدی (عج) چیست؟  

  «ایکس – شبهه»: اگر چه این مبحث بسیار گسترده است و باید از ابعاد و در موضوعات متفاوت مورد بحث و تحلیل قرار گیرد، اما به صورت خلاصه و اشاره مطالب ذیل ایفاد می‌گردد:

تردیدی نیست که هدف از خلقت و به ویژه خلقت انسان، سیر در اسماء (نشانه‌ها)ی الهی (عوالم خلقت) و معرفت و شناخت آنها به منظور «رشد و تقرب کمال» است. و اگر فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ - و من جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند - (الذاریات - 56)» تأکید بر همین معناست. چرا که انسان به سوی هدف خود می‌رود و عبد و در نتیجه بنده‌ی او می‌شود و کسی به کمال می‌رسد که هدفش «الله جل جلاله» باشد. چون ما بقی همه مخلوق و ناقص هستند.

در هدف بودن «تقرب به کمال» برای خلقت، هیچ کس شکی ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، چرا که خود شاهد است که هر حرکتی [اعم از خوب و بد] به منظور دستیابی به کمالی صورت می‌پذیرد و همه‌ی خطاها نیز فقط به خاطر خطا در انتخاب مصداق کمال است.

اما، توجه به این نکته ضروری است که در سیر کمالی، انسان تنها نیست. او در عالمی زندگی می‌کند که همه‌ی اجزای آن به هم پیوسته و مرتبط هستند و هیچ خلائی وجود ندارد. پس اگر خللی در سیر تکاملی پیش آید، به همه‌ی اجزای خلقت تسری می‌یابد و مانع از رشد و کمال می‌شود.

حکومت بر اساس علم و عدل، از ضروریات اجتناب ناپذیر امکان تکامل است. خداوند معصومین (ع) را به عنوان انسان کامل رهبر قرار داد و کمال انسان در پذیرش آنها و تبعیت است. اما انسان‌هایی در برهه‌هایی طغیان کرده و راه رشد و کمال را مسدود کردند. ولی این دلیل نمی‌شو که بتوانند بر خدا و حکمت‌ و قدرت الهی مستولی شوند. لذا انسان در افت و خیزهای رشد خود به جایی می‌رسد که با ناامیدی از مکاتب و نظریه‌ها و ...، خود خواهان حکومت عدل الهی می‌گردد. و ظهور حضرت و حکومت ایشان آن خواست عمومی را که منطبق با حکمت خلقت است، محقق می‌گرداند.

80. س80: مگر عاشورا حدود 1400 پیش نبوده، پس چرا باید امروزه عزاداری کنیم؟  

  «ایکس – شبهه»: نه عزاداری باید دارد و نه جشن و شادی. فطرت آدمی بر «حب و بغض» است. آدمیان چیزهایی را دوست دارند «حب» و از چیزهایی بدشان می‌آید «بغض». و «محبت» موتور یا همان انگیزه‌ی حرکت است و هر کس تلاش می‌کند تا به محبوب خود [هر چه که باشد] برسد.

در این راستا آدمی به آن چه به محبوب مربوط یا متصل است یا سبب رسیدن می‌شود محبت پیدا کرده و حتی عشق می‌ورزد و با آن چه او را دور گرداند یا مانع رسیدن گردد دشمن است و بغض می‌ورزد.

بالتبع در این سیر هر رسیدنی سبب خوشحالی و هر فراقی سبب غصه و اندوه می‌گردد. لذا آدمیان در هر لحظه در حال جشن و شادی از یک سو و غصه و غم و تألم از سوی دیگر هستند و محبت به امام حسین (ع) برای دوستداران ایشان نیز از این قاعده مسثنی نیست.

مضافاً بر این که همه‌ی حوادث آثار و تبعاتی دارند. گاه آثار و تبعات آنها کوتاه مدت است و گاه بلند مدت. مثل این که تولدی در 20 یا 20 یا 60 پیش حادث شده است، اما این فرد هنوز زنده است و آثار و تبعات آن حادثه هم چنان بر او مترتب است.

بدیهی است برای کسی خدا، اسلام، قرآن، ولایت، امامت و امام حسین علیه‌السلام در زندگی‌اش [به عنوان هدف، محبوب، انگیزه‌ی حرکت و ...] نقش دارد، حادثه، آثار و تبعات آن منقطع نشده و هم چنان ادامه دارد، اما برای کسی که کاری با اسلام، ولایت، امامت یا امام حسین (ع) ندارد، حادثه‌ی عاشورا نیز مقطعی بوده و در آن زمان به پایان رسیده است.

79. س 79: به چه استنادی (از شرع) رهبر حکومت اسلامی باید یک شخص روحانی باشد و چرا نمی‌شود یک دانشمند و یا عالمی که لباس روحانیت بر تن ندارد رهبر باشد؟   

  «ایکس – شبهه»: بدیهی است که «لباس» شرط نیست. اگر دانشمند، فقیه و مجتهدی لباس شخصی بپوشد از شخصیت، علم و تقوای او کاسته نمی‌شود و اگر جاهل، فاسق یا فاجری لباس روحانیت بپوشد، چیزی به شخصیت او اضافه نمی‌گردد.

ولی امر «اعم از معصوم (ع) یا غیر معصوم» هر چه بپوشد، ولی امر است. چنان چه پیامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی اطهار (ع) نیز لباس‌های متفاوتی می‌پوشیدند.

به طور قطع وقتی «ولی امر» یا یک فقیه، لباس روحانیت را از تن خارج می‌کند، از ولایت یا فقاهت ساقط نمی‌گردد، چنان چه یک مهندس ساختمان یا پزشک، به هنگام تغییر لباس از علم و تخصص‌اش خارج نمی‌گردد.

اولین شرط ولی‌فقیه، چنان چه از نامش پیداست، علم، فقاهت و اجتهاد است و معمولاً فقها و مجتهدین در کسوت روحانیت هستند. البته فقط میزان تحصیلات و رتبه‌ی علمی شرط نیست، بلکه شروط دیگری نیز مانند: بصیرت، توانمندی، اشتهار به صیانت نفس و برخورداری از جمیع شرایط، مقبولیت و محبوبیت نیز لازم است و به همین دلیل از بین فقها و مجتهدین یکی انتخاب می‌شود. و مردم نیز غیر روحانی را بر این مقام نمی‌پسندند.

78. س 78: از سویی در روایات آمده ظهور امری ناگهانی است و از سوی دیگر علائم حتمی و بداء ناپذیری برای آن ذکر شده است. بدین ترتیب چگونه می‌توان گفت «ظهور ناگهانی» است؟  

  «ایکس - شبهه»:‌ همان‌طور است که در متن سؤال با ذکر حدیثی از پیامبر اکرم (ص) استناد نمودید، ظهور چون قیامت امری ناگهانی است، اما امر ناگهانی ظهور به آن لحظه‌ی آخر یا بروز آخر گفته می‌شود و دلیل نمی‌شود که هیچ مقدمه و زمینه‌ای نداشته باشد.

قیامت امری ناگهانی است، اما هر نفس و هر قدم به قیامت نزدیک‌تر می‌شویم و شواهدی نیز دارد. مثل این که پیامبر اکرم (ص) دو انگشت خود را به هم چسباند و فرمود من و قیامت این قدر به هم نزدیک هستیم. و طبعاً اهل بصیرت پس از مشاهده‌ی علایمی چون ظهور و نیز سالیان دراز حکومت آن حضرت و رجعت سایر ائمه (ع) پس از ایشان می‌فهمند که قیامت نزدیک است، اما امر قیامت ناگهانی اتفاق می‌افتد.

در قرآن کریم نیز تصریح به مرگ ناگهانی «بغتة» رخ می‌دهد. اما حضرت علی علیه‌‌السلام می‌فرماید: «هر نفسی که مرد می‌کشد، گامی‌ است که به سوی مرگ می‌نهد» و طبعاً اهل بصیرت علائم آن را می‌بینند. اما حدوثش ناگهانی است. یعنی نمی‌توانید تغیین کنید که در این ساعت است یا ساعتی دیگر و امروز است یا فردا.

ظهور نیز همین‌طور است. مگر همین بیداری اسلامی و نیز قیام مردم جهان طبق همان شرایطی نیست که در اخبار و احادیث آمده بود؟ ظهور قدم به قدم صورت می‌گیرد، اما آن قدم آخر که حضرت (عج) در کعبه قیام نمایند، امری ناگهانی است. و دلیلی نیست که ندای آسمانی یا ... را همگان بفهمند. چنان چه ندای فریادخواهی و عدالتخواهی مردمان جهان بلند است، اما همگان نمی‌فهمند.

هیچ حادثه‌ای که وقوعش برای دیگران ناگهانی است، اتفاقی رخ نمی‌دهد، بلکه زمینه‌ها و شرایط مساعدی دارد که همگان آن را درک نمی‌کنند و برای آنان اتفاقی می‌شود.

77. س 77: آیا جهنم وجود دارد؟  

  «ایکس – شبهه»: پاسخ به این سؤال منوط به چگونگی پاسخ سؤال‌های دیگری در ذهن است. چرا که بهشت و جهنم به عنوان یک «مقصد» در سیر حرکت انسان مطرح می‌شود، پس باید ابتدا مبدأ شناخته شود.

آیا جهان خود به خود خلق شده است؟ آیا هستی، هستی بخشی دارد؟ آیا نظام خلقت در جهان حکیمانه است یا بی‌شعور؟ اگر نظام خلقت مبتنی و تجلی حیات، علم، قدرت، نظم، حکمت و ... می‌باشد، آیا خالقی حی، علیم، قادر، ناظم، حکیم و ... دارد یا می‌توان معلول بدون علت را پذیرفت؟

منبع شناخت انسان بدون اعتقاد، عقل است و منبع شناخت انسان معتقد عقل و وحی است [چرا که عقل در هر مقوله‌ای پاسخ‌گو نیست، اما وجود خدا و ضرورت وحی را به اثبات می‌رساند]. لذا چون به حکم عقل خلقت حکیمانه است و به طور قطع خالق حکیمی دارد و فعل بی‌هدف از هیچ انسان عاقل و حکیمی سر نمی‌زند، چه رسد به خالق علیم و حکیم، بهشت و جهنم وجود دارد. به حکم وحی نیز بر وجود بهشت و جهنم مکرر تصریح شده است.

دقت شود که «بهشت و جهنم»، دو جایگاه هستند. پس سؤال اول باید این باشد که آیا انسان در حرکت خود رشد مثبت یا منفی، صعود و نزول، عروج و هبوطی دارد، یا حیات و فنا، علم و جهل، ظلمت و نور و ... همه یکسانند؟

خداوند علیم و حکیم نیز با کلام وحی، سؤالی برای «عقل» مطرح می‌کند، تا به حقایق عالم هستی بیشتر پی‌ببرد.

«... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّور ...» (الرعد، 16)

ترجمه:  بگو آيا كور و بينا يكسان است؟ و آيا ظلمات و نور يكسان است؟

پس اگر صعود و نزولی هست، حتماً برای هر مقامی نیز مقصد و جایگاهی است که از جایگاه نهایی تحت عنوان «بهشت و جهنم» یاد شده است.

76. س 76: آیا ممکن است ولی فقیه در احکام حکومتی اشتباه کند؟  

  «ایکس – شبهه»: گاهی سؤال [به خاطر ایجاد شک، شبهه و بهره‌برداری سوء] به لحاظ کلامی و فلسفی مطرح می‌شود. چرا که می‌دانند پاسخ مثبت است. وقتی می‌گویند «آیا ممکن است»، پاسخ این است که «بله ممکن است».

خبرنگاری از بنی‌صدر خائن پرسید: آیا ممکن است با امریکا روابطی برقرار کنید؟ او چون نمی‌خواست مواضع خودش را علنی کند، پاسخی فلسفی داد و گفت: در فلسفه، غیر ممکن خودش از ممکنات است.

شما اگر سؤال کنید: آیا امکان خطا برای معصوم (ع) دارد؟ از لحاظ پاسخش این است که آنها مجبور آفریده نشده و اختیار از آنها سلب نشده است.

اما این که «ممکن است»، دلیل نمی‌شود که این کار را بکند و یا آن که هر کس هر چه را نپسندید و مطابق امیالش نبود، بگوید: خوب این هم یکی از همان اشتباهات است.

اما گاه سؤال از روی صدق و برای فهمیدن چند و چون یک واقعیت مطرح می‌گردد، در اینجا پاسخ‌ها فرق می‌کند و می‌گویند: معصوم (ع) چون خود مخزن وحی و منبع علم است، خطا نمی‌کند.

ولی فقیه نیز یک فرد یا یک شخص خود محور نیست. از نامش پیداست که در فقه اسلام مجتهد و به آن معتقد و پایبند است و آن قدر در این امر متبحر و مشهور است که او را به «ولایت» برگزیدند. پس احکام اسلام، اولین چارچوب‌های یک ولی فقیه است. مضاف بر این که «صیانت نفس» و «اطاعت امر مولا - معصوم» از ویژگی‌های اوست. لذا حکم شخصی ندارد.

در ثانی، ساز و کار و امکانات یک ولی فقیه، فقط به شخص خودش محدود نمی‌گردد. مراجع، فقها، علما، مجلس، دولت، دستگاه‌های متعدد و متفاوت و ...،‌ همه امکانات و ابزار و منابع او جهت شناخت و اشراف به یک مقوله و صدور حکم حکومتی است. پس دلیلی ندارد که اشتباه کند.

75. س 75: آیا در احادیث و روایات برای اسپند دود کردن خواصی بیان شده است؟  

 «ایکس - شبهه»: اولین اشاره‌ای که در اقوال به فواید دود کردن اسپند شده است، رفع و شفای بسیاری از بیماری‌ها می‌باشد و امروزه نیز علم ثابت کرده است که دود اسپند بسیاری از میکروب‌های موجود در فضای محیط را می‌کشد. و البته باید دقت داشت که میکروب فقط میکروب سرما خوردگی و ... نیست. برخی از میکروب‌ها روی روان و سلسله‌ اعصاب اثر می‌گذارد و موجب بروز حالات یا رفتارهای غیر متعارف می‌گردد، لذا بدیهی است که به وقت کشته شدن میکروب این نوع از بیماری‌ها نیز از بین می‌رود. اما این که برای دود کردن اسپند به رغم خواصش در روایات مطلب خاصی بیان شده باشد و یا یک کار شرعی محسوب گردد یا برای آن دستوری صادر شده باشد، چنین نیست.

74. س 74: اسلام حیات دنیوی را نعمت می‌داند که مستلزم ثروت است، اما با مال‌اندوزه مخالف است. توجیه این تضاد چیست؟  

  «ایکس - شبه»: حیات دنیوی از دیدگاه اسلام نه تنها نعمت است، بلکه محل رشد، صعود و تکامل انسان است و گذرگاه ورود به حیات اخروی و ابدی است. لذا از چنان اهمیتی در چگونگی جایگاه و حیات پس از مرگ برخوردار است که فرمود: «الدنیا مزرعة الآخره» - یعنی دنیا مزرعه‌ی آخرت است. هر چه این جا بکارید و هر گونه کاشته‌ی خود را زراعت کنید، در آخرت نیز همان را درو خواهید کرد.

به جرأت می‌توان اذعان داشت که هیچ دین و مکتبی به حد اسلام به زندگی دنیوی توجه حکیمانه و عاقلانه ننموده است. تمامی احکام اسلام، از طهارت گرفته تا ازدواج تا تجارت تا حقوق فردی، جمعی، کیفری، جزایی ... و تا عبادات، همه مربوط به همین زندگی دنیوی و ساختار نیکو و احسن آن است.

رفاه و برخورداری از نعمات دنیوی نیز در اسلام نه تنها نکوهیده نیست، بلکه بسیار ارزنده نیز هست و حکمت همه‌ی احکام اسلام نیز برای بهره‌وری و بهره‌مندی درست از نعمات دنیا و زندگی در رفاه و امنیت و سلامت می‌باشد. اسلام با ثروت نیز مخالف نیست.

بلکه اسلام با «تعلق و و ابستگی پیدا کردن به دنیا»، «هدف گرفتن دنیا»، «بندگی نفس»، «تکثر گرایی»، «زیاده طلبی»، «خود بینی، تکبر و تفخر»، «طغیان به خاطر غنا و ثروت»، «کسب از راه حرام»، «اسراف» و ...، مخالف است که همه از «حب دنیا» نشأت می‌گیرد. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «حب الدنیا رأس کلّ خطیئة» - یعنی محبت دنیا ریشه‌ی همه خطاهاست. اسلام می‌خواهد انسان در عین حال که از همه‌ی مواهب دنیوی استفاده‌ی صحیح می‌برد، بداند که اینها همه «وسیله» هستند و نه هدف. لذا عبد دنیا متاع فانی دنیا نگردد و آخرت نگر باشد.

 

73. س 73: چرا کعبه را خانه‌ی خدا می‌نامند؟ آیا قرار دادن این واژه محدود کردن خدا نیست؟  

  «ایکس – شبهه»: اگر کسی اسمی را از جانب خودش برای خدا و یا متعلق به خدا قرار دهد، ممکن است که در انتخاب واژه دچار اشتباه شده باشد و واژه‌ی انتخاباتی مشکلاتی پدید آورد، اما واژه‌ی «بیت‌الله» را خداوند خود بر کعبه نهاده است و معنای این واژه بسیار عمیق‌تر از «کعبه» است. چرا که کعبه یعنی مکعب.

منظور از «بیت‌الله» یا خانه‌ی خدا این نیست که مثلاً خداوند نیز مثل انسان‌ها خانه‌ای دارد که در آن سکنا می‌گزیند، بلکه منظور تعلق آن است.

البته همه چیز در آسمان‌ها و زمین، از مُلک و ملکوت متعلق به خالقش، الله جل و جلاله است. منتهی خداوند متعال در میان زمان‌ها «ایام» و در میان مکان‌ها «محل»‌هایی را مشخص نموده و آنها ویژه و خاص خود قرار داده است. یعنی توجه من به این زمان یا به این مکان ویژه است. این زمان و مکان را خاص کردم تا در آن بیش از هر زمان و مکان دیگری یاد من بکنید. به این زمان‌ها «ایام‌الله» گفته می‌شود. مانند ماه مبارک رمضان، عید فطر، عید قربان، ایام حج ... و به این مکان‌ها نیز «بیت‌الله» یا «حرم‌الله‌» اطلاق می‌گردد. مانند کعبه که «بیت‌الله» نامگذاری شده است. هم چنین همه مساجد بیت‌الله هستند و حتی در احادیث تصریح شده است که قلب مؤمن، «حرم الله» و «بیت‌الله» است. خانه‌هایی که اجازه داده شده از آن ذکر خدا بلند شود.

«في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ» (النور، 36)

ترجمه: در خانه‏هايى كه خدا اجازه داده همواره محترم و با عظمت باشند و نام وى در هر بامداد و پسين در آن ياد شود.

خداوند متعال در حالی که راجع به بهشت بشارت‌ها، مسائل و مشخصه‌هایی را بیان می‌دارد، در یک آیه نیز می‌فرماید «جنتی» یعنی «بهشت من». معلوم است که همه بهشت مال خداوند است، اما منظور از «جنتی» یک جایگاه ویژه و مقرب‌تر است. «بیت‌الله» نیز یک مکان مقدس و جایگاه ویژه برای ذکر خدا و بندگی است.

 

72. س 72: آیا واقعاً آمریکا در حال فروپاشی است؟  

  «ایکس – شبهه»: منظور از واژه‌ی امریکا در این مقوله یا سایر مقولات سیاسی، یک کشور یا یک ملت نیست، بلکه «رژیم سرمایه‌داری» حاکم بر آن است.

در بخش یادداشت پایگاه عکس و خبر ایران، مطلب قابل توجه و تأملی درج شده است، مبنی بر این که «هر بنای استواری با تزلزل پایه‌هایی که بنا بر آن استوار شده است متزلزل شده و فرو خواهد ریخت» و سپس به استواری نظام سرمایه‌داری امریکا به پایه‌های «ثروت و سرمایه» اشاره شده است.

بدیهی است که امریکا با بدهی بیش از 14 هزار میلیارد دلاری رژیم حاکمش و نیز همین میزان بدهی کشورهای هم پیمانش [اتحادیه اروپا]، مدت‌هاست که متزلزل شده و در حال فروپاشی است که ظهور و بروز بحران‌های شدید مالی و اقتصادی از یک سو و اعتراضات گسترده‌ی مردمی، آن هم در کشورهایی که به ظاهر پیشرفته، مرفه و قدرتمند بودند، از سوی دیگر و نیز مقابله‌های خشن پلیسی با مردم، در این کشورهایی که همیشه با پرچم «دمکراسی» در امور کشورهای دیگر مداخله می‌کردند، همه نشانه‌های همین سقوط و فروپاشی است. لذا کارشناسان [حتی در غرب] در فروپاشی کامل نظام سرمایه‌داری به اصطلاح «لیبرال دمکراسی» امریکا و متحدانش هیچ تردیدی ندارند.

