آیت‌الله جوادی آملی در جایی فرمودند که ارسطو و سقراط از شاگردان حضرت ابراهیم(ع) بودند. آیا به واقع چنین هست؟ آیا ارسطو و سقراط و افلاطون موحد بوده‌اند؟

ارسال نظر

نظرات کاربران

سلام.نظر ایت الله رضوی درباره دین ارسطو: همه چیز غیر از خدا، محسوس است: تنها و فقط خداوند است که حس به ساحت مقدسش راه ندارد. و دیگر اشیاء همگی قابل حس هستند حتی فرشته، روح، جن و شیطان. لیکن موارد فرق می کند؛ همان طور که نابینایان اشیاء را نمی بینند، انسان های معمولی نیز فرشته را نمی بینند. اما معصومین که دارای روح پنجم (روح القدس) هستند فرشتگان را می بینند. همه چیز (غیر از خدا) زمانمند و مکانمند هستند، زمان و مکان عین ماده هستند. پس همه چیز یا ماده اند یا مادّی. و هر ماده و مادّی قابل حس است. ترس از سقوط به بینش طبیعیون- طبیعت پرستان- در قدیم، و ترس از اتهام مارکسیسم، ما را وادار کرده خیلی از موجودات را از مادی بودن خارج کنیم. و در عوض به تخیلات «عقول عشره»، «صادر اول» و «صدور از خداوند»، سقوط کنیم و علاوه بر خداوند، 10 بت را نیز بپرستیم، بت هائی که 9 تای شان به صورت افلاک ارسطوئی مجسم می شدند و دارای درک و اراده بودند و جهان کائنات را اداره می کردند. کسی که در بت پرستی ارسطو و ارسطوئیان تردید کند، عیب از خودش است. و همین طور در بت های افلاطون که «مُثل» عین بت هائی هستند که افلاطون آنها را می پرستید، کار او فقط سازمان دادن و مثلاً نظاممند کردن صدها بت یونان قدیم بود که آنها را تحت عنوان «ارباب الانواع» جمع کرد. ارسطوئیان چاره ای ندارند مگر این که بخشی از موجودات را «مجرّد» بدانند. اما علاوه بر آیات و احادیث، امروز کاملاً روشن شده است که هر «متغیر» زمانمند و مکانمند است، فرشته نیز متحرک و متغیر است، و زمان و مکان عین ماده است. پس هیچ موجودی (غیر از خداوند) نیست که مجرد از زمان و مکان باشد. اما هنوز هم تخیلات و فرضیات (آری فرضیات) ارسطو در حوزۀ مقدسه بنام فلسفه تدریس می شود. و سوگمندانه این که لقب فلسفۀ اسلامی هم به خود گرفته است. و غربیان نیز ما را بر این خیره سری تشویق می کنند. می گوید: پیامبران فرشتگان را در شکل و صورت واقعی شان نمی دیدند پس واقعیت آنان، محسوس نیست. می گویم: پس اولا: می پذیرید که فرشته تغییر صورت می دهد، یعنی متغیر و متحرک است؛ زمانمند و مکانمند است. ثانیاً: اگر عمرتان را در تخیلات و فرضیات ارسطوئی تلف نمی کردید، قدری هم با قرآن و احادیث آشنا می شدید، می دانستید که انبیاء فرشته را در صورت واقعی اش نیز می دیدند. آیه های اول سورۀ نجم بویژه آیه های «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏- عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏» که یک دیدار ویژه که با دیدارهای دیگر فرق داشت و دیدن شکل واقعی جبرئیل بود، را می فهمیدید. و فقط خداوند است که مصداق «تَنْقَطِعُ دُونَ رُؤْيَتِهِ الْأَبْصَارُ» است. آیت الله مرتضی رضوی-انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه 435 سایت: چون ایشان فرموده اند، دلیل نمی شود که حتماً تمام مواردش درست باشد و حتماً همه چیز محسوس مادی باشد و یا همه چیز در قید زمان و مکان مادی باشد. البته همه چیز زمان به معنای قبل بعد دارد و همه چیز مکان مادی یا معنوی دارد، اما نباید مشترکات لفظی را به مشترکات معنوی حمل نمود و چه بسا ایشان هم در همین قالب فرموده اند. بالاخره مکان عده ای از ملائک عرش است، اما این مکان مادی و محسوس مادی نیست، اما مکان است - عده ای می روند و عده ای می آیند و به این آمد و شد، تقدم و تأخر صدق می کند که به تعبیر فلسفی، همان زمان است، اما زمان مادی نیست