71. س 71: فرق آیت الله و امام چیست و چرا غربی‌ها بیشتر از کلمه آیت الله استفاده می کنند؟  
«ایکس - شبهه»: به نظر می‌رسد که غربی‌ها خوب به کاربرد واژ‌ه‌های اسلامی در عالم سیاست و حکومت وارد شده‌اند. اگر چه «امام» به ویژه در فرهنگ تشیع، خود نیز مجتهد، فقیه، یا به اصطلاح رایج در افواه آیت‌الله است، اما جایگاه این دو شأن تفاوت‌های بسیاری دارد که ذیلاً به برخی از اهمّ آنها به ویژه از منظر سیاست و حکومت اشاره می‌گردد: الف – آيت‌الله یک مقام فقهی در مذهب تشیع است [اهل سنت مفتی دارند]، لذا با به بکارگیری این واژه، کلیه مذاهب دیگر کنار گذاشته می‌شوند. اما «امام» یک مقام و شأنی است که در همه‌ی مذاهب وجود دارد و به یک معنا می‌باشد و بین مسلمین شمول دارد. ب- اطلاق اسم آیت‌الله به یک فرد، حاکی از آن است که او در فقه شیعه مجتهد، فقیه و احیاناً مرجع تقلید است. اما اطلاق اسم «امام» به فرد، حاکی از آن است که او رهبر، جلودار، لیدر و ولی‌امر است. ج – وظیفه‌ی اصلی یک آیت‌الله ضمن ارشاد مردم، بیان فقه و احکام اسلامی در موضوعات مختلف و از جمله سیاست، اقتصاد، نظام و همه‌ی شئون زندگی مردم است، اما وظیفه‌ی اصلی امام، هدایت و رهبری جامعه است. د – مهم‌تر از همه آن که مخاطب آیت‌الله در بیان احکام فقط مقلدین همان آیت الله می‌باشند، مگر آن که حکم صادر کند، اما مخاطب «امام» یا شعاع تحت پوشش او، کل جهان اسلام تحت عنوان «امت» می‌باشد. ھ – با توجه به مطالب فوق، فقیه، مجتهد و آیت‌الله یا حتی مفتی [در یک کلمه عالم] می‌تواند تعدد داشته باشد، اما امام فقط یکی است. و - بدیهی است غربی‌ها با اشاعه‌ی این واژه در میان مسلمین که بالتبع ذهن آنها را به دنبال مصداق‌یابی می‌کشاند به شدت مخالف هستند. آنها با وحدت مسلمین که فقط حول محوریت «امام» معین امکان پذیر است مخالفند و در ضمن نمی‌خواهند به این مقام برای یک شخص خاص اذعان کنند.
70. س 70: می‌خواستم از تمامی آثار علمی که برای فواید نماز به اثبات رسیده است مطلع گردم.  

  «ایکس - شبهه»:‌ بدیهی است که حتی اشاره به تیترهای پاسخ این سؤال خود یک کتاب مفصل می‌شود و امکان ان در یک ایمیل و حتی یکی دو صفحه ممکن نیست. حتی بیان تمامی آثار علمی کشف شده از یک انفعال جسمانی مانند نوشیدن یک جرعه آب نمی‌توان به راحتی سخن به میان آورد، چه رسد به نماز.

اما ابتدا دقت داشته باشید که منظور از «علمی» چیست؟ گاهی منظور از علمی فقط همان علم تجربی است که به حیات مادی و از جمله بدن انسان اختصاص می‌یابد و گاهی منظور مطلق علم است. اگر منظور فقط علم تجربی باشد، باید در نظر داشته باشید که اگر چه همه‌ی احکام الهی برای بدن نیز مفید است، اما حکمت اصلی آنها به ویژه در نماز که ارتباط و راز و نیاز انسان با خداوند است، فواید جسمی، مادی و بدنی نیست. بلکه هدف اصلی رشد انسان است و نه فربه شدن بدن او. واژه نماز در ادبیات قرآن «الصلوة» است به معنای وصل شدن و بدیهی است که اتصال به منبع غنی موجب غنای موجود می‌گردد و چه منبعی غنی تر از الله وجود دارد.

بدیهی است که روح با جسم از عمیق‌ترین ارتباطات برخوردار است، لذا دارای تأثیر و تأثر متقابل می‌باشند. چنان چه تعقل، تفکر، تدبر ... یا عشق و نفرت، یا حب و بغض، یا حسد و کینه، هیچ یک مادی و جسمانی نیستند، اما آثار بسیار مستقیمی در سلامت جسم دارند و هم چنین سلامت جسم و رفتارهای فیزیکی نیز آثاری در روح دارند. چنان چه اگر کسی مال حرام بخورد، نه تنها رشد نکرده و به کمال نمی‌رسد، بلکه روحش تا حد حیوانیت و کمتر از آن سقوط می‌کند.

پس ابتدا باید آثار نماز را که عمیق‌ترین ارتباط عبد با معبود است، در حقیقت انسان که روح اوست جستجو نمود و سپس آثار آن تکامل روحی را در جسم پیگیر شد. اگر اهل مطالعه در این زمینه باشید، کتاب «اسرار الصلوة» از امام خمینی (ره) توصیه می‌گردد.

 

69. س 70: چرا در اسلام که دین رأفت است، حکم خشنی چون سنگسار وجود دارد؟   

 

 «ایکس - شبهه»: معنای دین رأفت این نیست که به هر ظالمی بابت ظلمی که روا داشته، دسته گلی هم به هدیه و مهربانی می‌دهند و اگر این طرف صورت را سیلی زدند، آن طرف را برای سیلی خوردن جلو می‌آورند.

دقت شود که احکام در حقوق جزای هر دین، مکتب و جامعه‌ای برای این وضع می‌شود که کسی مرتکب آن جرم نگردد و نه تنها به هیچ وجه مانند مالیات روح تشویقی ندارد، بلکه سرتاسر بازدارنده است.

میزان جزا همیشه متناسب با سنگینی جرم تعیین می‌گردد که از شاید حداقل آن پرداخت مقداری جریمه‌ی نقدی و حداکثر آن اعدام باشد. و بدیهی است که اگر کسی مرتکب شد، حتماً مجازات می‌شود تا دیگران بدانند موضوع جدی است و نباید مرتکب گردند.

حکم سنگسار نیز به این دلیل سنگین است که مردم به سنگینی زنای محصنه و آثار تخریبی آن در ساختار شخصیتی فرد و جامعه و گسترش فرهنگ خوک‌صفتی و نا امنی و عواقب آن پی‌برده و مرتکب نگردند. نه این که به آثار تخریبی آن فکر نکنند، اما سؤال ایجاد شود که چرا مجازاتش سنگین است؟! بلکه باید سؤال کرد: چرا سنگین نباشد؟

غربی‌ها یا ضد دین‌ها که این ضد تبلیغ گسترده را علیه حکم سنگسار راه‌انداخته و حتی علیه‌ آن فیلم سینمایی ساخته‌اند، برای این است که مایلند زنای محصنه در جامعه‌ی ما زیاد شود تا اسلامی باقی نمایند [مانند جامعه‌ی خودشان]، اما مسلمان دغدغه‌ای نسبت به سنگینی حکم مجازات زنای محصنه ندارد.

 

 

 

68. س 69: آیا توسل به غیر خدا شرک نیست؟ به ویژه توسل به کسانی که رحلت کرده‌اند. [ادعای وهابیت]  

در این خصوص مطالب بسیار مبسوطی در سایت درج شده است که پیشنهاد می‌گردد تا درج کلمه‌ی «توسل» در بخش جستجو حتماً دسترسی یافته و مطالعه نمایید. اما در این فرصت مختصر بیان می‌گردد که:

توسل یعنی «وسیله جستن» و به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی توسل می‌شود. خداوند خود هدفی است که توسلات همه برای قرب به او انجام می‌پذیرد.

در این عالم هیچ امری بدون وسیله انجام نمی‌پذیرد، حتی نوشیدن یک جرعه آب. هدایت، رشد و قرب الهی نیز بدون توسل به وسایل محال است. لذا خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 35) – یعنی: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد و به سوى او وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد باشد كه شما رستگار شويد.

نماز، روزه، تلاوت قرآن، جهاد و ... همه وسیله‌ی رشد و قرب هستند و چه وسیله‌ای بهتر از یک راهنما، یک اسوه و یک امام است؟ امامی که انسان را به امر خدا دعوت کند، خود الگوی زنده و راه بلدی باشد که به خیر عمل نماید؟ در کدام علمی انسان می‌تواند فقط به کتاب اکتفا کند و معلم و راهنما نخواهد؟ آیا اگر میلیون‌ها کتاب فیزیک در میان مردم پخش کنیم، همه‌ی مردم فیزیکدان می‌گردند؟

اگر انسان برای هدایت یافتن، نیاز به وسیله [توسل] نداشت، خداوند متعال نه تنها پیامبری ارسال نمی‌نمود و کتابی که وسیله‌ی هدایت است به او نمی‌داد، بلکه حتی وحی و جبرئیل را نیز از میان بر می‌داشت و با هر کسی مستقیم سخن می‌گفت. پس اگر هدایت با وسیله صورت می‌پذیرد، هدایت شدن نیز با وسیله [توسل] میسر است. چه توسل به قرآن، چه به نماز یا سایر عبادات و چه پیامبر و ائمه‌ی اطهار (ع).

در مورد توسل به رفتگان نیز به دو مهم توجه شود: الف – اگر توسل برای تقرب به خدا باشد، رفتگان یا مردگان، در دنیای مادی ما مرده‌اند و نه نزد خداوند متعال. ب – بر اساس تصریح حق‌تعالی، حتی شهداء را نباید گمان کرد که مرده‌اند، چه رسد به معصومین (ع). این دیدگاه که هر کس از دنیای مادی رفت، دیگر هیچ اثری ندارد، یک دیدگاه ماتریالیستی صرف است و نگاه این چنینی به خدا و عالم هستی و هدایت، نگاهی بسیار دگم و بسته است که منجر به هیچ هدایتی نخواهد شد.

67. س68: آيه «عبس و تو‌لی» درمورد رفتار پيامبر با يك نابينا نازل شده. آيا اين با عصمت پيامبر منافات ندارد؟  

  «ایکس - شبهه»: خطاب این سوره و آیات بسیار محکم و تند آن به هیچ وجه پیامبر اکرم (ص) نمی‌باشد، بلکه فرد ثالثی است. فردی که ثروتمند بود و از حضور یک کور در جمع و نشستن در کنار او ناراحت شد و خودش را جمع و جور کرد. مرحوم علامه‌ی طباطبایی در المیزان، پس از تفسیر ادبی افعال و ضمایر آیه که بیانگر مخاطب بودن دیگری است، به نقل از سيد مرتضى «علم الهدى» (قدّس اللّه روحه) می‌نویسد:

در ظاهر آيه‏هاى سوره «عبس» قرينه‏اى وجود ندارد كه خطابهاى عتاب آميز آن مربوط به پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) باشد، بلكه به صورت خبر و گزارش محضى است كه به فرد خاصّى به عنوان «مخبر عنه» در آن تصريح نشده و آن فرد، مشخص نگرديده است.

علاوه بر اين، در آيات مذكور مطالبى به چشم مى‏خورد كه نشانگر آن است: آماج اين سخنها عبارت از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) نمى‏باشد، زيرا عبوس و دژم شدن- حتى با دشمن و بيگانه از اسلام- در خور مقام اخلاقى آنحضرت نبوده است تا چه رسد به آنكه در برابر مؤمنان مشتاق هدايت عبوس و دژم گردد.

مضاف بر این که خلق عظیم و کریمانه شخص پیامبر اکرم (ص) در قرآن کریم تصریح شده است. مرحوم علامه (ره) سپس در تفسیر این آیه به یک روایت محکم اشاره نموده و می‌فرماید:

بنابراين ظاهرا چنين به نظر مى‏رسد كه «عَبَسَ وَ تَوَلَّى ...» ناظر به فرد ديگرى غير از پيامبر گرامى اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) مى‏باشد. چنانكه از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه مى‏فرمود: اين سوره در باره شخصى از بنى اميه نازل گرديد كه در حضور نبّى اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) به سر مى‏برد. همزمان با حضور او عبد اللّه بن ام مكتوم بر آنها وارد شد. اين مرد اموى از حضور يافتن عبد اللّه بدش آمد و نسبت به او احساس و اظهار تنفر مى‏نمود، و خود را «جمع و جور» مى‏كرد و روى درهم مى‏كشيد و چهره خويش از او برمى‏گرداند و از وى فاصله گرفت.

خداوند متعال اين حالت نكوهيده آن مرد اموى را در قرآن كريم بازگو فرموده و كردار او را با بيان و سخن عتاب آميز، زشت و ناخوش آيند بر شمرد و فرمود:

   «عَبَسَ وَ تَوَلَّى. أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‏. وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى. أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‏. أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‏ فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى. وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى. وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‏. وَ هُوَ يَخْشى‏، فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى» (عبس 1- 10).

66. س 67: با توجه به این که توحید امری فطری است، چرا مسیحیان به تثلیث اعتقاد دارند؟  

  «ایکس - شبهه»: همان‌طور که اشاره نمودید، توحید امری فطری است. امور فطری نیز اکتسابی نیستند، بلکه در ذات و سرشت انسان نهفته شده است. [به عنوان مثال ادبیات یا ریاضیات یا علوم تجربی همه اکتسابی هستند، اما عشق و محبت را کسی به آن نیاموخته و فطری است].

بدیهی است وقتی امری فطری شد، باید در همگان وجود داشته باشد، لذا فرمود: «کلّ مولود یولد علی الفطرة» - یعنی هر مولودی بر فطرتش متولد می‌گردد. اما همان طور که اشاره کردید، مسیحیان به تثلیث اعتقاد دارند و این انحراف اختصاص به آنها ندارد، بلکه نه تنها گرویدگان به ادیان دیگر نیز چنین انحرافاتی دارند، بلکه بسیاری از انسان‌ها کافر هستند و اصلاً اعتقادی به خداوند متعال ندارند و یا مشرک هستند. حتی مسلمانان بسیاری وجود دارند که اگر چه به لحاظ «نظری» همه موحد و معتقد به خدای یکتا هستند، اما در «توحید عملی» مشکل داشته و مشرکانه رفتار می‌کنند.

علت اصلی این است که فطرت خدادی بوده و هیچ‌گاه نیز از بین نمی‌رود، اما به واسطه‌ی جهالت‌ها و گناهان مستور و پوشیده می‌شود. درست مانند آئینه‌ای که روی آن را غبار و زنگار گرفته باشد، لذا چیزی از آن منعکس نشده و بروز و ظهور نمی‌یابد و اگر دستی بر این آئینه کشیده شود، توجه و توبه‌ای صورت گیرد، دوباره درخشان شده و منعکس کننده‌ی نور خواهد بود.

انسان از موهبت عقل برخوردار است، اما بسیاری بدان رجوع نمی‌کنند، از موهبت فطرت و قلب برخوردار است، اما بسیاری با قلب‌شان فهمی نمی‌کنند و چشم عقل و تفکر دارند و اهل بصیرت نیستند. لذا فرمود:

« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» (الأعراف، 179)

ترجمه: بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريده‏ايم دل‏ها دارند كه با آن فهم نمى‏كنند چشم‏ها دارند كه با آن نمى‏بينند گوش‏ها دارند كه با آن نمى‏شنوند ايشان چون چارپايانند بلكه آنان گمراه‏ترند ايشان همانانند غفلت‏زدگان.

65. س66: آیا صحت دارد که خداوند هر صد سال یک نفر می‌فرستد تا دین امت را تجدید کند؟  

  «ایکس - شبهه»: بدین شکل به هیچ وجه صحت ندارد. اگر چه حتماً در هر صده‌ای‌ بزرگانی در دین ظهور می‌کنند.

دین خدا [اسلام] دین کاملی است و نیازی به تجدید ندارد. برای مردم نیز هم قرآن کریم هم چنان باقیست و هم حجت خدا و امام مبین در زمین وجود دارد که در عصر ما حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه‌الشریف می‌باشند.

راه مردم نیز روشن است. به آنها دستور داده شده که در زمان غیبت، به فقها مراجعه کنید. در احکام مقلد آنها باشید و در مسائل روز نیز به آنها رجوع کنید.

امام صادق علیه‌السلام در جملات کوتاه و جامعی، ضمن بیان مشخصه‌های «فقها» فرمودند: پس بر عوام است که از آنان تقلید کنند:

«امّا، مَن کانَ مِن الفُقَهاء صائِناً لِنَفسِه، حافِظاً لِدینه، مُخالفاً لِهواهُ، مطیعاً لامر مولاه، فللعوام اَن یُقَلّدوه» (احتجاج طبرسی ، جلد 2 ، صفحه 263)

ترجمه: هر کس از فقها که صیانت نفش داشته باشد و نگهبان دینش باشد و مخالف هوی نفس باشد و مطیع فرمان مولایش باشد، باید مردم از آنها پیروی [تقلید] کنند.

امام زمان، حضرت حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز فرمودند:

«أَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيها إِلى رُواةِ حَدِيثِنا فَإِنَّهُم حُجَّتِي عَلَيكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيهِمْ» (کمال الدین 484)

ترجمه: و اما در حوادث روزگار، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فقها)، که آنان حجت من هستند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان.

خداوند متعال هدایت انسان را لحظه‌ای قطع نمی‌نماید و امکان شناخت و هدایت نیز لحظه‌ای غیر ممکن نخواهد بود، چه رسد به هر صد سال یک بار. در هر زمان علما و فقهایی هستند که دین را برای مردم تشریح کرده و به آن دعوت می‌نمایند.

64. س 65: آیا لازم است برای شهدا این یادمان‌ها مجلل ساخته و مراسم پر هزینه برگزار گردد؟  

  «ایکس - شبهه»: هنوز بنای یادمان باشکوه و مجللی دیده نشده است، مگر آن که به این بهانه مسجد یا حسینه یا ... ساخته شود که بهره‌های دیگری هم داشته باشد و هزینه‌هایی صرف ساخت بناها، یادبودها، بزرگداشت‌ها و سمبل‌های ضد دین می‌شود، به مراتب بیشتر است. اما در عین حال توجه داشته باشید که در این کشور هزینه‌های بسیاری چه از ناحیه افراد و بخش خصوصی و چه از ناحیه‌ی دولت و ارگان‌ها برای کارهای بیهوده صرف می‌شود. هزینه تولید یک سریالی که فرهنگ اباهه‌گری یا فمینیستی را ترویج می‌کند و یا هزینه‌های مستقیم و غیر مستقیم چهارشنبه‌سوری به مراتب بیش از ده‌ها بنای یادبود است. حتی هزینه‌ی برپایی مراسم خواستگاری، عقد، عروسی، حنابندان، پاتختی و ...، گاهی به مراتب بیشتر از هزینه‌ی یک بزرگداشت است. اما نوبت به شهدا که می‌رسد، زاهد شده و من و شما القا می‌کنند که این چه هزینه‌ای است؟ چرا که می‌خواهند هیچ یادی از آنها نباشد. البته مسئله شخص آنها نیست، بلکه می‌خواهند هیچ یابودی از فرهنگ جهاد و شهادت و هر چه که نشانی از خدا و اسلام دارد نباشد.

دقت فرمایید که جهان امروز، جهان جنگ نرم است و چنان چه امام خمینی (ره) فرمود: سلاح تبلیغات برّنده‌تر از سلاح جنگ است. به همین دلیل سرمایه‌گذاری‌هایی که برای تبلیغ و فرهنگ سازی منطبق با اهداف خود می کنند، اگر بیشتر از سرمایه‌گذاری و هزینه‌ی جنگ‌هایشان نباشد، کمتر نیز نیست.

ما نیز باید به امر تبلیغ و فرهنگ‌سازی به لحاظ کمّی و کیفی توجه بیشتری داشته باشیم و مطمئاً ساخت چند بنای یادبود یا مزار یا برگزاری چند مراسم بزرگداشت، کار مهم و پر هزینه‌ای نیست، بلکه فقط گام کوچکی در انجام ضرورت و تبلیغ زنده نگهداشتن یاد و فرهنگ شهادت و شهدا می باشد.

63. س 64: آیا متولد شدن در خانواده‌ی مذهبی یا غیر مذهبی که سبب تعیین چگونگی دین می‌شود با عدل خداوند منافات ندارد؟  

  «ایکس – شبهه»: اگر خداوند متعال را قبول داشته و نسبت به او معرفت و ایمان داریم، ابتدا بپذیریم که هیچ امری عدالت او را تحت الشعاع قرار نمی‌دهد. کسی که عادل نباشد، حتماً ظلم به او راه دارد و ظلم نیست از نقص و ناتوانی است، پس این صفات که همه از آن مخلوق است، به خداوند سبحان راه ندارد.

سپس دقت کنیم که اگر خداوند متعال از همگان یک تکلیف را می‌خواست و برای همه یک جور حکم می‌نمود، شاید راهی برای بروز این سؤالات بود، اما وقتی می‌فرماید به اندازه‌ی هسته‌ی خردلی ظلم نمی‌شود و به هیچ کس بیش از وسعش تکلیفی نمی کنم «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها – البقره 286»، معلوم می‌شود که بیش از تکلیفش نیز انتظاری نداشته و سؤال نمی‌کنند. از دیوانه کار عاقلانه انتظار نمی رود، از کسی که مستطیع نیست، حج نمی‌خواهند، از کسی که مالی ندارد، خمس و زکات طلب نمی‌گردد و ... . اما چنین نیست که گمان کنیم ای کاش در میان یک خانواده‌ی کافر بودیم و چیزی نمی‌دانستیم. به قول امام حسین (ع): خداوند راجع به بهشت‌اش گول نمی‌خورد. بدی و خوبی هر کس را به خودش الهام کرده است «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها - الشمس،8». آن آمریکایی که برای حقوق سگش به دادگاه شکایت می‌برد و مدعی حقوق بشر است، نمی‌تواند در مقابل این همه ظلم بگوید: خانواده‌ی من مسیحی یا کلیمی بودند، پس چیزی از اسلام نمی‌دانستم و یا اساساً نمی‌توانستم که بدانم. راه عقل و شعور و تحقیق باز است.

در خاتمه دقت شود که خانواده و محیط، اگر چه از عوامل بسیار مؤثر رشد هستند، ولی همه‌ی علل و شروط به آنها ختم نمی‌گردد و سبب سلب اختیار، شعور، منطق و اراده نیستند. فرزندان حضرت آدم (ع) یکی خوب و یکی بد و قاتل شد. فرزندان بسیاری مؤمنین، اهل معصیت و فرزندان بسیار از غیر مؤمنین، اهل ایمان و تقوا شدند. کسانی که زمان بعثت انبیای الهی به آنها می‌گروند، از ابتدای نسل‌شان مؤمن به او نیستند. امروز هم همین‌طور است و اسلام به همگان عرضه می‌شود.

قبلاً نیز در این خصوص مطالب بسیاری درج شده است که اگر کلمه‌ای چون «عدل»، «عدل الهی» و ... را در بخش جستجو درج نموده و کلیک نمایید، در اختیار قرار می‌گیرد.

62. س 63: در زمان فتنه 88 ما غرب را به خاطر پخش مکرر اخبار ایران متهم به دخالت می‌کردیم، اما اکنون خود مدام اخبار آنها را پخش می‌کنیم، آیا این دخالت نیست؟ لطفاً رفع ابهام نمایید.  

  «ایکس - شبهه»: در هر تحرک، اعتصاب، قیام یا حتی جنگی مانند کربلا یا جنگ تحمیلی بر ایران و ...، هر دو جبهه می‌جنگیدند، می‌کشتند و کشته می‌شوند، اما [اگر هر دو بر باطل نباشند]، یکی بر حق است و دیگری بر باطل. لذا ممکن است فیزیک عمل یک‌سان باشد، اما اهداف متفاوت است و ارزش نیز به تناسب اهداف است. پس اگر حرکت یا قیام یا جنگی رخ داد، همه‌ی بشریت مکلفند که از حق دفاع کنند.

در همین راستا توجه و دقت داشته باشیم که نه در آمریکا و نه در هیچ کشور اروپایی، مردم تا کنون برای براندازی یک نظام قیام نکرده‌اند، بلکه همه‌ی اعتراضات و تظاهرات‌ها، یا در مخالفت با جنگ بوده، یا برای بی‌کاری، یا مخالفت با تورم و مالیات، یا مخالفت با بحران‌های اقتصادی که ناشی از طمع سرمایه‌داران است. اما فتنه‌ی 88 برای براندازی یک نظام بود. پس اگر احتمالاً ایران از تظاهرات مردم امریکا یا انگلیس برای اعتراض به بحران اقتصادی حمایت کند، دخالتی جهت براندازی یک نظام محسوب نمی‌گردد. اما حمایت آنان از فتنه‌ی 88، دخالت برای براندازی بود. چنان چه خود بارها اذعان کردند.

ثانیاً پخش اخبار، تحلیل و حتی اذعان به خرسندی، دخالت نیست. مثلاً اگر اوباما، سارکوزی، یا نتانیاهو می‌گفتند: ما از این حرکت در ایران خوشحالیم، اسم آن دخالت نبود، اما خط دادن - جهت دادن - توسط شبکه‌های انیترنتی یا تلویزیونی هدایت کردن - توسط سفارتخانه‌ها سازماندهی و تقویت کردن - توسط عوامل مستقیم یا ستون پنجم جاسوسی کردن و ...، دخالت است که ما چنین کاری نکرده‌ایم. اما آنان رسماً مستقیم و غیر مستقیم و از هر حیث دخالت کردند و نه حمایت. و اگر جمهوری اسلامی ایران اعتراض نموده، به دخالت بوده و نه به پخش اخبار.

61. س 62: از بچه‌دار شدن خودداری می‌کنم، چون خود اهل ایمان و نماز نیستم و نمی‌خواهم فرزندم در این خانه و جامعه اینگونه تربیت شود. آیا این تفکر صحیح است؟  

  «ایکس - شبهه»: بدیهی است که این تفکر درست نیست. البته انسان عاقل باید قبل از آن که به فکر عاقبت فرزند به دنیا نیامده‌ی خود باشد، به فکر عاقبت خویش باشد. چرا باید انسان به خود القا و اصرار کند که من اهل ایمان، نماز و ... نیستم. می‌تواند بگوید که اهلش هستم چون قبول دارم، ولی تنبلی کردم یا خطا کردم و حالا تصمیم می‌گیرم که این خطا را کنار بگذارم. مگر سر جمع روزی 20 دقیقه با خداوند خالق و رازق و رب خود سخن گفتن کار سختی است؟!

دقت فرمایید که این نوع تفکر، نا خودآگاه مأیوس کننده است و این یأس از هدایت که یأس از رحمت الهی را به دنبال می‌آورد، گناهی بدتر از ترک نماز است. دنیا و زندگی در نظر چنین شخصی، قماری باخته به حساب می‌آید، بدیهی است که این شخص در هیچ امری نمی‌تواند موفق گردد، چرا که توکل و امیدش را که به او انگیزه می‌دهد از دست داده است و خود را تنها، ناتوان، بدون حامی و شکست خورده می‌بیند. لذا حالا سعی کنید دنیای خودتان را عوض کنید. قدرت تغییر دنیایتان به خود شما سپرده شده است. یک اراده، یک توبه و دو رکعت نماز، همه‌ی این دنیای تاریک را روشن می‌کند و تفکر نیز بالتبع تغییر یافته و شما خواهید گفت: من سعی می‌کنم فرزندی تربیت کنم که صالح باشد و سعی می‌کنم عواملی که موجبات بی‌توجهی یا تنبلی مرا فراهم می‌نمود، از سر راهش بردارم. و البته هدایت نیز دست خداست و نه دست شما. ما مکلف به انجام وظیفه هستیم و نه نتایج آن. مگر نه این است که همسران و اولاد بسیاری از بزرگان و از جمله معصومین (ع) هدایت نشدند. یا اولاد بسیاری از گمراهان، مؤمن و دانشمند و متعهد شدند؟. هدایت به دست خداست و هر کسی مختار است که نعمت الهی را جذب یا دفع نماید. جوانان لایق و مجاهد نیز در همین جامعه تربیت شدند.

وقتی اینطور فکر کردید و تصمیم گرفتید، می‌بینید که دنیا زیبا و انگیزه‌ها قوی و ابدی و امیدها سرشار و نشاط فراوان می‌شود. یأس از رحمت، از بدترین نوع القائات شیطانی است.

60. س 61: چرا به رغم تأکید بر نماز جماعت و ثواب آن، در نماز فرادی احساس بهتر و آرامش بیشتری دارم؟  

  «ایکس - شبهه»: احساس بهتر و یا آرامش بیشتر، به هیچ وجه از شرایط تأثیر عمل و ثواب‌ آن نیست. چه بسا عابدی، در اجرای احکامی چون: روزه، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، خمس یا ...، احساس بهتر یا آرامش بیشتری نداشته باشد، اما چون امر خداوند متعال است به جای می‌آورد و همه‌ی ثواب نیز به همین عمل مبتنی بر نیت خالص بر می‌گردد.

بدیهی است امثال ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌اند که انجام اوامر و تکالیف الهی [هر چه که باشد] به آنها لذت و آرامش دهد. لذا این احساسات یا آرامش‌ها همه متعلق به نفس است. اگر چه در نماز باشد. و بسیاری از آنها بر حسب عادت جسم و تعلقات روحی است. لذا اگر کسی به شرکت در نماز جماعت در مسجد تداوم نماید، به زودی احساس بهتر و آرامش بیشتری را درک می‌نماید.

دقت شود که در اسلام روح برخی از عبادات فردی و برخی دیگر اجتماعی است که البته بعض آنها را به صورت فردی هم می‌توان انجام داد، اما روحش اجتماعی است. مثلاً روزه یک عبادت فردی و حج یک عبادت جمعی قلمداد می‌گردد و روح نماز نیز جمعی است. چنان چه اگر به صورت تنهایی در گوشه‌ی یک جنگل یا در میان عده‌ای از کفار نیز اقامه‌ی نماز کنیم،‌ می‌گوییم: «ایاک تعبد و ایاک نستعین»، یعنی «ما تو را عبادت می‌کنیم و از تو استعانت می‌جوییم» و ادامه می‌دهیم که «ما» را به راه راست هدایت فرما و ... . یعنی نمازگذار در تنهایی نیز خود را از اعضای جامعه‌‌ی توحیدی و مسلمان دانسته و برای همه دعا می‌کند. اما نماز شب، اگر چه نماز است، اما یک عبادت کاملاً فردی است.

پس بهتر آن است که نفس را در اختیار بگیریم و با انجام احکام آن‌طور که او فرموده تربیت‌اش نماییم.

59. س 60: می گویند: چون حضرت علی (ع) دخترش کلثوم را به ازدواج عمر درآورد، یا باید تأیید عمر را قبول کنند و یا عصمت نداشتن آن حضرت را. پاسخ چیست؟  

«ایکس - شبهه»: مهم‌تر از تأیید یا تکذیب افراد فهم این مهم است که اسلام فیلم سینمایی هندی و یا سریال‌های فمینیستی شبکه‌های تلویزیونی ایران نیست که مقولاتی چون «زن»، «عشق و عاشقی» و «ازدواج و طلاق»، زیربنای تمامی فرهنگش و محک تأیید یا تکذیب آیاتش باشد، بلکه دینی کامل و مبتنی بر وحی و عقل است. لذا میزان در اثبات یا نفی عصمت، تأیید یا تکذیب قرار گرفتن افراد در صراط مستقیم، یا قبول و رد مباحث آن، وحی و عقل است و نه «زن» و «ازدواج». لذا اگر واقعاً این ام کلثومی که به ازدواج خلیفه‌ی دوم در آمد دختر حضرت علی (ع) باشد [چون اقوال مختلف است]، و در ضمن به میل دختر و رضای پدر بوده باشد و نه [بر اساس برخی اقوال تاریخی] به خاطر اجبار، جریان‌سازی و ...، باز نه سبب تأیید و تکذیب کسی می‌گردد و نه سبب نفی و اثبات عصمت.

ازدواج خود شخص نیست ملاک این مباحث نیست، چه رسد به ازدواج وابستگان شخص. چنان چه پیامبر اکرم (ص) زنانی داشت که او را آزردند و در این زمینه وحی نازل شد یا امام حسن مجتبی(ع) و امام جواد(ع) همسری داشتند که قاتلشان‌ شد. لذا جهت توجیه و تأیید اعتقادات و رفتارهای خلیفه‌ی دوم و نیز نفی عصمت (ع) که صریح آیه‌ی تطهیر در قرآن کریم است، باید به دنبال دلایل یا بهانه‌های دیگری باشند. یا دست کم سکوت کنند و در وحدت ایجاد شده بین مسلمین اختلال نکنند.

58. س 59: در قرآن کریم می‌فرماید: زمین و آسمان‌ها در شش روز آفریده شده، اما علم ثابت کرده که پیدایش تدریجی بوده است، آیا این دو مطلب با یک دیگر منافات ندارد؟  

«ایکس - شبهه»: همان‌طور که در سؤال مطرح شده است، دست کم در 7 آیه به صورت مستقیم تصریح شده است که خداوند متعال زمین آسمان‌ها را در شش روز خلق نموده است. مانند:

«إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ» (الأعراف، 54)

ترجمه: پروردگار شما خدايى است كه آسمان‏ها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش (و مقام تدبير امر اشياء) بر آمد، شب را با روز مى‏پوشاند در حالى كه روز، شتابان شب را مى‏جويد و (نيز) خورشيد و ماه و ستارگان را بيافريد در حالى كه رام فرمان اويند، هان! از آن او است آفرينش و امر، پر بركت است پروردگار جهانيان‏.

وقتی کلمه «یوم» یا جمع آن «ایام» مطرح می‌شود و به «روز» ترجمه می‌شود، این ذهنیت پدید می‌آید که لابد منظور همین روز و شب و 24 ساعت خودمان است. در صورتی که وقتی زمین و آسمان و خورشید و زمینی نبود، لابد گردشی هم نبود که روز و شب پدید آید. لذا منظور از «یوم» یا «ایام»، دوره است. و در شش روز (سِتَّةِ أَيَّامٍ ) یعنی در شش دوره [یا دوره‌های شش گانه] و منافاتی با پیدایش تدریجی ندارد. چنان چه اگر در زبان فارسی بگوییم: «نسل امروز و نسل دیروز»، منظور نسل این 24 ساعت و یا 24 ساعت گذشته نیست، بلکه منظور نسل این دوره و دوره‌ی گذشته است.

57. س 57: قرآن کریم کلام وحی است، اما در سوره‌ی حمد آیاتی وجود دارد که کلام انسان با خداست، آیا این تناقض نیست؟  

«ایکس - شبهه»: معنای کلام وحی این است که آن را خداوند وحی، ارسال و ابلاغ نموده است و اصلاً بدین معنا نیست که خداوند فقط راجع به خود سخن گفته باشد. لذا چه در مورد خود سخن بفرماید، یا حضرات انبیاء، یا حتی ابلیس و شیاطین، یا گفتگوی موسی با فرعون، یا قصه‌ی یوسف و اصحاب کهف و یا نقل قول گفتارهای بین حضرت موسی و حضر (ع)، یا هر موضوع دیگری، همه کلام وحی است. یعنی آن را خداوند متعال ابلاغ و نازل نموده است.

در سوره‌ی حمد، حتی آیاتی که راجع به خداوند است، بیان چگونگی جهان‌بینی انسانی [عبد] است که او را معبود خود شناخته و باور کرده است و در آیات بعدی، چگونگی درخواست عبد از مولا و معبود خود است.

بدیهی است که عبد نیازمند و محتاج، حاجات بسیاری دارد که از معبود خود مسئلت نماید، اما خداوند متعال خود بهترین خواست‌ها و نحوه‌ی بیان آنها را فرموده و به بنده‌اش تعلیم داده است تا عبادت او به حد اکمال برسد. مثل این که در آیاتی فرموده: خداوند واحد و احد و رب است و در آیاتی دستور داده که «قل» بگو خداوند واحد و احد است و در آیاتی از قول عباد صالح نقل کرده که خداوند را به واحد و احد و رب شناخته و صدا می‌کنند. در سوره‌ی حمد نیز بیان جهان‌بینی و چه باید کردها و چه نباید کردها، و نیز چگونه باید بود و چگونه نباید بود، در غالب اظهار و دعا، از جانب خداوند کریم بیان شده است و همه عین وحی است. پس مجدد یادآوری می‌شود که مفهوم وحی این نیست که خداوند فقط راجع به خودش سخن فرموده باشد، بلکه هر چه او نازل نماید، آن وحی است. اگر چه حتی نقل قول از دیگری باشد.

56. س 56: اگر شما در زمان حضرت محمد (ص) بودید و ایشان از کوه پایین آمده و مدعی رسالت می‌شدند، شما می‌پذیرفتید؟ چرا؟  

«ایکس - شبهه»: در متن این سؤال قید شده که طبعاً در آن زمان نه قرآنی داشتید و نه اهل بیت (ع) را می‌شناختید و .... .

پاسخ: البته که انسان رشد می‌کند و به میزان رشدی که دارد، پذیرش حقیقت از جانب او بسیار سریع‌تر انجام می‌گیرد. اما باید دقت شود که انسان همیشه انسان و از همین نوع بوده و «عقل» نیز «عقل» بوده است. اگر چه انسان‌های عصر امروز به لحاظ علمی و دسترسی به ابزار (تکنولوژی) بسیار پیشرفته‌تر از انسان‌های عصرهای گذشته هستند، اما «عقل» یا «فطرت» تغییری ندارد و عقل در پذیرش پذیرش یک ادعا و به ویژه ادعای نبوت، همیشه استدلال می‌خواهد. پس بدیهی است که نه تنها انسان آن روز به این راحتی نمی‌پذیرفته، بلکه انسان امروز نیز ابتدا نمی‌پذیرد و طلب آیه (نشانه)، دلیل و استدلال می‌کند.

اگر عقل به وسیله نفس محبوس نشده باشد، پس از مشاهده‌ی دلایل و بینه‌های روشن می‌پذیرد، چه در آن عصر و چه در این عصر. لذا شاهدیم که به ویژه در مباحث و مقولات عقلی، دانشمندانی در اعصار گذشته می‌زیستند که دنیای امروز کمتر شاهد چنین عقولی است. از ارسطو و افلاطون گرفته تا بوعلی و ملاصدرا. وجود شخصیت‌هایی چون حضرت خدیجه (ع)، سلمان، مقداد، ابوذر، کمیل و صدها و سپس هزاران شخصیت والامقامی که در آن روز دعوت حضرت (ص) را پذیرفتند نیز نمونه‌ای بس واضح است.

دقت به نکته ذیل نیز بسیار راهگشای پاسخ سؤال است: شخصی از امام صادق (ع) پرسید: بسیار دوست داشتم بدانم که اگر در زمان ظهور حضرت حجت (عج) بودم، نسبت به ایشان چگونه بودم؟ یعنی مواضع‌ام و میزان پذیرشم و ... چگونه بود؟ پاسخ فرمودند: همان گونه که اکنون هست. یعنی اکنون نسبت به خدا، اسلام، قرآن، پیامبر و امام چه معرفت و مواضعی داری، آن موقع نیز چنین خواهد بود. این قانون نسبت به گذشته نیز همین‌طور است.

55. س 55: در شبکه وهابیت گفتند: هر کس بتواند یک آیه بیاورد که نام «علی» (علیه‌السلام) در آن مستقیم آمده باشد، 100 میلیون دلار جایزه می‌دهیم!  

«ایکس – شبهه»: مدت‌ها پیش به همین شکل راجع به «توسل» مطلبی پخش شده بود و یکی از کارشناسان گرامی از زاهدان اصرار داشت که پاسخ دهیم و دادیم و گفتیم مطمئن باشید که به شما یک دلار هم نمی‌دهند، آنها خودشان این پاسخ‌ها را می‌دانند، بلکه این یک روش تبلیغاتی جهت القای مطلب است. مثلاً می‌خواهند بگویند که ما چنان مطمئن هستیم که حاضریم 100 میلیون دلار نیز بدهیم. شما نیز به آنان بفرمایید که اگر آیه‌ای در قرآن کریم یافتید که مستقیم فرموده باشد نماز صبح دو رکعت است، ما 200 میلیون دلار می‌دهیم و هم چنین برای چهار رکعت بودن نماز ظهر 400 میلیون می‌دهیم.

اینان می‌خواهند که به خداوند دستور دهند که آیاتش را چگونه بفرستد. اگر کار دست وهابی‌ها با این برخورد رمالی و کیلویی‌شان با قرآن کریم بیافتد، همه یهودیت را دیکته می‌کنند، چون نام حضرت موسی (ع) تقریباً سی برابر (بیشتر) از نام حضرت محمد (ص) در قرآن آمده است.

در قرآن کریم واژه‌ی «امام» با مشتقاتش 12 مرتبه است که آنان یک مرتبه‌ی آن را نیز قبول ندارند. وگر نه در سوره یس آیه 12 فرمود همه چیز و حتی اعمال انسان‌ها و آثارشان نزد «امام مبین» جمع می‌شود و در سوره الأسراء آیه 71 فرمود در قیامت هر کسی با امامش محشور می‌گردد. یعنی همگان امام دارند. یا امام حق و یا امام باطل. پس لابد باید امام مبین و حقی باشد.

قرآن کریم مکرر فرمود در همه مسائل و به ویژه اختلافات خود به رسول (ص) مراجعه کنید. لذا از ایشان یاد گرفتیم که نماز صبح دو رکعت است و از ایشان آموختیم که آن امامی که قرآن می‌فرماید و جانشین حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و اولاد اوست. و اساساً قرآن را او به ما آموخته است. لذا نمی‌توانیم ظاهر کتاب را از او بگیریم و بعد بگوییم «حسبنا کتاب الله» همین کتاب برای ما کافی است. هر چه خودمان فهمیدیم همان است.

54. س 54: مگر خداوند نفرموده که نیت مهم است، پس چرا دختر و پسری که قصد ازدواج دارند، نمی‌توانند دست هم را بگیرند؟  

«ایکس - شبهه»: این که خداوند متعال فرموده است که نیت مهم است، بدین معنا نیست که با نیت خوب همه‌ی احکام خدا تعطیل می‌گردد. بلکه بدین معناست که حتی کار خوب نیز با نیت بد، فایده‌ای برای دنیا و آخرت شما ندارد. مثل کسی که به نیت ریا نماز بخواند و یا حتی به نیت ظلم با کسی ازدواج کند، اگر چه ازدواج آنها کاملاً مشروع باشد و به یک دیگر نیز محرم باشند.

اگر قرار بود که فقط نیت مهم باشد، خداوند متعال سایر احکام را وضع و ارسال نمی‌نمود و فقط می‌فرمود که بروید نیت‌های خود را اصلاح کنید. و چقدر غیر منطقی است اگر گمان کنیم صرف نیت خوب کافیست و با نیت خوب هر کسی می‌تواند هر کاری که دلش خواست به هر روشی که دلش خواست انجام دهد.

در ضمن دقت شود که ظهور و اثبات «نیت خوب» در انجام عمل طبق حکم خداوند متعال است.

باید به هنگام میل به یک گناه، بیش از پیش مراقب وسوسه‌های شیطان باشیم. او می‌خواهد انسان خطای او را تکرار کند. ابلیس نیز با خدا دشمنی نداشت، اما می‌خواست که خداوند را طبق میل و هوای نفس خودش اطاعت کند و طبق فرمان خدا. و چنین عبادت و اطاعتی، اطاعت خود است و نه خداوند.

53. س 53: قیامت برای غیر مسلمان چگونه خواهد بود؟  

«ایکس – شبهه»: قیامت محل تجمع کلیه‌ی انسان‌ها از حضرت آدم (ع) تا آخرین نفر خواهد بود. و نقطه‌ی آغازین حیات اخروی می‌باشد. حیات اخروی نیز نتیجه و ظهور حقیقت اعتقادات و اعمال انسان می‌باشد. چه مسلمان باشد و چه غیر مسلمان.

خداوند متعال احدی از بندگانش را بدون هدایت قرار نداده است و اساساً اگر هدایتی نبود، نه تکلیف معنا داشت و نه سؤال و جواب از تکلیف و نه بروز و ظهور حقیقت باورها، اراده‌ها و اعمال و طبعاً نه بهشت و جهنم.

اما، خداوند متعال عادل است و فرمود به اندازه‌ی ذره‌ای به کسی ظلم نمی‌کند. لذا نه در این دنیا بیشتر از توان و طاقت و امکان بر کسی تکلیفی کرده است و نه در قیامت بیش از تکلیفی که کرده مؤاخذه می‌نماید.

«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏ ...» (البقره، 286)

ترجمه: خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به قدر توانايى او (و در دنیا و آخرت) نيكى‏هاى هر شخصى به سود خود او و بدی‌هايش نيز به زيان خود او است.

پس غیر مسلمان نیز به حدّ تکلیفش که منطبق با شرایط، امکانات و توانش بوده، مورد مؤاخذه قرار گرفته و به نتیجه می‌رسد.

البته معاد الهی با حاکمیت و قضاوت الله جلّ و جلاله، بسیار با کلی‌نگری‌ها و دانش‌های اندک ما متفاوت است. به عنوان مثال: ممکن است در ذهن ما چنین خطور کند که تکلیف یک امریکایی یا انگلیسی که از ابتدا در آن محیط بوده و هیچ از اسلام نشنیده است، چگونه خواهد بود؟

اما، این که نشنیده یا شنیده و اهمیت نداده را خدا می‌داند. فرمود: از آن چه آشکار می‌کنید یا نهان می‌سازید با خبر و بصیر است. مضافاً بر این که خداوند متعال به انسان عقل داده و نیز خیر و شرّ هر کس را به خودش الهام می‌کند. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (الشمس،8). لذا اگر یک امریکایی و یا انگلیسی را بیاورند و بگویند: تو رسیدگی و حمایت از سگت را بلد بودی و به آن اهتمام می‌ورزیدی، تو به همه‌ی رسانه‌ها دسترسی داشتی و از هر چه می‌خواستی با خبر می‌شدی و انفعال نشان می‌دادی ...، چطور نفهمیدی که کودکان بسیاری نسل کشی می‌شوند و چرا راضی یا ساکت بودی؟ او دیگر نمی‌تواند بگوید: چون از اسلام نشنیده و مسلمان نبودم.

52. س 52: جریان انحرافی مبحث «ظهور اصغر» را مطرح و مدعی‌اند که اکنون رخ داده و فقط خواص می‌بینند؟  

«ایکس - شبهه»: ظهور حضرت، یک اتفاق ساده نیست، بلکه نتیجه‌ی خلقت و ثمره‌ی بعثت انبیای الهی و غایت خلقت انسان و حیات دنیوی است. لذا این ظهور گام به گام فرا می‌رسد و یک روز یا یک لحظه‌ نیز به گام آخر، یعنی ظهورت حضرت (عج) در کنار کعبه‌ی معظمه خواهد رسید و پس از آن نیز ظهور آیات و حکمت‌های الهی توسط ایشان ادامه دارد.

بدیهی است هر ظهوری قبل از آن ظهور آخر، خود مرحله‌ای از ظهور است، چنان چه پیامبر اکرم (ص) پس از بعثت فرمود: من از علائم آخر الزمان هستم. هم چنین در اخبار و روایات آمده و ایجاب عقل نیز همین است که قبل از ظهور، در مردم تحرکات و بیداری‌هایی حاصل می‌گردد. مسلمانان و به دنبال آنان سایری بیدار می‌شوند، از حکومت ظلم و جور خسته و از نجات‌بخشی مکاتب و مدعیان نا امید می‌شوند و همه منتظر و خواهان یک منجی الهی می‌گردند، چون می‌دانند که دیگر از دست بشر کاری بر نمی‌آید.

بدیهی است که انقلاب اسلامی، استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، آن هم در قلب خاورمیانه، تلاش برای استیلای فقه اسلام به جای فقه و قوانین من درآوردی کفار و به تبع زعامت «ولی فقیه»،‌ کفر ستیزی و طاغوت ستیزی و شناخت و شناسندن دشمن و شیطان بزرگ و ...، که سبب بیداری مسلمانان و سپس سایر مردم جهان گردیده، یکی از مقدمات و ملزومات و زمینه‌سازی‌های ظهور است، اما نامگذاری به «ظهور اصغر»، مصداق‌گذاری بر جریان‌ها و یا حتی افراد و ...، همه غیر معتبر، جوسازی و عوامفریبی جهت سوء استفاده است.

51. س 51: آیا حضرت معصومه (ع) به شهادت رسیدند یا ...؟ چرا قم؟  

«ایکس – شبهه»: اگر منظور از شهادت تعریف سطحی آن، یعنی کشته شدن به دست دشمن در صحنه‌ی جنگ سخت و یا ترور شدن به واسطه ضرب شمشیر یا زهر باشد، خیر. اما اگر منظور از شهادت مفهوم اصلی آن، یعنی حرکت و تلاش و جهاد در راه خدا و کشته شدن یا از دنیا رفتن به هر سببی باشد، بله.

آن حضرت در سال 173 هجری قمری در شهر مدینه‌ی منوره به دنیا آمدند. یک سال پس از تبعید برادرشان امام رضا علیه‌السلام به مرو، یعنی در سال 201 ھ.ق، تصمیم گرفتند به قصد زیارت امام زمان خود، به همراه برادرها، عموزاده‌ها و ...، از مدینه به سوی مرو حرکت کنند.

این حرکت ایشان مانند حرکت حضرت زینب علیها‌السلام، افشاء کننده‌ی چهره‌ی واقعی مأمون و مظلومیت و تبعید امام (ع) می‌گردید. مأمون که از عواقب این سفر مطلع بود، عده‌ای را مأمور کرد تا در لباس راهزن، در شهر ساوه به کاروان ایشان یورش برند. این توطئه سبب به شهادت رسیدن بسیاری از همراهان ایشان و بیماری شدید ایشان گردید و چون دانست این بیماری مقدمه‌ی رحلت اوست، فرمود: « مرا به شهر قم ببريد. زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما مي‌باشد».

مردم قم از شنیدن این خبر به شدت مسرور شدند و یکی از بزرگان قم به نام «موسی بن الخزرج» که بزرگ خاندان اشعری بود، وی را در میان استقبال پر شور مردم به خانه‌ی خود برد. 17 روز بعد، ایشان در حال عبادت بودند که از شدت بیماری رحلت نمودند.

50. س 50: در سایت‌هایی بیان شده که آن چه قرآن در مورد حضرت مریم گفته مربوط به خواهر حضرت موسی (ع) است، پس قرآن عاری از خطا نیست؟  

«ایکس – شبهه»: وقتی پای جعل و تحریف وسط می‌آید، هر چیزی می‌توان گفت. می‌توان بیان داشت که اصلاً حکایات مربوط به حضرت موسی (ع) متعلق به برادرش هارون (ع) بوده، یا هر چه راجع به پیامبر (ص) گفته‌اند، مربوط به عمویش عباس می‌باشد و تاریخ حضرت علی (ع) نیز یک علی دیگری بوده است. یا حتی داریوش واقعی برادر زاده‌ی وی بوده و کوروش کس دیگری بوده و ... . چنان چه تاریخ امریکا و سرخ‌پوستان رسماً تحریف شد. اساساً نه تنها کار پست مدرنیسم در مکتب لیبرال دمکراسی تحریف تاریخ بنا به میل و منافع است، بلکه بیش از دویست سال پیش وزارت خارجه و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا نیز به جاسوس خود «همفر» همین دستور را داد و گفت: همه تاریخ را تحریف کن. مثلاً بگو این رضایی که در طوس دفن است، آن امام رضا (ع) نیست، بلکه رضا فرزند فلانی است و قبر امام رضا در کربلا است، آن حسینی که در کربلا دفن شده یکی از یاران ایشان به نام حسین است، وگرنه خودش به ایران آورده شده و ... .

اما تأمل برانگیزتر از این تحریف، تکبر وقیحانه‌ی تحریف کنندگان است که دروغی را می‌بافند، و سپس آن را چنان مسجل جلوه می‌دهند که مدعی می‌شوند پس در قرآن اشتباه است. و حال آن که مدعی باید استدلال و اثبات داعیه‌ی خود را داشته باشد.

همه‌ی تواریخ، از تواریخ ادیان مسیحی و اسلام گرفته تا تواریخ دیگری که توسط تاریخ نگاران شرق و غرب نوشته شده، حکایت دارد که این حضرت مریم (ع) همان مادر حضرت عیسی (ع) است. حتی اگر افتراقات تاریخ ادیان را کنار گذاشته و بر مشترکات آنها تکیه کنیم، همین مدعا اثبات می‌شود. حالا یکی می‌گوید که خیر این خواهر موسی (ع) بوده و ممکن است دیگری مدعی شود که مثلاً عمه‌ی پدر بزرگ ایشان بوده و دیگری بگوید: خواهر زن هارون (ع) بوده است!

در ضمن صحت وحی بودن قرآن نیز با عقل اثبات می‌گردد و نه با تاریخ نسبی و سببی افراد. اگر با عقل اثبات شد که قرآن کلام وحی است و بدون دخالت بشر باقی مانده، استناد می‌گردد که پس تاریخ مندرج در آن صحیح‌ترین تاریخ است.

49. س 49: آیا زیارت كعبه نماد بت پرستی نیست؟ چه فرقی بین بت از چوب و سنگ با کعبه است؟  

«ایکس - شبهه»: به طور معمول همیشه ایجاد شبهه از خلط معنا در کلمات واژگان ایجاد می‌گردد و شنونده نیز بدون دقت به این مهم دچار شبهه می‌گردد.

باید دقت نمود که خیلی فرق است بین «زیارت» با «عبادت و پرستش». بدیهی است که اگر کسی نه تنها کعبه که به قول معروف فقط «یک سنگ نشانیست که راه گم نشود»، بلکه حتی شخص پیامبر اکرم (ص) که اشرف مخلوقات می‌باشد را بپرستد، شرک می‌شود. اما زیارت، از زیارت ارحام [مثل پدر، مادر و ... گرفته تا زیارت دوستان و آشنایان و غربا و ...] نه تنها شرکت نیست، بلکه از مصادیق عبادت است.

جالب آن که برخی می‌خواهند که به خداوند متعال نیز درس توحید دهند و می‌گویند: «خداوندا! اگر تو فرمودی که یکی از عبادت‌ها در کنار سایر عبادات مانند نماز، روزه و ... حج است، ما قبول نداریم، چون شرک می‌شود!» و حال که بندگی و عبادت خدا انجام امر اوست. چه به ملائک بفرماید که آدم را سجده کنید، چه به بنده‌اش بفرماید که فرزندت را قربانی کن، چه به من و شما بفرمایید که نماز، روزه، حج و ... را به جای آورید. در حال کعبه یا خانه‌ی خدا زیارت می‌شود و نه عبادت و پرستش.  

48. س 48: گفته شده امام زمان (ع) دینی ارائه می‌دهند که همه گمان می‌کنند دین جدید است. یعنی اسلام ما اکنون غلط است و احکام خطایی را اجرا می‌کنیم؟  

«ایکس - شبهه»: امروزه در میان نزدیک به دو میلیارد مسلمان، فقط حدود 600 تا 700 هزار شیعه وجود دارد و مابقی گمان دارند که اسلام‌شان صحیح و این اسلام غلط است [در حالی که با عقل، قلب و حتی مندرجات کتب معتبر خودشان، حقانیت شیعه اظهر من الشمس است]! در میان همین شیعیان، فقط 75 میلیون از حکومت اسلامی برخوردار شده و با مفاهیمی چون «ولایت»، «حکومت فقه» و «ولایت فقیه» آشنا شده‌اند. در این میان بسیاری - حتی در میان علما – این معانی را درک نکرده‌اند. وقت جنگ، برخی از شیعیان می‌گفتند: نباید جنگید. برخی همین امروز نیز بر این باور غلط هستند که قیام قبل از ظهور باطل است! – برخی با ادعای تشیع، تفکرات جدیدی تحت عناوینی چون: تسامح، تساهل، قرائت جدید، مردم‌سالاری، برتری آزادی و اکثریت به حکم خدا... و سای تفکرات انحرافی را طرح نموده و رواج می‌دهند و خلاصه آن که در عین به حق بودن قرآن و احادیث و امکان دسترسی همگان به اسلام ناب، برداشت‌های عمدی و سهوی غلطی وجود دارد که وقتی کسی حقیقتی را بیان می‌دارد، بسیاری ابتدا با او مخالفت می‌کنند. بدیهی است که شناخت و معرفت امام (ع) از اسلام قابل قیاس با مردمان نیست، لذا بسیاری از معارف و احکام‌شان برایشان جدید به نظر می‌رسد، نه این که آن چه امروز داریم غلط است. کم دانستن، ناقص عمل کردن، نفهمیدن و پیاده نشدن همه‌ی اسلام، فرق دارد با این که همه‌ی دانسته‌ها غلط باشد. مگر علم کسی که کلاس اول است، نسبت به دکترا غلط است؟!

47. س 47: برای رفع نیاز جنسی چه باید کرد؟ آیا ازدواج موقت راه‌کار است یا ...؟  

«ایکس - شبهه»: نیاز جنسی، به ویژه برای جوانان همیشه وجود خواهد داشت و بسیار هم پر قدرت است. مثل نیاز به خوردن و آشامیدن و خوابیدن. لذا راهی وجود ندارد که انسان بگوید با این راه دیگر مشکل برطرف می‌شود. مگر این که خدایی ناکرده کسی بیمار یا ناقص گردد. لذا تنها راه مستمر جهت رفع این نیاز «ازدواج دائم» است، چرا که نیاز با برآورده شدن مرتفع می‌گردد و نه با سرکوب.

البته اگر چه ازدواج موقت نیز یکی از راه‌حل‌هاست، اما دقت شود که اولاً مرتفع کننده نیست و ثانیاً برای همگان میسر نیست. بلکه چه بسا تحریک‌آمیزتر نیز می‌باشد. ولی برای رفع فشار موقت، برای کسی که بتواند، مفید است. پس اگر امکان ازدواج دائم وجود ندارد، اگر چه ازدواج موقت راه‌کاری است، اما چاره‌ای به جز کنترل نیست. کنترل نیز ابتدا با ذهن انجام می‌گردد، چرا که برای مجرد، مهم‌ترین و محرک‌ترین عامل تحریک، «ذهن» است. هر سخن یا حرف یا نگاهی که در ذهن یادآوری کند، تحریک می‌کند. پس از ذهن، امور دیگری که به جسم مربوط است، مانند: رعایت تغذیه، ورزش، دوش گرفتن و مشغول شدن به امور دیگر نیز مؤثر است.

46. س46: برخی از مراجع، موسیقی را مطلقاً حرام اعلام کرده‌اند؟ آیا با این فتوا می‌شود در این جامعه زندگی کرد؟  

«ایکس – شبهه» لازم به ذکر است که در ادامه این سؤال ضمن اشاره به برنامه‌های صدا و سیما آمده است که بر اساس این فتوا حتی سرود ملی یا صدای زنگ در را نیز نباید شنید و ... ؟

دقت شود که هیچ مرجعی «مطلق موسیقی» را حرام اعلام ننموده است. بلکه مطلق «طرب» و مطلق‌ «غنا» حرام است و طرب به موسیقی مطرب گفته می‌شود و غنا به آواز‌خوانی. لذا نه تنها به صدای زنگ، بلکه حتی به صدای پیانو نیز موسیقی گفته نمی‌شود، مگر آن که با آن موسیقی طرب نواخته شود.

موسیقی یک معنای عام است. صداهای هماهنگ و دارای هارمونی است، لذا حتی صدای موج آب یا هوا یا پرندگان نیز موسیقی است و حتی تلاوت قرآن کریم را نیز با نوعی موسیقی انجام می‌دهند. پس مطلق موسیقی حرام نیست.

اما، دلیل نمی‌شود که هر آن چه از صدا و سیما پخش می‌شود نیز حلال باشد. چرا که متأسفانه نه تولید موسیقی سالم به آن حدی رسیده است که صدا و سیما را غنی کند و نه اساساً صدا و سیما رعایت خاصی دارد. لذا آن چه پخش می‌شود اگر مصداق «طرب» و «غنا» داشته باشد، حرام است.

45. س45: می گویند انبیا همگی قبل از نبوت متمول بوده‌اند و همین دلیل رشد آنها بوده است. چه دلیلی بر رد آن وجود دارد؟  

«ایکس - شبهه»: اولاً عادت کنیم و عادت دهیم که هر کس مدعی مطلبی می‌شود، او دلیل و سند اقامه کند. نه این که هر کسی سخنی بگوید، بعد مخاطب را به دنبال دلیلی بر رد مدعایش بدواند! یکی حرفی گفته و حالا ما باید برویم تاریخ 124 نبی قبل از نبوتشان را بیاوریم و اثبات کنیم که چنین بوده یا نبوده‌ است! این یکی از ترفندهای شبهه پراکنان است که مخاطبین باید هوشیار باشند.

اما، به فرض که همه متمول بوده باشند، چه چیزی را اثبات یا نفی می‌کند؟ ارزش نه به فقر است و نه به ثروت، بلکه به «توحید» است، به علم، ایمان، عمل و اخلاص در بندگی است. به صداقت و امانت‌داری است. به شعور و عقل و سایر کمالات انسانی است.

انبیای الهی قبل از نبوت نیز مانند سایر مردم اشتغالاتی داشتند و حتماً و یقیناً از قشر بی‌کار و فقیر جامعه نبودند. اغلب آنها به چوپانی و برخی دیگر نیز به نجاری و ... اشتغال داشتند. و هیچ ضرورتی ندارد که حتماً فقیر بوده باشند. مهم این است که قبل از نبوت و پس از آن چگونه زندگی کرده‌اند؟

کسانی که چنین ادعایی دارند، اصلاً خدایی را قبول ندارند که راجع به انبیایش بحث کنند، چرا که انبیا را چه غنی باشند و چه فقیر، خداوند متعال برگزیده است و لابد او می‌داند که چه کسی را به نبوت یا رسالت برانگیزاند.

«وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ» (الأنعام، 124)

ترجمه: و چون آيه‏اى به سويشان آيد گويند هرگز ايمان نمى‏آوريم مگر آنكه نظير آنچه پيغمبران را داده‏اند به ما نيز بدهند، خدا بهتر داند كه پيغمبرى خويش كجا نهد، كسانى كه به گناه پرداخته‏اند به زودى نزد خدا بخاطر آن نيرنگها كه مى‏كرده‏اند خفتى و عذابى سخت به ايشان مى‏رسد.

و نهایت آن که چه دلیلی وجود دارد که هر ثروتمند و متمولی که دغدغه‌ی معاش ندارد، رشد کند؟! پس چرا ابتدا فقرا به آنها گرویدند و چرا سایر متمولین نه تنها رشدی نداشته، بلکه با دین و نبی مخالفت کرده و می‌کنند؟

44. س 44: فرض بگیریم خالق یکتا، خالق‌های دیگری خلق کرده باشد که هر یک به عالم مخلوق خود بگویند فقط ما خالق هستیم ...؟  

«ایکس - شبهه»: پاسخ این سؤال قبلاً به صورت مبسوط درج گردیده است، اما در این پاسخ کوتاه به نکات ذیل دقت نمایید:

الف - چه دلیلی دارد که حقیقت مشهود را رها کنیم و به سراغ فرض، عوالم و خدایان فرضی برویم؟ و بعد بر اساس فرض، اثبات حقیقت موجود و مشهود را بنماییم. تکلیف عقلی ما این است که به سراغ معلومات یقینی برویم و نه ظن و گمان. ظن، گمان و فرض،‌ هیچ حجیت عقلی یا علمی ندارند.

«وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ» (یونس، 36)

ترجمه: بيشترشان جز خيال و پندار را پيروى نمى‏كنند، با اينكه پندار به هيچ وجه حق را اثبات نمى‏كند، (پس بدانند كه) خدا بدانچه مى‏كنند دانا است‏.

ب - به فرض محال که چنین باشد، ما با یک خدا طرف هستیم که ما را مخاطب قرار داده است و از خدایان فرضی و عوالم دیگر فرضی نیز هیچ اطلاعی نداریم. اما یک عالم هستی و یک خدای حقیقی را درک نموده و به حد ظرفیت وجودی خود می‌شناسیم.

ج - اگر خدایانی باشند و هر کدام بگویند که فقط من خالق هستم، همگی دروغ گفته‌اند و دروغ به ساحت ربوبیت راه ندارد و دلیلی هم ندارد. دروغ از ضعف است و ضعف نیز «نیستی و نقص در کمال» است و خدایی که ضعیف باشد، خدا نیست.

د- اگر خدایی باشد که خالق او باشد و خالق‌های دیگری خلق کرده باشد، آن دیگران خالق نخواهند بود، چرا که اصل وجود را از دیگری گرفته‌اند، پس خودشان نیز مخلوق هستند. مثل این است که بگوییم: خداوند به انسان علم، قدرت، حیات، و ... داده است. آیا انسان خالق یا خدا می‌شود؟ خیر. چون همه‌ی این توان‌های او از غیر و به صورت دائم وابسته به غیر است که اگر او نخواهد از انسان سلب می‌شود. پس همین حالت نسبت به خدایان فرضی دیگر نیز وجود دارد. لذا آنان مخلوق خواهند بود و نه خالق.

ھ و نکته‌ی آخر آن که آیا آن خالق اول یا اصلی، از دروغ و کلک مخلوقات خود با خبر است یا خیر؟

43. س 43: ریشه قرآنی و چگونگی بیان حکم خمس را شرح دهید.  

«ایکس - شبهه»: خمس که در آیه 41 از سوره انفال تصریح شده است یکی از احکام اسلام است. اما دقت داشته باشید که استخراج چگونگی اجرای احکام از آیات قرآن و سنت (احادیث)، خود یک رشته‌ی تخصصی تحصیلی مانند حقوق جزا، حقوق بین‌الملل، حقوق تجارت و ... در دروس دانشگاهی است و عجیب است که القا می‌کنند، حتی مربی‌گری فوتبال و آشنایی با قوانین و چرایی آنها مستلزم سال‌ها تحصیل تخصصی می‌باشد، اما تمامی احکام اسلامی در یک ایمیل نیز قابل طرح و ریشه‌یابی و اجتهاد است؟! خیر. بلکه باید 7 الی 8 سال درس بخوانند، 4 سالش عمومی باشد و 4 سالش تخصصی باشد (مثل هر رشته‌ی علمی دیگری) تا استخراج احکام را یاد بگیرند، به همین دلیل گفته‌اند که یا پزشکی بخوانید و یا به پزشک مراجعه کنید، یا مهندس ساختمان باشید یا اگر خواستید ساختمانی بنا کنید، به مهندس رجوع کنید. و نیز یا علم اجتهاد بخوانید و متخصص و مجتهد شوید و یا به مجتهد رجوع کنید. این که خمس و احکامش چگونه است؟ ریشه‌‌ی آن چیست؟ چگونگی اجرای آن چون است و منابع استخراج و دلایل اثباتی آن کدام است؟ مثل این است که اگر پزشکی به شما دارویی تجویز نمودید، سؤال کنید: این دارو چیست؟ ترکیبش چیست؟ چه آثاری دارد؟ چگونگی آن بیماری و نقش این دارو در مداوای آن چگونه است؟ بدیهی است که پزشک دیگر پاسخ نداده و می‌گوید: لطفاً بروید مثل بنده سال‌ها در پزشکی یا دارو سازی تحصیل کنید، چون پاسخش در یک ملاقات در مطب یا یک نسخه ممکن نیست.

42. س 42: آیا هابیل و قابیل با خواهرانشان ازدواج کردند، یا اجنه یا ملائک؟  

«ایکس - شبهه»: هیچ پاسخ مستند و قطعی‌ای وجود ندارد. اگر چه عده‌ای گفته‌اند که لابد از ملائک یا اجنه بوده‌اند، اما این نظریه نمی‌تواند درست باشد، چرا که خداوند متعال و خالق بشر مکرر تصریح نموده است که نسل ما از «آدم و حوا – ع» است. مضافاً بر این که جنیان نسل دارند، اما ملائک ازدواج و تولید مثل ندارند.

عده‌ای بر این اعتقادند که منع و حرمت ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند است و این فعل یک قبح ذاتی ندارد و به همین دلیل در گذشته مجوس‌ها [تداوم مؤبدان زرتشت] با خواهر و محارم به غیر از مادر ازدواج می‌کردند و امروزه نیز این ناهنجاری رفتاری در اروپا و امریکا بسیار است. پس چه بسا خداوند متعال برای یک نسل جایز کرده باشد. و البته فرزندان آدم نیز فقط هابیل و قابیل و احتمالاً دو خواهر برای آنها نبوده‌اند.

عده‌ای دیگر نیز بر این باورند که وقتی آدم و حوا از بهشت برزخی [نه بهشت قیامت] به زمین مادی هبوط کردند، تنها نبودند و آیات قرآن نیز دال بر فرمان نزول به جمع است. لذا منعی ندارد که خداوند، همان گونه که آدم را از خاک آفرید و فرمود حوا را نیز از همان خاک آفریدم، از ترکیب یا عصاره‌ی خاک آنها (بدون ازدواج، منی، رحم و زایش) پسران و دخترانی آفریده باشد، لذا در عین حال که همگی از نسل آدم و حوا خواهند بود، رابطه‌ی آنها برادری و خواهری که از «رحم» به وجود می‌آید نمی‌باشد و آنها با یک دیگر ازدواج کردند و سپس پسر هر یک با دختر دیگری (به اصطلاح پسر عمو و دختر عمو یا پسر دایی با دختر عمه و ...) ازدواج کرده‌اند.

 

 

41. س 41: آیا بین رفتار انسان در زندگی کوتاه مدت دنیا و عذاب اخروی که ابدی است تناسبی وجود دارد؟  

«ایکس - شبهه»: دقت شود که اگر عذاب متوجه طول مدت گناه باشد، شاید این ایراد وارد باشد، اما حتی در دنیا نیز مکافات مجرم به ازای طول مدت جرم نیست، بلکه به تناسب نوع جرم و آثار آن است. مثلاً ممکن است کسی سه ماه نقشه بکشد که چگونه یک ساعت از زیر کار در رود، اما شخص دیگری در یک ثانیه طرف مقابل را بکشد. حال آیا می‌توان گفت: چرا عذاب اعدا%

40. س 40: چرا اول ماه رمضان ما با کشورهای عربی متفاوت است، ولی روز عاشورا همه جا یکسان است و یک روز اختلاف ندارد؟  

«ایکس - شبهه»: تشخیص حلول ماه جدید – که به دین یا ماه خاصی چون رمضان اختصاص ندارد، بلکه کاملاً یک مسئله نجومی و عمومی است -  به «رؤیت هلال ماه» بستگی دارد و در مباحث شرعی فتاوای «رؤیت هلال» نزد مذاهب یا حتی مراجع شیعه نیز می‌تواند متفاوت باشد. به عنوان مثال برخی (مانند کشورهای عربی) تقویم ثبت و نوشته شده را ملاک می‌دانند – یا - در همه مذاهب و حتی تشیع برخی از فقها و مراجع معتقدند که «رؤیت هلال» اگر علمی باشد نیز صحیح است و برخی دیگر معتقدند که حتماً باید عینی باشد تا «رؤیت» به آن صدق کند. یعنی باید به چشم سر دیده شود – هم چنین برخی معتقدند که اگر هلال ماه در یک نیم‌کره دیده شود کافیست و برخی دیگر افق‌های دیگر و از جمله یک کشور را ملاک می‌دانند ... و به همین خاطر گاه یک یا دو روز اختلاف نظر در رؤیت هلال رخ می‌دهد.

اما مقوله‌ی «عاشورا»، یک عبادت واجب زمانی که به افق بستگی داشته باشد (مثل نماز، روزه یا فطر و ...)‌ نیست، بلکه یک بزرگداشت است که غالباً شیعیان آن را بر پا می‌دارند. لذا نظر به این که غالب شیعیان در ایران زندگی می‌کنند، اقلیت‌های مقیم کشورهای دیگر نیز هم زمان با شیعیان ایران، این روز بزرگ را اجر نهاده و با برگزاری همزمان مراسم عزاداری، در حفظ و ترویج فرهنگ عاشورا می‌کوشند.

39. س 39:‌ مگر مراجع حکم به حرام بودن کالای اسرائیلی نداده‌اند، پس چرا توسط بخش دولتی یا خصوصی وارد می‌شود؟  

«ایکس - شبهه»: حرمت مصرف کالای اسرائیلی زیاد هم به حکم مراجع نیازی ندارد، هر عقل سلیمی می‌داند که نباید دشمن خود را مورد حمایت و تقویت [به ویژه تقویت اقتصادی] قرار دهد. و البته مراجع نیز اعلام نموده‌اند تا اگر برای کسی به حکم عقل حل نشد، به حکم شرع روشن شده باشد. اما مگر همه در امور خود به حرف مراجع عمل می‌کنند؟! اگر این طور بود که تا کنون یا ظهور رسیده بود و یا دست کم شاهد این همه ظلم، فسق، فجور و جنایت نبودیم.

مراجع محترم در طول تاریخ، قبل از این که حکم حرمت مصرف کالای اسرائیلی را بدهند، احکام الهی در باب نماز، معاملات حلال، حرمت ربا، حدود حجاب و ... را بیان داشته‌اند، آیا همگان رعایت می‌کنند؟!

در باب کالای اسرائیلی نیز قاعده بر این است که دولت به هیچ وجه اقدام به واردات نمی‌کند [مگر این که فریب بخورد] و گمرگات نیز جلوی ورود کالای اسرائیلی را می‌گیرند [مگر این که فریب خورده و یا رشوه بگیرند – که هر دو نمونه داشته است]. بالاخره در مملکت وسیعی چون ایران با هزاران کیلومتر مرز و همسایگانی چون افغانستان و پاکستان در شرق، ترکیه و عراق در غرب، کشورهای شمالی و جنوبی که معروف‌ترین کشورها در اقتصاد فاسد، قاچاق و مواد مخدر هستند، ورود قاچاق چند کالای اسرائیلی نیز بعید نیست.

و البته این اشکال فقط به چند گمرگ و مأمورین مرزی یا چند قاچاقچی به دین که حتی شرافت ملی ندارند، چه رسد به تقیدات مذهبی در اطاعت از مراجع بر نمی‌گردد، بلکه این مصرف کنندگان هستند که می‌توانند با عدم استقبال خود، موجب عدم سودزایی شوند. به عنوان مثال اگر روزی چند تن مواد مخدر وارد کشور و تهران می‌شود، معلوم است که بازار دارد.

38. س 38: چرا اخبار مربوط به سوریه در رسانه‌های ما منعکس نمی‌گردد و چرا گزینشی عمل می‌شود؟  

«ایکس - شبهه»: قبلاً این سؤال درج شد و پاسخ مبسوطی نیز ایفاد گردید که اگر کلمه‌ای چون «سوریه» را در بخش جستجو که سمت چپ بالای صفحه ی اصلی قرار دارد وارد نموده و کلیک کنید، قابل دسترسی می‌باشد. و در اینجا مختصر بیان می‌شود: «به عکس همان دلیلی که اتفاقات اسف‌بار بحرین در رسانه‌های صهیونیستی آمریکا، اروپا و ... منعکس نمی‌گردد» یعنی همان قدر که قیام مردم بحرین برای آمریکا و اسرائیل مضر است و به همین دلیل عربستان سعودی، امارات، اردن و سپاه صحابه آدم کش پاکستان به بحرین هجوم آورده تا نسل ‌کشی کنند، شورش‌های سوریه به نفع آمریکا و اسرائیل است، چرا که به دست خودشان درست شده است تا بهانه‌ای جهت اشغال نظامی سوریه و راحت کردن راه سلطه‌ی اسرائیل که بیش از 40 سال است تلاش می‌کند باشد. لذا اگر چه ما نوع حکومت بشار اسد را یک حکومت اسلامی یا دست کم دمکراتیک ندانیم، اما نباید این شورش‌ها را هم چون قیام‌های مردمی ببینیم، فریب بخوریم و با فرافکنی رسانه‌ای به آمریکا، انگلیس و اسرائیل و اهدافشان در منطقه کمک کنیم. دقت شود که «اخبار» در سرتاسر عالم گزینشی صورت می‌پذیرد، چرا که امروزه نقش «اخبار» فقط اطلاع‌رسانی نیست، بلکه جهت دادن به افکار عمومی است.

باید از خود سؤال کنیم: چرا وقتی به اوباما می‌گویند: اگر در لیبی درگیری هست، در بحرین نیز مردم قیام کرده‌اند ...؟ پاسخ می‌دهد: به ما چه، مگر ما پلیس دنیا یا منطقه هستیم که هر کجا شلوغ می‌شود حاضر شویم؟ اما راجع به سوریه کار را به شورای امنیت نیز می‌کشانند و مثل جریان فتنه در ایران دخالت مستقیم می‌کنند؟ پس، باید بصیر بود.

37. س 37: آیا فرشتگان [چنان چه در نهج البلاغه آمده) واقعاً بال دارند و آیا آمدنشان از آسمان به زمین نیاز به زمان دارد؟  

«ایکس - شبهه»: تعبیر بال برای ملائک، نه تنها در نهج‌البلاغه، بلکه در قرآن کریم نیز مورد استفاده قرار گرفته است:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولي‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (فاطر،1)

ترجمه: حمد و سپاس به آن خدائى اختصاص دارد كه آفريننده آسمانها و زمين است. (خدائى كه) فرشتگان صاحب دو، و سه، و چهار بال را رسولانى (فرستادگانی) قرار داد، خدا آن چه را كه بخواهد در آفرينش مى‏افزايد. به راستى كه خدا بر هر چيزى قادر مى‏باشد.

بدیهی است که منظور و مقصود از «بال» در این آیه و نیز کلام مولا در نهج‌البلاغه، بالی مانند پرندگان نمی‌باشد، چرا که «ملائک» پرنده نیستند.

منظور از بال، همین استعاره‌ای است که ما در زبان فارسی نیز به کار می‌بریم. مثلاً می‌گوییم: «انسان با دو بال ایمان و عمل صالح» رشد می‌کند یا می گوئیم: «دو بال عقل و علم» یا «دو بال حلم و شجاعت» و ...، بال ملائک نیز بال علم، قدرت، ایمان و ... است که فرمود خداوند هر چه بخواهد می‌افزاید. یعنی به هر ملکی هر قدرتی که بخواهد می‌دهد.

دقت شود که هر دسته از موجودات از چیزی خلق شده‌اند، مثلاً آدم از خاک، جن از آتش و ملائک از نور خلق شده‌اند، چنان چه روح ما نیز از نور خلق شده است. لذا ملائک، روح، عقل و ... از «مجردات» هستند. یعنی دارای ماهیتی مادی و جسمانی مثل انسان، حیوان، گیاه، جن و ... نمی‌باشند. لذا حرکت ملائک چون از ماده نیستند، در محدودیت‌های زمانی و مکانی قرار نمی‌گیرد، چنان چه وقتی روح ما در عالم خواب به مشهد یا نقطه‌ی دورتری می‌رود، در محدودیت زمان نیست و هم چنین است حرکت عقل یا فکر. یا حرکت روح وقتی از قالب بدن جدا می‌شود و وارد عالم برزخ می‌گردد و گاه به زمین بازگشت می‌کند و به خانه و خانواده سر می‌زند.

 

36. س 36: اگر ولی فقیه نایب امام زمان (عج) است، پس چرا انتخابش می‌کنیم؟  

«ایکس – شبهه»: از آن جا که هیچ‌گاه در امر هدایت الهی خلل و خلاءای نبوده و نخواهد بود و خداوند متعال بندگانش را در هیچ امری سرگردان رها نمی‌کند، یک دستور بسیار عقلانی، منطقی و روشن به مسلمان [به ویژه شیعه] داده شد‌ه است که هر گاه دسترسی به معصوم (ع) نیافتید – خواه وی حضور داشته باشد و یا در غیبت باشد – برای شناخت دین و احکام الهی، یا بروید و در این رشته تحصیل کنید و متخصص «مجتهد و فقیه» شوید و یا به فقیه مراجعه کنید. [مثل این است که بگویند: یا طبیب شوید و یا به طبیب مراجعه کنید – یا مهندس کامپیوتر شوید و یا به متخصصش رجوع کنید و ...]. چنان چه حضرت امام صادق علیه‌السلام پس از بیان برخی از شاخصه‌های فقها می‌فرمایند: «فللعوام این یقلدوه» یعنی پس بر عوام [غیر فقیه] واجب است که از او تقلید نماید. لذا همه‌ی مجتهدین و فقها، جانشین‌های معصومین (ع) هستند. چنان چه پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «العلماء ورثة الانبیاء» یعنی علما جانشینان پیامبران هستند.

اما صرف اجتهاد و فقاهت و حتی مرجعیت، برای «رهبری» کافی نیست. ممکن است فقیهی در خود احساس کهولت نماید – ممکن است فقیهی احساس کند تکلیف دیگری دارد و این کار را دیگران بهتر انجام می‌دهند و ... . امام خمینی (ره) ابتدا سراغ سایر فقها رفتند و گفتند: شما قیام کنید، ما مثل سرباز در رکاب و خدمت باشیم. اما چون کسی این امکان را در خود ندید، گفت: پس تکلیف است خودم این کار انجام دهم. لذا فقها و مجتهدین (البته با ساز و کارهای متناسب با شرایط روز و تأیید شده) یکی از میان خود را برای انجام این تکلیف مهم الهی انتخاب می‌کنند.

35. س 35: در جهنم بسته است، یعنی هر کس در این ماه بمیرد به بهشت می‌رود؟ و اگر شیطان در غل و زنجیر است، چرا حتی برخی از روزه‌داران گناه می‌کنند؟  

«ایکس – شبهه»: جهنم در همین عالم نیز بر کافرین احاطه دارد، چنان چه فرمود: «يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ» - از تو عذاب زودرس مى‏طلبند نمى‏دانند كه جهنم كافران را از هر سو احاطه كرده است‏ (54 - العنکبوت). پس درب جهنم در ماه مبارک رمضان بسته است، یعنی خداوند متعال رحمت واسعه‌اش را شامل می‌گرداند که کسی محاط در جهنم نگردد. بدیهی است هر کس در این ماه یا هر ماه دیگری از دنیا برود، جهنم یا بهشت رفتنش مربوط به ایمان و عمل اوست و روز معاد معین می‌گردد. پس اگر اهل جهنم باشد و در این ماه از دنیا برود (مانند بسیاری از کفار و منافقین و مشرکین و ظالمین عالم)، در قبر و برزخ دچار عذاب شده و در قیامت نیز به جهنم می‌رود. اما اگر کسی در همین عالم با معاصی و غفلت‌هایش خود را اهل جهنم کرده باشد، خداوند احاطه‌ی جهنم را در این ماه بر می‌دارد تا بتواند استفاده کند و با استغفار‌، توبه و اصلاح خود، هرگز به جهنم برنگردد.

راجع به غل و زنجیر بودن شیطان نیز باید دقت شود که علت گناهان ما شیطان نیست، بلکه اختیار خودمان در اطاعت از هوای نفس است و شیطان فقط دعوت به شر (وسوسه) می‌کند و فقط بر کسانی که خودشان بخواهند مسلط می‌شود. این وسوسه و حتی این تسلط در ماه مبارک رمضان برداشته می‌شود، اما نفس هم چنان باقی است. به قول حضرت امام (ره) شیطان چنان کوک‌شان کرده که این کوک در ماه رمضان خود به خود کار می‌کند.

34. س 34: آیا این درست است که افراد مؤمن وقت مردن عذاب می‌کشند تا در آخرت پاک مشحور شوند و افراد بی‌تقوا به راحتی جان می‌دهند تا معذب شوند؟  

«ایکس – شبهه»: خیر. اصلاً درست نیست. بلکه مضامین وارده یا مورد کج فهمی قرار گرفته است و یا مورد سوء استفاده. به قول خودتان عمری دعا می‌کنیم که خدایا عاقبت به خیر بمیریم، راحت بمیریم و... بر اساس آیات و احادیث وارده، مرگ مؤمن بسیار راحت است. در روایات بسیاری وارد شده که خداوند جان دادن را بر مؤمن آسان می‌کند. او را مشتاق می‌نماید. ملائک را به یاری و تشریفات می‌فرستد و در روایات بسیاری وارد شدن که جان را مانند «کشیدن مو از خمیر» از بدن مؤمن جدا می‌کنند. و بالعکس این اهل کفر، شرک، نفاق و معصیت هستند که به سختی جان می‌دهند. بلکه مسئله این است که اگر برای مؤمن چه در دوران حیات و چه به هنگام مرگ و چه پس از مرگ (در قبر و برزخ) ناراحتی و سختی وارد شود، خداوند متعال آن را مجازات او محسوب کرده و بابتش گناهانی از او می‌بخشد و البته عذاب مرگ، قبر یا برزخ و سپس قیامت به گناهانی تعلق می‌گیرد که نه با توبه و نه با هیچ عذاب دیگری بخشیده نشده است. و خداوند رحمان، رحیم، کریم و مهربان‌تر از آن و غفار و تواب است. خداوند متعال همیشه به مؤمنین بشارت داده و به کفار و اهل معصیت و مجرمین و ظالمین انذار داده است.

33. س 33: آیا عدم رعایت حجاب توسط زن، سبب بازخواست شوهرش در قیامت نیز هست؟  

«ایکس - شبهه»: بدیهی است اگر اجزای عالم به هم پیوسته است و اگر هر فعلی که از یک فرد صادر می‌شود [اعم از گفتار یا رفتار و ...] در دیگران و در نهایت کل جامعه‌ی بشری تأثیرگذار است، معلوم می‌شود که همگان نسبت به یک دیگر نیز مسئول هستند و بدیهی است که هر کسی نسبت به مسئولیتش در دنیا و آخرت مؤاخذه می‌گردد. به همین دلیل، امر به معروف و نهی از منکر که در جوامع پیشرفته کار پسندیده‌ و عاقلانه‌ای است، در فرهنگ اسلام مانند نماز و روزه «واجب» است.

البته باید دقت نمود که خداوند متعال راجع به گناه کسی از دیگری سؤال و مؤاخذه نمی‌نماید، گناه هر کسی به گردن خودش است. اما از مسئولیت فرد در مقابل ارتکاب گناه دیگری سؤال می‌کند. به عنوان مثال در رابطه با سؤالی که مطرح شد، از همسرش مؤاخذه می‌کند که: چرا به هنگام انتخاب همسر دقت نکردی که مسلمان و مقید به بندگی خدا باشد و نه بندگی هوای نفس؟ چرا شرط نکردی؟ چرا آموزش ندادی؟ چرا تعلیم ندادی و چرا نصحیت نکردی؟ اگر اهل یادگرفتن و نصیحت نبود، چرا امر به معروف و نهی از منکر نکردی؟ دقت شود که امر به معروف و نهی از منکر، با توصیه و نصیحت فرق دارد و از جنس «امر و نهی» است. و اگر نپذیرفت، چرا سکوت کردی؟ چرا رضایت دادی؟! پس باید نسبت به مواضع و مسئولیت‌های خودش در قبال بد حجابی همسرش پاسخگو باشد و جواب قانع کننده داشته باشد. و نهایت آن که به حکم و فرموده‌ی الله جل جلاله در قرآن کریم، فرمایشات معصومین (ع) و به حکم عقل: هر کس به فعل شخص یا گروهی راضی بود، خودش هم از او [آنان] است.

وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في‏ حَديثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ في‏ جَهَنَّمَ جَميعاً (النساء - 140)

ترجمه: به درستی که (خداوند متعال) اين معنا را بر شما نازل كرد كه هر گاه شنيديد به آيات خدا كفر ورزيده مى‏شود و به آن استهزاء مى‏كنند با آنان منشينيد تا به سخنى ديگر بپردازند و گر نه شما نيز مثل آنها خواهيد بود و بدانيد كه خدا كافران و منافقان را در جهنم فراهم خواهد آورد.

پس انسان در مقابل گناه مسئول است و هیچ گاه نباید به آن رضایت داده و یا خدایی ناکرده همراهی نماید.

32. س 32: آیا روح در حالت کما از بدن خارج می‌شود و می‌تواند (اینطور که در سریال نشان داده می‌شود) در کوچه‌ها سیر و سیاحت کند؟  

«ایکس – شبهه»: اصلاً و هیچ گاه به آموزه‌های سریال‌ها توجه نکنید و هیچ وقعی برای آنها قائل نگردید، چون بیشتر در جهت القای دروغ‌ها و یا دست کم خیالات خود هستند تا معرفی حقایق هستی و آن هم از بیان وحی.

اما، دقت فرمایید که «روح» اصلاً در بدن نیست که از بدن خارج شود و یا به آن وارد شود. اگر روح آدمی در بدنش باشد، لابد بسیار محدود است و باید فضای معینی را اشغال کند و در آناتومی و کالبد شکافی معلوم شود که اینجا جای روی است. مثل جای قلب، کبد، ریه یا ... . بلکه روح احاطه به بدن دارد و تعلق و عشق به بدن دارد. به هنگام خواب، یا کما یا بیهوشی و ...، این احاطه و تعلق و توجه کمتر می‌شود و به هنگام مرگ به طور کلی قطع می‌گردد.

بدیهی است که روح به هنگام خواب یا کما یا بیهوشی و ...، هنوز ارتباط و تعلقی به عالم ماده دارد، لذا ممکن است سیری هم داشته باشد. مثل خواب دیدن. اما شکی نیست که اختیار و اراده‌ای ندارد. مثل این که کسی نمی‌تواند تصمیم بگیرد و اراده کند که حتماً امشب وقتی می‌خوابد، روحش به مشهد برود یا به دیدار فلان شخص برود. اما ممکن است به تناسب درجه‌ی وجودی‌اش یا تعلقاتش، توجهش به نقطه‌ای جلب گردد و رفتن روح نیز چنین نیست که پیاده یا سوار بر وانت یا الاغ یا هواپیما از سویی به سویی برود. البته بحث راجع به روح، و انواع روح مانند روح حرکت یا روح حیوانی، روح انسانی، روح ایمان ... و کلاً درجات روح بسیار مبسوط است و این چنین مسخره که در سریال‌ها نشان داده می‌شود نیست.

نکات قابل توجهی در نقد «نکته‌گو» در بخش یادداشت «پایگاه خبر و عکس ایران» به نشانی ذیل بیان شده است که حتماً مطالعه فرمایید.

www.iranpn.com

31. س 31: می‌گویند از تضادهای قرآن کریم طرح چند مشرق و چند مغرب در آیه‌ای و یک مشرق و مغرب در آیه‌ی دیگر است؟  

«ایکس – شبهه»: متأسفانه از سر لجاج و عنادی که دارند، نه قرآن را درست می‌خوانند و نه درباره‌ی آن چه بیان شده کمی تأمل می‌کنند!

پیش‌تر راجع به این موضوع که ابتدا سروش آن را مطرح کرده است، مطلب مفصلی درج گردید که با درج واژ‌ه‌هایی چون «مغارب»، «مشارق»، «چند مشرق» و ... در بخش جستجو که در سمت چپ بالای صفحه‌ای اصلی قرار داده شده است و کلیک روی آن می‌توانید مطالعه نمایید.

در این فرصت مختصر بیان می‌گردد که مغرب‌ها و مشرق‌ها در عالم قابل شمارش نیستند که بپرسیم مگر چند مغرب و مشرق داریم؟ و این مطلب از مقدمات جغرافی است.

پس وقتی سخن از «رب مشارق و مغارب» به میان می‌آید، و به ربوبیت خداوند که بر تمامی عالم هستی احاطه دارد تأکید می‌نماید و عالم هستی یک مغرب یا مشرق ندارد. مشارق و مغارب بی‌شماری در کرات، سیارات و حتی عوالم مختلف وجود دارد. حتی عوالم غیر مادی، مانند عالم عقل یا عالم عرفان نیز مغرب و مشرق دارد، طلوع و غروب دارد، چه رسد به عوالم دنیای مادی. بدیهی است که مشرق و مغرب برای زمین، یا ماه یا خورشید یا زهل متفاوت است، پس چندین مشرق و مغرب می‌شود.

وقتی سخن از دو مشرق و دو مغرب به میان می‌آید، به مشرق تابستان و مشرق زمستان اشاره دارد که مکانشان با یک دیگر متفاوت است و به همین دلیل چهار فصل به وجود می‌آیند.

و وقتی از یک مشرق و مغرب سخن گفته ومی‌فرماید « قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (البقره - 28) یک تعبیر کلی است و به همین دلیل در ادامه ‌آیه تأکید می‌نماید «اگر تعقل کنید»، یعنی بسیاری نمی‌خواهند در این نظم و عظمت خلقت نظر کرده و تعقل کنند.

 حال چه خلاف یا تضادی در این تعابیر وجود دارد؟ و آیا غیر از این است که هر نقطه‌ای نسبت به یک طرف مغرب و نسبت به طرف دیگر مشرق است؟ پس مشارق و مغارب قابل شمارش نیستند و هیچ تضادی هم در آیات الهی وجود ندارد.

30. س 30: درباره «خمس» فقط یک آیه در قرآن آمده و دیگر تکرار نشده و آن هم مربوط به غنائم است، پس چرا هر ساله باید خمس دهیم؟  

«ایکس - شبهه»: دقت فرمایید که در هیچ کجای قرآن کریم نیامده است که اگر امری چند بار تکرار شد، معتبر است و انجام دهید. پس چه یک بار فرموده باشد و چه ده یا بیست بار، امر خداست و حجت است و اطاعت واجب می‌گردد. و اما در قرآن کریم مکرر نسبت به ضرورت و وجوب اطاعت از رسول و اولی‌الامر دستور داده شده است و فرموده‌اند که دین و احکام را از ایشان بگیریم. این وهابی ها هستند که می‌گویند هر چه ظاهر قرآن گفت برای ما حجت است. حتی سنی‌ها نیز چنین اعتقادی ندارند. لذا ما به وهابی‌ها می‌گوییم که در قرآن آیات بسیاری مبنی بر وجوب اقامه‌ی نماز وجود دارد، اما حتی یک آیه هم وجود ندارد که نماز صبح یا ظهر یا ... چند رکعت است. پس چگونه نماز می‌خوانید؟

احکام خمس، زکات، انفاق و ... نیز مانند نماز، روزه، حج و ... می‌باشد و بیان چگونگی آن بر اساس فرموده‌ی پیامبر اکرم (ص) و سنت عملی ایشان است. البته تفاوت این است که ما فرموده و سنت ایشان را (بر اساس فرموده‌ی قرآن و ایشان) از اهل بیت (ع) می‌گیریم، اما مذاهب دیگر چنین نیستند و اهل بیت (ع) نیز چگونگی احکام خمس را مانند نماز، روزه و سایر احکام بیان نموده‌اند.

29. س 29: در سوره‌ی بقره آیه 223 آمده است که زنان کشتزار شمایند، پس از هر طرف به کشتزار خود برآیید. آیا یعنی مرد مجاز به هرگونه جماع با همسر خویش است؟  

«ایکس – شبهه»: باید به عزیزان حق داد که چنین سؤالاتی در ذهنشان ایجاد گردد، چرا که بسیاری از ترجمه‌ها از دقت لازم برخوردار نیستند.

این که فرمود: «زنان کشتزار شمایند»، نوع رابطه و نقش زن و مرد در تولید مثل را بیان می‌دارد که مانند زمین، بذر و زارع می‌ماند. نقش مرد کاشتن بذر است و سپس رسیدگی و نقش زن، پرورش بذر است تا رویش سالم و کامل.

کلمه‌‌های « أَنَّى شِئْتُم‏»، نیز به معنای «هر طوری» نیست، بلکه به معنای هر زمان یا مکان است. پس منظور این بخش چنین است که آزادید هر موقع که خواستید یا در هر مکانی که مناسب دیدید با همسر خود جماع نمایید. و چون بحث از تولید مثل است، معلوم می‌شود که سخنی از «هر طوری که خواستید» در میان نیست، چرا که از جماع به هر طوری، زن باردار نمی‌گردد. اگر چه جماع جز در موارد یا شرایط و یا چگونگی‌هایی که نهی شده است، ممنوعیتی ندارد و به میل طرفین بستگی دارد و « قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُم‏» نیز بیانگر این است که اسلام جماع زیاد را به همسران توصیه می‌کند [چنان چه بالاخره علم امروز نیز به فواید جسمی، روحی، روانی، اخلاقی، نقش در حفظ کیان خانواده و ... آن پی برده است].

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ذیل این آیه می‌نویسد: «اين را هم بايد بدانيم كه آوردن جمله: (زنان شما كشتزار شمايند) قبل از بيان (فاتوا حرثكم) و نيز تعبير از زنان براى بار دوم به (كشتزار) خالى از اين دلالت نيست، كه مراد توسعه و آزادى دادن در عمل زناشويى است، يا از نظر مكان و يا از نظر زمان. البته مكانى كه زنان انتخاب كنند، نه آنجايى كه مردان از زنان انتخاب كنند.»

28. س 28: زیارت ائمه (ع) برای وسیله قرار دادن است. مگر خدا از رگ گردن نزدیک‌تر نیست، چرا باید وسیله قرار دهیم؟  

«ایکس - شبهه»: قبلاً در این خصوص مباحث بسیاری درج شده است که اگر در قسمت جستجو که در سمت چپ بالای صفحه اصلی قرار گرفته است، کلماتی چون «توسل» یا «شفاعت» را درج نمایید، به آنها دسترسی خواهید یافت. اما در این نوشتار نیز به صورت اختصار بیان می گردد که در این عالمی که خداوند خلق کرده و همه در محضر او هستند و هیچ چیزی از او به هیچ کسی یا چیزی نزدیک‌تر نیست، هیچ امری نیز بدون واسطه و وسیله انجام نمی پذیرد. لذا نه تنها وحی نیز به وسیله نازل می گردد، بلکه یک جرعه آب را نیز نمی‌توان بدون وسیله نوشید. من و شما نیز نمی‌توانیم بدون وسیله با یک دیگر ارتباطی برقرار کنیم و هیچ علمی و هیچ فیضی و هیچ نعمتی نیز بدون وسایل متفاوت حاصل نمی گردد. لذا خداوند متعال که از رگ گردن نزدیک‌تر است، خود فرمود:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ (المائده - 35) - یعنی ای مؤمنین تقوای الهی پیشه کنید و برای تقرب به او در جستجوی وسیله باشید.

لذا خداوند متعال در همین آیه به بشر آموزش و تعلیم می‌دهد که هیچ امری بدون وسیله محقق نمی‌گردد. پس، تقرب به خداوند نیز وسیله می‌خواهد. دقت فرمایید که نماز، تلاوت قرآن کریم، روزه، جهاد، صدقه، صله‌ارحام و ... نیز همه وسیله هستند. چنان چه تحصیل، اشتغال، تلاش و ... وسیله هستند. پس اگر کسی اساساً با وسیله (توسل) مخالفت دارد، نباید فقط رجوع به ائمه را مورد انتقاد یا سؤال قرار دهد، بلکه باید نماز هم نخواند، قرآن هم نخواند، حتی مطالعه هم ننماید و اساساً هیچ کاری نکند.

انسان به صورت مدام به دنبال وسیله (توسل)‌ برای رسیدن به هدف و محبوب خود است و خداوند فرمود که او را هدف قرار دهید و برای تقرب به او (کمال) به دنبال وسیله باشید.

27. س 27: چرا در جامعه، آمار هم جنس بازی و استمنا این قدر بالا رفته است؟ آیا با مسائل خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ربطی دارد؟ چرا در مناطق محروم و روستایی این انحراف بیش‏تر است؟  

«ایکس - شبهه»: بعید است که آماری از «استمناء» در اختیار باشد، اما به طور کلی همان‌طور که اشاره نمودید، آمار مفاسد و انحرافات جنسی افزایش یافته است.

بدون شک همه‌ی شاخص‌های آموزشی، تربیتی، فرهنگی، اقتصادی (رفاهی) و ... در ساختار شخص و جامعه، در رشد مثبت یا منفی ناهنجاری‌های رفتاری و اخلاقی تأثیر مستقیم دارد. وقتی والدین در تربیت اولاد دقت و مهارت نداشته باشند و یا هر یک به دنبال کار خود باشند و یا خدایی ناکرده آنها نیز برخوردار از ضعف تقیدات دینی و عقلی و انحرافات فراوان باشند – وقتی مسئولین فرهنگی دقت کافی به شرایط نداشته باشند، وقتی همه فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی فرهنگ فمینیستی را ترویج نماید، وقتی در همه‌ی سریال‌ها «پدر» یک عنصر منفی معرفی می‌شود، وقتی شرایط اقتصادی برای ازدواج مناسب نیست، وقتی شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی در اخیتار همگان قرار می‌گیرد، اما ما برنامه‌ای جهت تغذیه‌ی مثبت مخاطبین و به ویژه نسل جوان نداریم و ...، فساد نیز گسترش می‌یابد.

اما راجع به روستاها، دلیلی نیست که از شهرها بیشتر باشد، اما در هر حال آنها نیز مبتلاء هستند و یکی از عوامل و علل آن روحی و روانی است. چرا که گمان می‌کنند در شهرها چه می‌کنند و آنها می‌خواهند عقب نیافتند. چنان چه شما یکی از این آرایش‌های خیابانی ما را در اروپا یا آمریکا نمی‌بینید و یک خودرو نخواهید داید که صدای موزیکش بلند باشد (حتماً متوقف می‌گردد). اما اینها گمان می‌کنند که در غرب چه خبر است و می‌خواهند عقب نیافتند. در واقع نوعی عقده‌گشایی می‌کنند.

26. س 26: ما مسلمانیم، اما بر اساس آیه‌ی «لا اکراه فی‌الدین» با گشت ارشاد مخالفیم،‌ هدایت زوری نیست. نظر شما چیست؟  

«ایکس - شبهه»: دقت فرمایید که شاید ما نیز با برخی از روش های گشت ارشاد و ... مخالف باشیم، اما نه به جهت مخالفت با «نهی از منکر» یا به دلیل آیه «لا اکراه فی الدین» چرا که معنای آیه اصلاً این نیست که همگان آزاد هستند که هر کاری خواستند بکنند، اگر آزادی بود، نه برای دنیا احکام و حکومتی فرض می‌شد و نه برای آخرت سؤال و جواب و بهشت و جهنمی. حتی برای یک منکر ساده مثل رد شدن از چراغ قرمز، آزادی مطلق وجود ندارد و بازدارندگی و جریمه‌های سبک و سنگین و ... وجود دارد و مگر یک جامعه می‌تواند بدون عوامل بازدارنده‌ی ارشادی و قهری سالم مانده و رشد نماید؟ پس اصلاً اجازه ندهید که دیگران از آیه‌ی فوق این چنین سوء استفاده کنند که اساساً غیر عقلانی است. حتی اگر دین کسی «فراماسون» و شیطان پرستی هم باشد، از چارچوب‌هایی برخوردار است که حتماً باید رعایت کند. لذا همان طور که «امر به معروف» در کنار «نهی از منکر» قرار گرفته و هر دو به واسطه‌ی «امر» و «نهی» جنبه حکومتی و قهریه یا اجرایی دارد، آموزش و تبلیغ و ارشاد نیز باید در کنار نیروی آمرانه و بازدارنده باشد، و گرنه جامعه [هر جامعه‌ای که باشد] ظرف یک ساعت متلاشی می‌گردد. یک جامعه‌ی فوتبال را پس از آموزش و دروه و تربیت و مربی‌گری و ...، نمی‌توان بر اساس این تعبیر غلط از «لا اکراه» اداره کرد تا هر کس هر کاری دلش خواست بکند و حتماً «زور» حتی در سطح بین‌المللی (فیفا) دارد، پس چگونه انتظار دارند که یک مملکت اینگونه اداره شود؟

دقت شود که هدایت زوری نیست، اما کسی حق ندارد که به زور دیگران را منحرف نماید. و بروز ناهنجاری‌های اخلاقی و رفتاری در سطح جامعه (و نه فقط در خلوت شخصی)،‌ و به فساد کشیدن جامعه، یک انحراف زوری است که به دیگران تحمیل می‌گردد و باید با آن مقابله نمود. لذا هدف از نیروهای بازدارنده الزاماً هدایت مجرم نیست. بلکه جلوگیری از تحمیل انحراف به دیگران است.

25. س 25: چرا در قرآن اینقدر درباره حضرت موسی (ع) سخن گفته شده است؟  

«ایکس - شبهه»: چراها و حکمت‌های کلام الهی محدود و قابل احصاء نیست که بگوییم علت این است و غیر از آن نیست. شاید یکی از حکمت‌ها شباهت رفتاری اکثریت مردمان در نسل‌های متفاوت به قوم حضرت موسی (ع) باشد. از فرعون درون و برون گرفته، تا دیدن معجزات پیاپی در زندگی و باور نکردن، تا حرص دنیا، ایرادهای بنی‌اسرائیلی، خیانت، ادعای نزدیک‌ترین بودن به خدا، ادعای برترین بودن در دنیا، سخن‌چینی، جاسوسی و در نهایت سرعت در انحراف به رغم دیدن و درک حقایق و گرایش به مادی‌گری و گوساله پرستی که عارضه‌ی اغلب مردمان می‌باشد. لذا قرآن کریم به همه‌ی این حالات، علل و نتایج آن در قالب ذکر تاریخ یک قوم اشاره نموده است تا درس و عبرت و راهنمای همگان باشد. شاید از علل و حکمت‌های دیگر این باشد که شر قوم یهود هیچ‌گاه از سر مسلمانان و سایر ابنای بشر کوتاه نشد،‌ چنان چه امروزه نیز همه‌ی جهان از صهیونیسم آسیب می‌بیند. این آیات معرف آنها و انحرافاتشان [دشمن شناسی] است.

24. س 24: آیا امام زمان (عج) فرزند و همسر دارند و خود را به آنان معرفی کرده است؟ اگر ازدواج ننموده، احادیث پیامبر (ص) در این زمینه چه می‌شود؟  

«ایکس - شبهه»: اگر چه هیچ سند معتبری در اختیار نیست که همسر ایشان چه کسی بوده و یا چه کسانی فرزندان ایشان هستند، اما در عین حال هیچ منعی ندارد که ازدواج کرده باشند و دارای همسر و فرزند نیز باشند و خود را به آنان معرفی بنمایند. برخی نیز بر این باورند که به احتمال قوی ایشان در زمان غیبت صغری همسری داشته‌اند. اما طول عمر وی و یا فرزندان وی نیز مانند دیگران بوده است. لذا دقت شود که یک بار ازدواج نیز برای تحقق کلیه‌ی احادیث مربوطه در این زمینه کافیست و ضرورتی ندارد که انسان همیشه دارای همسر و فرزند باشد.

23. س 23: آیا قبوری که به ائمه (ع) تعلق یافته را خود یا خانواده‌‌ی آنها خریداری کردند؟ آیا با این هزینه‌ها موافقند ...؟  

«ایکس – شبهه» قبر حضرت علی (ع) در یک نقطه‌ای از زمین نجف بود که شتر حامل جنازه در آن نشست و قطعاً اگر مالکی داشت، توسط امام حسن و امام حسین (ع) خریداری شده است. بدون شک امامان بیش از ما و همگان احکام را شناخته و رعایت می‌کردند. امام حسین (ع) حتی وقت ورود به کربلا، حضرت ابوالفضل را مأمور کرد تا تحقیق کند اگر قطعاتی از این صحرا مالکی دارد، خریداری نماید. چهار امام در بقیع دفن هستند که آنجا قبرستان عمومی مسلمین بود. برخی را هم حکومت تعیین کرد. مثل امام رضا (ع) که توسط مأمون به باغی فرستاده شد تا در انجا دفن گردد. پس شک و شبهه‌ای در مالکیت قبور باقی نمی‌ماند. اما تکریم آن قبور پس از مدت‌ها و اختفا صورت گرفت. قبر حضرت علی پس از حدود 100 پس از شهادت شناخته شد، قبر حضرت فاطمه (ع)، اگر چه همه می‌دانند در خانه و نزد پدر است، اما هیچ گاه به صورت قطعی معلوم نشد، قبور بقیع بارها و بارها ویران شد. اولین قبه بر کربلا، در زمان مختار گذاشته شد و ...، اینها همه نشان می‌دهد که نه تنها یک نوع تکریم، بلکه نوعی مبارزه در بزرگداشت شعایر بوده است. و پولش را هم مؤمنین و علاقمندان از جیب مبارک وقف کرده‌اند و کسی نمی‌تواند به آنها اعتراض کند که چرا اینجا هزینه کرده‌اید و جای دیگر نکرده‌اید؟ نگرانی دشمن نیز از همین حفظ شعایر و بزرگداشت‌هاست که موجب زنده ماندن یاد و راه آنان می‌گردد. حرم حضرت امام خمینی (ره) نیز که اشاره نمودید، در واقع یک مسجد بزرگ برای تجمعات بزرگ است، وگرنه قبر و ضریح آن بسیار ساده است.

22. (شماره 22): اگر انبیاء الهی انسان‌های کامل بوده‌اند، پس چرا خداوند ایشان را امتحان می‌کرد؟  

«ایکس - شبهه»: برای روشن‌تر شدن موضوع باید ابتدا به مفاهیم دو واژه‌ی «کمال» و «امتحان» توجه نماییم.

کمال حد یقف (توقف) ندارد. کمال که به حدی محدود و متوقف گردد، به جز نقص چیزی نیست. به عنوان مثال کسی نمی‌تواند معین کند و بگوید که سقف و حد کمال زیبایی، علم، قدرت، جود، حیات و ... چقدر است؟ خداوند هستی محض (کمال مطلق) است و حرکت به سوی اوست و او نیز محدود نیست که بگوییم کسی رسید و یا سقفی برای تقرب به خود تعیین ننموده که بگوییم کسی به آخرش رسید. لذا کمال همیشه و همیشه ادامه دارد. چون خدا محدود نیست. به همین خاطر حتی انبیای الهی که انسان کامل هستند، در یک سطح نیستند و طبق فرموده‌ی خدا در قرآن کریم، برخی از آنها نسبت به برخی دیگر فضیلت «برتری» دارند.

اما «امتحان» یعنی چگونگی گذران یک مرحله، جهت ورود به مرحله‌ی بعد. لذا انسان تا در دار دنیاست و با اختیار و اراده در به فعلیت رساندن قوه‌ها و استعدادهای خود تلاش می‌کند، امتحان هست. یعنی آن چه برایش پیش می‌آید، با هر چه مواجه می‌گردد، هر تفکر، عمل و گفتار او امتخان است. یعنی باید از آن مرحله با موفقیت عبور کند تا به مرحله‌ی بالاتر برسد.

پس از مرگ نیز هم اختیار و اراده هست و هم تداوم رشد و کمال [چرا که چنان چه بیان شد، سیر الی الله حد یقف ندارد]، اما چون همه چیز مشهود است، انسان بر سر دو راهی‌ها قرار نمی‌گیرد تا امتحان شود و اراده‌ی او جز به اراده‌ی الهی تعلق نمی‌گیرد. هر چه اختیار می‌کند، همان است که خدا اختیار نموده است.

21. (شماره 21): پیامبران و امامان چگونه بیماران را شفا می‌دادند؟ با معالجه و دارو یا با دعا؟  

«ایکس – شبهه»: شفا دهنده خداوند متعال است (هو الشافی)، اما خداوند متعال و حکیم نیز هیچ امری را خارج از مجرایش که خود نهاده است، محقق نمی‌گرداند. در قصص تاریخی آمده است که حضرت موسی (ع) بیمار شد و در بستر افتاد و گفت: اگر خدا بخواهد شفایم می‌دهد و اگر او نخواهد هیچ کس نمی‌تواند شفا دهد. این سخن درست است، اما پیغام آمد: یا موسی! به عزت و جلالم سوگند تا طبیب نیاوری شفایت نمی‌دهم.

لذا در تاریخ پیامبران و امامان می‌خوانیم که از هر دو روش استفاده می‌کردند. یعنی گاه دستی می‌کشیدند (چون عیسای مسیح ع) و گاه دارویی می‌دادند، اما همه‌ی این رفتارها با توکل، توسل و دعا و خواست از خداوند متعال همراه بود.

البته علم امروز نیز ثابت کرده‌ است که بازیافت بهبودی بیمار، مستلزم مصرف دارو نیست. بلکه قدرت‌های روحی و روانی تأثیر به سزایی [حتی گاه قوی‌تر از دارو] دارند. مضاف بر این که چون علم ما محدود است، گمان می‌کنیم که عامل یا عوامل بیرونی، الزاماً داروهای گیاهی یا شیمایی هستند، لذا باور نمی کنیم که اثر دست کشیدن [دستی الهی] می‌تواند شفا بخش باشد. اما تجربیات عینی مکرر این قدرت را ثابت کرده است، چه رسد به آن که اراده‌ی الهی برای نشان دادن معجزه و هدایت به آن دست یا دعا تعلق بگیرد.

20. س: این که می‌گویند شیطان از فرشتگان مقرب الهی بوده صحت دارد یا خیر؟  

«ایکس - شبهه»: به طور قطع منظور سؤال از «شیطان»، ابلیس است. چرا که «شیطان» یک اسم و معنای کلی است که به هر منحرف و منحرف کننده‌ای اطلاق می‌گردد و به همین دلیل قرآن کریم از «شیاطین جن و انس» سخن می‌گوید. یعنی حتی انسان‌های بسیاری نیز شیطان هستند. اما ابلیس از فرشتگان الهی نبود. چرا که خداوند خالق در قرآن تصریح نموده است که او از گروه جنیان می‌باشد:

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِن‏ ...» (الکهف – 50)

ترجمه: و چون به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد همه سجده كردند مگر ابليس كه از جنيان بود ... .

پس ابلیس به هیچ و جه از ملائک نبود، بلکه از گروه جنیان بود، اما به سبب عبادات بسیار در صف ملائک جای گرفته بود، لذا خطاب و امر به ملائک او را نیز شامل می‌گردید.  

19. خواندن قرآن چه فایده‌ای دارد و آیا می‌توان با تلاوت به اهداف مالی نیز رسید؟  

«ایکس - شبهه»: خوشبختی دنیوی و اخروی انسان مستلزم تکامل اوست و انسانی خوشبخت است که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود و برای سلام رفتن و به تکامل رسیدن چه باید بکند؟ برای تحقق این منظور، نظریه‌پردازان تعاریف مختلفی داده‌اند و قانونگذاران نیز قوانین متفاوتی وضع نموده‌اند. اما خالق جهان خود آن چه انسان باید بداند را بیان و او را هدایت نموده است. لذا قرآن کتاب زندگی است. شامل جهانی‌بینی، تبیین اول و آخر و نقشه‌ی راه است. قرآن کریم، کتاب فلسفه، اخلاق، عرفان، هستی‌شناسی، حقوق‌ ... و آن چه انسان باید برای سعادت بداند و عمل کند می‌باشد. لذا اگر کسی به همراه تلاوت قرآن، فکر کند و سپس با ایمان عمل کند، البته در امور دنیوی نیز سعادتمند خواهد بود. اما اگر گمان می کند که مثلاً اگر روزی ده یا صد آیه خواند، از آسمان برای او پول می‌بارد، نگاهی سطحی و ابزاری و خفیف به قرآن کریم است. قرآن، رازق را معرفی نموده تا گمان ننماییم که دیگران یا ترفندهای نفس و ... می‌توانند رازق ما باشند و راه‌های کسب فیض و رزق بیشتر را نیز نشان داده است. اما در کنار علم و آگاهی، ایمان و عمل لازم است.

18. بر اساس کدام منبع آیت الله العظمی خامنه‌ای را نایب امام زمان (عج) می خوانند؟  

بر اساس فقه اسلام (تشیع) که مبتنی بر اوامر الهی در قرآن و سنت پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) است، هر کجا دسترسی به شخص امام معصوم (ع) ممکن نشد، باید به فقها و مراجع رجوع کرد و چنین نیست که مردم به هنگام عدم امکان دسترسی رها شده باشند و هر کس سر خود کاری کند. لذا با استناد به حکم عقل و منابع حدیثی بسیار که از جمله فرمایش حضرت مهدی (عج) در حدیث «و اما الحوادث الواقعه» و نیز روایات رسیده از ائمه (ع) به ویژه امام باقر و امام صادق علیهما‌اسلام مبنی بر «و اما من کان من الفقها ... فللعوام ان یقلدوه»، کلیه فقها و مراجع نواب عام امام زمان (ع) هستند و مقام معظم رهبری نیز نه تنها یکی از همین فقها و مراجع و مجتهدین است، بلکه به نمایندگی از جانب کلیه‌ی مراجع عظام، رهبری نظام اسلامی یا «ولایت فقیه‌» را نیز بر عهده دارند.

17. ش: می‌گویند: چرا برای نام پیامبر یک صلوات می‌فرستیم و برای امام خمینی (ره) سه صلوات و ...  

... (بقیه سؤال)  و چرا وقتی نام مقام معظم رهبری می‌آید صلوات می‌فرستیم، ولی وقتی نام ائمه (ع) می‌آید صلوات نمی‌فرستیم؟ لطفاً به گونه‌ای پاسخ دهید که مفهوم و قابل استفاده باشد.

«ایکس - شبهه»: قبل از هر چیز دقت فرمایید که صلوات یک ذکر است. در قرآن کریم در آیه‌ای می‌فرماید که خداوند و ملائک صلوات می‌فرستد و در آیه دیگر می‌فرماید که خداوند و ملائک برای شما صلوات می‌فرستند. البته منظور نیست که الفاظ ما را در صلوات به کار می‌برند، بلکه صلوات فضل و برکتی از جانب حق تعالی است که طبق آیه قرآن به وسیله‌ی ان انسان را نجات داده و رشد می‌دهد. اما این صلواتی که مصطلح بین ما است، فقط ذکر است و دعا. صلوات برای هر کس و هر چندبار هم که فرستاده شود، صلوات بر محمد و آل محمد است. هیچ موقع نمی‌کوییم: اللهم صل علی خمینی یا صل علی خامنه‌ای، اگر چه بگوییم هم درست است و مستجاب. لذا اگر برای سایر ائمه صلوات نمی‌فرستیم، از کم لطفی و کم توجهی خودمان است. خوب است که نام هر کدام که آمد صلوات بفرستیم. ولی این که چرا برای نام امام سه بار یا ...، اینها دیگر به شعایر بر میگردد. یعنی جامعه می‌خواهد بزرگداشت یک شخص در نزد خود را، به ویژه وقتی همه استکبار با او و طرفدارانش مخالف است را به رخ بکشد. در واقع یک نوع تبلیغ است و خوب هم هست. همین‌هایی که اعتراض می‌کنند، اگر اعتقادی به صلوات داشته باشند، برای دل درد خود یا مادرشان نذر هزاران صلوات می‌کنند، اما نوبت به شعایر اسلامی و انقلابی که می‌رسد، به سه صلوات هم بخل دارند.

16. ش: چند حدیث مستند در مورد ولایت فقیه ذکر کنید.  

«ایکس - شبهه»: هر چه در آیات قرآن کریم، احادیث و دلایل عقلی بر ضرورت «ولایت‌پذیری» - «اطاعت از اوامر و احکام الهی» - «جامعیت و استمرار اسلام در همه‌ی زمان‌ها، مکان‌ها و عرصه‌ها» وجود دارد، در مورد ولایت فقیه نیز صادق است. ولایت فقیه مقوله‌ی جدیدی نیست. وقتی مسلمان به پذیرش «ولایت فقه» گردن نهاد، بالتبع یا باید خودش مجتهد و فقیه باشد و یا از یک مجتهد و فقیه تبعیت کند و وقتی شرایط برای تحقق احکام و فقه اسلامی در حکومت نیز مهیا گردید، «ولایت فقیه» امری بدیهی و طبیعی است. لذا امام خمینی (ره) فرمود: ولایت فقیه حتی نیاز به اثبات ندارد، بلکه از موضوعاتی است که ذهن به محض تصور، تصدیقش می‌کند. اما توجه شما را به چند حدیث ذیل که امر به ولایت‌پذیری فقه و فقها می‌کند جلب می‌کنیم:

الف – امام علی (ع): «العلماء حکام علی الناس» - عالمان فرمانروایان بر مردمند. (الحیاة، ج2، ص 449)

ب – امام حسین (ع): ان مجاری الامور و الاحکام، علی ایدی العلماء بالله، العلماء علی حلاله‌ و حرامه ...» - به درستی که مجرای امور و احکام، به دست عالمان ربانی است. علمایی که به حلال و حرام او (فقه) آگاه هستند. (تحف العقول، 168)

ج – امام صادق (ع): «فاما من کان من الفقهاء: صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیع لامر مولاه، فللعوام این یقلدوه» - هر کدام از فقها که صیانت نفس دارد، از دینش محافظت می‌نماید، با هوای نفس مخالفت می‌کند و امر مولای خود (ائمه‌ی معصومین –ع) را اطاعت می‌کند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند. (وسائل الشیعه، ج 27، ص 131)

د – حضرت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف: و اما الحوداث الواقعه، فارجعوا الی رواة حدیثنا، فانهم حجت الله علیکم و انا حجت الله علیهم» - و اما در حوداث اتفاقیه، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فقها و مجتهدین)، که آنان از ناحیه‌ی من حجت‌اند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان. (بحار الانوار، ج 53، ص 181)

15. چرا دفتر آیت‌الله سیستانی در تهران می‌گوید: اصلاً ولایت فقیه و نیز نواب (به جز همان 4 نایب) نداریم؟  

«ایکس - شبهه»: ضمن تذکر این نکته که نشانی ایمیل شما غلط بود،‌ نظرتان را به پاسخ ذیل جلب می‌نماییم:

  اگر دفتر ایشان چنین مواضعی اعلام می‌کنند، به ایشان خیانت می‌کنند. چون نظر ایشان چنین نیست. و قبلاً نظرات ایشان در مورد ولایت فقیه در این سایت  درج شده است که اگر کلمه‌ای مثل «آیت الله سیستانی» را در بخش جستجو در  سایت درج کنید، قابل مطالعه است. اما در خصوص عنوان «ولایت فقیه» نیز معلوم  است که پاسخگو به تلفن‌ها بسیار بی‌سواد است و گمان می‌کند که این عنوان جدیداً ابداع شده است. اما چنین نیست. بلکه همه‌ی علما و فقها از شیخ مفید  و حتی قبل از ایشان در مورد ولایت فقیه اظهار نظر داشتند و با کلیات آن همه  موافقتند و در جزئیات برخی نظراتی متفاوت دارند. راجع به «نواب» نیز این  فقه تشیع است که از همان ابتدا، نواب را به «عام و خاص» تقسیم کرده است.و این حرف جدیدی نیست. نواب خاص همان چهار نفری هستند که در دوران غیبت صغری می‌زیستند و همه‌ی مراجع و فقها نواب عام هستند که اگر  بودند تقلید از ایشان جایز نبود. حتی آیت الله العظمی سیستانی.

به نظر ما شما باید این مراتب را توسط ایمیل سایت ایت الله سیستانی به اطلاع ایشان برسانید.

14. ش: می گویند: نگوییم «ظهور امام زمان»! ایشان غایب نیستند که ظاهر شوند، بلکه هستند و شناخته می‌شوند؟  

«ایکس – شبهه»: یا معنای غیبت را نفهمیده‌اند و یا از واژه‌ی «غایب» که از کلام معصومین (ع) اخذ شده است، سوء استفاده می‌کنند. معنای «امام غایب است» این نیست که «ایشان نیستند». لذا این دلیل که «ایشان هستند» منافاتی با غیبت ندارد. البته که ایشان هستند. چنان می‌فرمایند: «روی زمین زندگی می‌کنند – مانند همه‌ی مردم – می‌بینیدش – ولی نمی‌شناسید». لذا اتفاقاً منظور از غیبت، همین شناخته نشدن است و نه نبودن. و منظور از «ظهور»، پدید آمدن از غیب نیست، بلکه حضور علنی و قابل رؤیت و رجوع همگان برای حکومت است.

امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف نیز مانند هر امام دیگری زندگی می‌کند و به امور ولایت و امامت خود می‌پردازند، و منتظر امر خدا برای قیام هستند، که این امر نیز اتفاقی و حادثه‌ای صادر نمی‌شود، بلکه مستلزم فراهم شدن زمینه و پذیرش از سوی مردم است. پس واژه‌ی «ظهور امام زمان» نیز درست است. و آنان که مدعی شناخته شدن ایشان هستند، «مانند همین جریان انحرافی» به دنبال ایجاد تشکیک و انحراف در اذهان و تقدیس کسانی هستند که مدعی می‌شوند هر زمان امام را می‌بینند و می‌شناسند! شاید بسیاری امام را ببینند، اما تا او نخواهد، شناخته نخواهد شد.

13. فراماسون یعنی چه و چیست؟  

«ایکس - شبهه»: فراماسون یک واژه‌ی فرانسوی است. در لغتنامه‌ی دهخدا قید شده که این کلمه در قرن سیزدهم میلادی به پیشه‌ورانی که با تیشه کار می‌کردند (مثل هیزم شکن) گفته می‌شد. اما از قرن سیزدهم به بعد به کسانی گفته شده که در حوزه‌های سازمان اسرارآمیز فراماسونری شرکت می‌کردند (از دایرة المعارف بریتانیکا). اما سازمان فراماسون، تشکیلات بسیار مخوف و پیچده‌ای است که امروزه تمامی قدرت‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی جهان را در اختیار گرفته است. مذهب اصلی آنان به صورت رسمی «شیطان‌پرستی» است و به همین دلایل در لوگوها و سمبل‌های خود تصاویری از شیطان یا نمادهای او تصویر می‌کنند. اما بنیانگذار آن یک یهودی مهاجر می‌باشد. هم اکنون بسیاری از پادشاهان کشورهای اروپایی و غیر اروپایی، شاهزادگان، سرمایه‌داران کلان، کارگردانان و هنرپیشگان و خوانندگان مشهور و ... به صورت رسمی عضو این سازمان مخوف هستند و بر اساس اسناد، گزارشات و تحلیل‌ها، ریشه‌ی سازمان فراماسونی نیز صهیونیستی می‌باشد.

12. ش: اگر کسی فکر بدی بکند، ولی در عمل اصلاً قصد انجام آن را نداشته باشد، آیا برای او گناهی ثبت می‌شود؟  

«ایکس – شبهه»: در حدیث آمده است که خداوند کریم و رحیم فرموده است: برای فکر [نیت] خوب یک پاداش می‌نویسم و اگر صاحب نیت به آن عمل کرد، ده پاداش می‌نویسم، اما برای فکر [نیت] بد هیچ نمی‌نویسم و اگر صاحب آن عمل کرد، هفت ساعت نیز مهلت توبه می‌دهم و اگر توبه نکرد یک گناه می‌نویسم و اگر باز توبه کرد، می‌بخشم.

شخصی از امام صادق (ع) پرسید: با این حساب ما می‌توانیم هر منکری را در ذهن خود متصور کنیم؟ فرمود: بله، ولی مثل این می ماند که وسط یک خانه زیبا، کاه بسوزانی. یعنی بو و سیاهی همه‌ی آن کاخ زیبا را فرا می‌گیرد.

دقت شود که ذهنیت اگر استمرار یافت و به ملکه‌ی انسان مبدل شد، نه تنها ذهن را خراب و آلوده می‌کند و امکان ذهنیت‌ها، افکار و نیات خوب را می‌گیرد، بلکه کم‌کم خود را به وادی تحقق و عمل نزدیک می‌گرداند. لذا اگر چه وقتی فکر یا ذهنیت بدی خطور می‌کند، گناهی نوشته نمی‌شود، اما باید آن را دور ساخت. نه این که به ذهنیت‌های غلط و بد به صورت یک «سرگرمی ذهنی» نگاه کرد و ذهن را به آن عادت داد.

11. ش: رویکرد اسلام به چه نوع زندگی است، «کفافی یا رفاهی»؟ و آیا برای آن حدود و مصادیقی روشن و بیان نموده است؟  

«ایکس – شبهه»: اگر واژگان درست معنا شوند، اسلام نه تنها با «رفاه» مخالفتی ندارد، بلکه اساساً برای رفاه و فلاح دنیا و آخرت آمده است. چرا که «رفاه» فقط در حرکتی منطبق با حقایق عالم هستی محقق می‌گردد و چنین حرکتی مستلزم برخورداری از «علم» کامل و صحیح برای قانون‌گذاری است و به همین دلیل هر عاقل و موحدی گواهی می‌دهد که به جز خداوند علیم و حکیم کسی نمی‌تواند قانون برای زندگی وضع نماید.

بدیهی است وقتی خداوند کریم به بهشت وعده می‌دهد و نعمات آن را که همه «رفاه و فلاح» است تشریح می‌نماید، هیچ مخالفتی با «رفاه» آدمی در زندگی دنیوی ندارد. اما هر چیزی که نامش را «رفاه» گذاشته‌اند نیز رفاه نیست. چنان چه نام مایه‌ای مضر و خسارت‌بار و گیج کننده را «شراب» گذاشته‌اند، ولی در واقع شراب نیست.

رفاه با «تجمل» فرق دارد. لذا گاهی رفاه انسان مستلزم قناعت است و منظور از کفاف همین است. به عنوان مثال خوردن کبابی از گوشت حلال، هیچ منعی ندارد و لذت هم دارد، اما هر کس زیاد بخورد، دچار بیماری‌های چون نقرس می‌گردد. اسلام هم در هر حلالی از «اسراف»، «تجمل‌گرایی»، «چشم و هم چشمی»، «تکبر»، «انگشت‌نما شدن» ... و خلاصه هر گونه افراط یا تفریطی منع کرده است. نه کسی که می‌تواند لباس خوبی بپوشد، حق دارد ژنده‌پوشی کند و نه کسی اجازه دارد به نام رفاه، گران‌ترین لباس‌های فاخر را بپوشد که خودنمایی یا تکبر کند.

10. ش: آیا پیامبر معجزاتی مانند شق القمر حرکت درخت جهت ادای شهادتین و ... داشته اند ؟ در قرآن آیا به این معجزات اشاره شده؟ نظر اهل سنت چیست؟  

«ایکس – شبهه»: همه‌ی انبیای الهی دارای معجزات گوناگون و یک معجزه‌ی اصلی بودند که نشان نبوت آنها می‌باشد. پیامبر اسلام  (ص) نیز از همان اولین لحظه‌ی دعوت عمومی با دعوت همه خویشاوندان بر سر یک سفره‌ای که شیر و گوشت اندکی در آن بود، اما هر چه می‌خوردند به اتمام نمی‌رسید معجزه نشان داد، تا «شق القمر».

معجزه‌‌ی شق‌القمر در قرآن کریم قید شده است «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (الفمر -1)» و خداوند آن را دلیلی بر نزدیک شدن قیامت بر شمرده است. اما معجزات دیگر از آن جهت که در مقابل معجزه‌ی اصلی پیامبر آخرالزمان که «کتاب» است، کار و مطلب مهمی نیست، قید نشده است. اما تمامی معجزات و کراماتی که در تاریخ تشیع نقل شده است، مورد قبول اهل سنت نیز می‌باشد و در کتب معتبرشان درج است.

9. ش: مقام معظم رهبری فرمودند: برای افراد شخصیت ملاک نیست، بلکه عملکرد ملاک است. آیا این مطلب همه‌ای افراد و از جمله رئیس جمهوری یا ... را شامل می‌شود؟  

«ایکس - شبهه»: مقام معظم رهبری فرمودند: ملاک و معیار «کار است و جهت». یعنی صرف کار نیز ملاک نیست. چون ممکن است انسان کار خوبی را به جهت بدی انجام دهد. مثل این که برای ریا و فریب مردم نماز بخواند و یا به برخی کمک کند.

چنان چه می‌دانید و تجربه کرده‌اید، در ابتدای نماز [که کاری بسیار پسندیده است]، به هنگام تکبیر، جهت خود را نیز بیان می‌داریم. یعنی نیت می‌کنیم که «دو رکعت نماز صبح می‌خوانم»، تا اینجا کار را بیان داشته‌ایم، بعد می‌گوییم: «قربة الی الله»، این هم جهت کار است. یعنی نماز را برای خدا و تقرب به او می‌خوانیم.

این مسئله در مورد  هر کاری و هر فردی صدق می‌کند. ملاک برای همگان در نزد خدا و نیز مردم، «کار و جهت» است و رئیس جمهور یا هیچ شخص دیگری از این قاعده مستثنی نمی‌باشند.

8. نام کتاب حضرت سلیمان چیست؟ در ضمن یکی از دوستان من قبول ندارد که قرآن تحریف نشده است، پاسخ چیست؟  

«ایکس شبهه»: حضرت سلیمان علیه‌السلام از انبیای اولو‌العظم نبودند که صاحب کتاب خاص خود باشند. اما در مورد تحریف قرآن کریم دقت فرمایید که مدعی تحریف باید دلیل بیاورد و ثابت کند. حال شما چطور می‌توانید که تک به تک آیات قرآن را برای کسی که به احتمال قوی اصلاً قرآن را نخوانده است مطرح کنید و ثابت کنید که تحریف نشده است؟ دقت فرمایید که اگر قرآن تحریف شده باشد، حتماً توسط بشر تحریف شده است. لذا خداوند می‌فرماید که اگر کار بشر باشد، شما هم بشر هستید و امروزه امکانات بیشتری دارید و لابد می‌توانید مثل آن را بیاورید. و ما شاهدیم که هیچ کس نتوانسته است در کتابی نه چندان قطور و طی چند آیه، همه‌ی حقایق عالم هستی را آن طور که هست و همه‌ی باید‌ها و نباید‌های بشر را آن طور که باید باشد و عقل و علم به صحت آن گواهی دهد بیاورد. حال اگر کسی مدعی تحریف است، یا آیه‌ای و دلیلی بر تحریف بیاورد و یا خود مشابهش را به بشر عرضه نماید.

7. ش: اگر در نظام ولايت فقيه، ولي فقيه همه كاره است پس انتخاب رييس جمهور و ... چه توجيهي دارد؟  

«ایکس شبهه»: این واژه‌ی «همه کاره»، نه در قانون اساسی آمده است و در مبحث فقهی ولایت فقیه تعریف شده است، لذا واژه‌ای ناصحیح است که چون معنا را به غلط تغییر می‌دهد، نتیجه‌ی حاصله نیز خطا می‌شود.

در نظام ولایت فقیه، رهبری سیاسی حکومت بر عهده‌ی ولایت فقیه است، نه این که «همه کاره‌» است. و رهبری در هیچ نظامی با انجام وظایف دیگر نهادهای دولت آن منافات ندارد. هر نظامی یک رهبری دارد و رهبری نظام اسلامی نیز بر عهده‌ی ولی فقیه است. رئیس جمهوری نیز تحت قوانین و ضوابط مشخص، رئیس قوه‌ی مجریه است و در چارچوبی که قانون تعیین کرده (که التزام به ولایت از جمله آن است) مسئول پیگیری و اجرای احسن مصوبات مجلس است. پس این که رهبر یک نظام سیاسی، هدایت کلی را در نظر بگیرد، مصلحت‌های نظام را به قوای زیر مجموعه بیان دارد و ...، منافاتی با انتخاب دیگران برای امور خودشان ندارد. همان مردمی که به رئیس جمهور یا نماینده‌ی مجلس رأی می‌دهند، رأی بالاتری به اصل نظام و ولایت فقیه به عنوان «رهبر نظام سیاسی» داده‌اند و به بقیه نیز به خاطر التزام به این اصل مشروعیت بخشیده و رأی می‌دهند.

6. ش: آیا در آخرالزمان اجنه وشیاطین مادی می‌شوند و به دنیای انسان‌ها بازمی‌گردند؟ چنین مطلبی در انتهای فیلم سینمایی ملک سلیمان بیان شده است.  

«ایکس - شبهه»: اجنه و شیاطین هیچ گاه غیر مادی نبودند که در آخرالزمان مادی شوند و هیچ گاه از دنیای انسان خارج نبودند که زمانی بازگردند.

ملائک از نور خلق شده‌اند و آدمیان از خاک و جنیان از آتش. پس به غیر از ملائک همه از جنس ماده هستند و در عالم مادی زندگی می‌کنند. منظور از «شیطان» هم یک معنای عام است. اگر منظور شخص ابلیس باشد، او هم از گروه اجنه است و اگر منظور مجموع شیطان‌ها باشد، برخی از گروه جن و برخی دیگر از گروه انسان هستند. چرا که به هر منحرف و منحرف کننده‌ای شیطان گفته می‌شود. شاید منظور فیلم این بوده است که در آخرالزمان صف کشی دو گروه موحد و شیطان‌پرست علنی‌تر می‌شود.  چنان چه در جهان امروز شاهد آن هستیم.

5. ش: چرا در زیارت عاشورا از حضرت اباالفضل و یا حضرت زینب با وجود آن همه فداکاری و ایثار نامی برده نشده در حالیکه اسم بسیاری از دشمنان امام حسین نظیر یزید، عبیدالله، شمر عمر سعد، و ... ذکر شده است؟  

«ایکس - شبهه»: دقت نمایید که اولاً نام دوست و دشمن را با هم قیاس نمی‌کنند. ثانیاً زیارت عاشورا یک تقدیر نامه نیست که بگوییم چرا از این نام برده شد و از او نام برده نشد. زیارت عاشورا از ابتدا تا انتها، اعلام مواضع خواننده در مقابل سیدالشهداء علیه‌السلام و حرکت اوست. عاشورا مقابله‌ی دو جناح و دو جریان است. در یک جناح محور، قطب و ولی‌امر «امام» است و اولاد امام و اصحاب امام همه در جناح او هستند. اما در جناح مقابل چند محور وجود دارد که در دشمن‌شناسی شناخت آنها لازم است. دقت فرمایید که طبق آیه قرآن کریم، ولایت مؤمن تعدد ندارد، مؤمن اهل وحدت و توحید است، اما «والذین کفروا اولیائهم طاغوت» اما کفار دچار کثرت بوده و از اولیای متفاوت برخوردارند که هر یک برای خود یک شخصیت و جریانی متفاوت هستند.

4. طبق آیات و روایات خداوند برای هر قومی پیامبری از همان قوم فرستاده است. پس پیامبر شرق آسیا کیست و کلاً پیامبران کیستند؟  

از مجموع 124 هزار نبی و پیامبری که خداوند متعال منصوب و ارسال نموده است، فقط نام حدود 23 تن در قرآن کریم و شاید دو سه برابر در احادیث و روایات آمده باشد. پس معلوم می‌شود که ذکر نام یا تاریخچه بقیه، ضرورتی نداشته است. مضافاً بر این که بسیاری معتقدند همین رقم 124 هزار نیز نمادی از هزاران هزار است. اما دقت فرمایید: همان خدایی که فرمود برای هر قومی پیامبری فرستادم، به حضرت محمد (ص) فرمود که تو را برای همه‌ی انسان‌ها فرستادم و نبوت به تو ختم می‌گردد.

... َ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً (النساء - 79)

وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (سبأ - 28)

ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً (الأحزاب - 40)

3. سند روایت «هر کس به من حرفی بیاموزد مرا بنده خود کرده است» کجاست و به چه معناست؟  

هیج سند معتبری برای جمله منسوب به حصرت علی علیه‌السلام مبنی بر «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا» ذکر نشده است. بلکه اقتباس از بیانات دیگر معصومین (ع) که البته معنای متفاوتی دارد شده است. به عنوان مثال مام جواد علیه‌السلام فرموده‌اند:

مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيس‏ (بحار 2 / 94)

هر كه به (سخنان) گوينده‏اى گوش دهد او را عبادت و بندگى نموده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد خدا را عبادت و بندگى نموده، و اگر گوينده (سخنانش را) از زبان ابليس گويد إبليس را عبادت و بندگى كرده است.

مفهوم کلی چنین معنایی که در برخی از روایات و احادیث نیز  آمده است این است که «علم» نزد خداوند است و ادمی باید علم الهی را از منابع الهی دریافت کند تا بنده خدا باشد و اگر منابع دریافت او «شیاطین» انس و جن باشند، بندگی آنها را خواهد کرد. این همان واقعیتی است که در جهان امروز شاهد آن و تبعاتش هستیم.

 

2. فرق فطرت با غریزه چیست و خواست‌های طبیعی انسان از کجا سرچشمه می‌گیرد؟  

فطرت خمیره یا همان ذات خلقت آدمی است، اما غریزه فقط به بدن حیوانی انسان مربوط است. دقت شود که انسان متشکل از جسم (مادی) و روح (غیر مادی) است.در خمیره یا ذات خلقت او معلوماتی گذاشته شده است که به آن بدیهیات عقلی و نیز دانش‌ها و گرایش‌های فطری می‌گویند. از سوی دیگر، انسان فقیر و محتاج است و عاشق کمال - چرا که عشق به کمال و در نهایت کمال مطلق (الله) نیز فطری است و در همه وجود دارد - کمال نیز بعد معنوی و مادی دارد و نیازهای انسان چه معنوی و چه مادی، از همین فقر ذاتی و عشق به کمالش سرچشمه می گیرد. دانش‌ها و خواسته‌های مادی را غریزه می‌گویند که در حیوانات نیز هست. و دانش‌ها و خواسته‌های غیر مادی را «فطری» می‌گویند.

1. منظور از «نور ایلیا» که در آخر فیلم سلیمان نیز آمده است چیست؟  

ایلیا، نام حضرت علی علیه‌السلام در کتاب تورات و زبان ابری است و منظور از «نور ایلیا» نیز همان «نور ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام» می‌باشد. دقت فرمایید همان‌طور که پیامبر اکرم (ص) مردم را بلاتکلیف رها ننمود و مکرر و به ویژه در ماجرای و خطبه‌ی غدیر خم اولیای الهی و جانشینان پس از خود را که خداوند متعال برگزیده بود، از حضرت علی علیه‌السلام تا حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه معرفی نمود، انبیای قبلی نیز مردم را نسبت به آینده‌ی پس از خود و نهایت کار با خبر می‌کردند و همه نسبت به آمدن پیامبر آخرالزمان و جانشینان او آگاهی داشتند.

صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | یادداشت سردبیر | در محضر استاد | شبهات رایج | شبهات ارسالی | اخبار تصویری | پاسخ های کوتاه | فیلم |
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به x-shobhe می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.