کم و بیش با فلسفه آشنایی دارم ... می داینم که افلاطون در مدینه فاضله و اتوپیای خود مروج کمونیسم جنسی و همجس بازی و عدم ازدواج و زندگی اشرافی و مبلغ برده داری و فلسفه اش هم که توهمات انتزاعی مثل و ... هست و هم این که می دانیم عقول عشره و صادره اول و ... از ارسطو است و هم این که می دانیم اسکندر مقدونی شاگرد ارسطوست که تا انتها هم از طرف ارسطو هدایت و جهت دهی شده است. کافی است تا فیلم الکساندر را ببینید که کل فیلم به این اختصاص دارد که اسطوره کشورگشایش اسکندر جهانی همجنس باز بوده و چنان در خوردن شراب زیاده روی کرد که در اثر آن بیمار شد و مرد...! البته این در متون تاریخی بسیار آمده و خواستم آنانی که منبع بصری و عینی می خواهند فیلم الکساندر را هم ببینند تا بدانند که ارسطو نه قدیس هست و نه انسانی که به پای درس پیامبری الهی نشسته است. این که افلاطون و ارسطو مروج همجنس بازی بوده اند نگران نباشید و پا فراتر گذارید چرا که در برهه ای از تاریخ یونان به واسطه رفاه و ثروت دچار این حرمان و آفت بود از مجسمه های عریان و به اصطلاح امروزی هنر بانشاط تا نمایش نامه هایی که هنوز هم ماندگار است... دقيق‌ترين آثارِ مكتوبِ تاريخِ فرهنگ مربوط به يونان قديم می‌باشد‌. برای يونانيان هم‌جنس‌گرايی ‌پديده‌ای بود كاملا طبيعی و عادی در كنار ديگر مناسبات جنسی‌. به اعتقاد اريستوفانس‌، طنزنويس يونانی‌، هم‌جنس‌گرايی و دگرجنس‌گرايی‌، هر دو «ضرورت طبيعي» می‌باشند‌، مانند غذا خوردن و نوشيدن (اريستوفانس‌: كتاب ابرها)‌. ارو‌پيدس تراژدی‌نويس و ارسطوی فيلسوف نيز بر همين اعتقاد بودند‌. آن ‌چه كه مورد انتقاد يونانيان بود‌، رابطه‌ی جنسی بين برده و مرد آزاد و افراط در لذت‌، به‌ويژه لذت جنسی‌بود‌. افلاطون‌، خود موافق هم‌جنس‌گرايی بود‌، در اواخر عمرش در كتاب « قوانين» آن را به دليل اين كه « در خدمت توليد مثل» نمی‌باشد و « ثمري» ندارد، ظاهرا محكوم می‌كند‌. در « قوانين» مسئله بر سر ايجاد و استقرار دولتی مستحكم است‌، دولتی كه بايد تقويت شود و مردم در خدمت آن قرار گيرند‌. غرب مسيحی و به اصطلاح عصر اسکولاستیک نيز كه تحت تاثير فلسفه ارسطو قرار گرفت‌، هم نظرات افلاطون را در اكثر شئون اجتماعی و سياسی‌، و طبعا در اين مورد‌، ‌پذيرفت‌... برای برخی که تا از دهان غرب نشنوند و با چشم کله هایشان نبینند فیلم الکساندر را معرفی می کنم ببینند که شنیدن کی بود مانند دیدن!!!! اتفاقا فلسفه از نوع ارسطویی و افلاطونی دقیقا جایگزینی برای آموزه های دینی و فلسفه ادیان ابراهیمی ابداع و اختراع شد. و البته خوب از آب در آمد و خوب هم گرفت تا حدی که ما شناخت چندانی از عیسی پیامبر الهی و حتی از ائمه معصوم نداریم و حتی منابع دقیقی در دست نیست، در حالی که از 300 سال قبل از میلاد و تولد حضرت عیسی، از افلاطون و ارسطو کتاب ها و تالیفات داریم که هنوز هم که هنوز هست صدر اول مدارس علمیه و دانشگاه های ما هست!!! این به نظر شما کمی عجیب نیست؟ تورات تحریف شد، انجیل به یغما رفت، از زبور و مصحف خبری نیست، اما کتاب های ارسطو و تالیفات افلاطون همچنان و هماره پا برجاست و صدر نشین کتابخانه های جهان بشریت هست! آیا آن بالا شیطان نیست که بانگ بیراه ساختن انسان را می سراید؟! مشق شب برای شب پرستان می نویسد و برای بقای املایش از طلای ناب مایه می گذارد، زمان درازی است... 2300 سال است که ارسطو می خوانیم و ارغنون افلاطون می نوازیم... در حالی که از 124 هزار انبیای الهی به جز اندک نامی نمی دانیم. از کتاب پیامبران اولوالعزم در یوغ تحریفات شیطان چیزی نماند و قرآن را خداوند وعده داده است که دست ابلیس بر آن مستقیم نخواهد آلود اما اسرائلییات آن کرد که خواست شیطان بود. فلسفه ارسطو یونان را بیچاره کرد و با فلسفه اسکولاستیک و مدرسی کلیسا را ویران ساخت و داد گاه های انگیزاسیون براه انداخت و هم او اسلام را آلوده کرد و خود را جایگزین فلسفه اسلامی ساخت. فلسفه ای که فلاسفه اسلامی آن را فلسفه اسلامی نام نهادند!!!! اتفاقا فلاسفه ایونی و هلنی بیشتر با ادیان همراهی دارند تا توهمات انتزاعی که شاید نام معرفت انتزاعی بر آن نهاد. کجای فلسفه ایده آلیستی افلاطون و ارسطو به درد زندگی عینی و واقعی انسان می خورد آنجا هم که نسخه اتوپیا می پیچند که نمونه اعلایش زندگی مدرنی است که امروزه را نتیجه بخشید و شاگردش شد الکساندر ویرانگر و جهانگشای همجنس باز و میخاره... قطعا ارسطو و افلاطون زمانی فلسفه یونان را جهت داد و آنگاه آبا کلیسا را سرمست ساخت و بعد عصر رونسانس را پایه نهاد... ان کلیسا نبود که دادگاه های انگیزاسیون را براه انداخت این فلسفه اسکولاستیک بود که بر پایه نظام فلسفی ارسطو بنیان گرفته بود و هم او نیز رونسانس را هدایت کرد منتها بخش انضمامی و تجربی اش پایه گذار مدرنیته شد و بخش انتزاعی آن لیبرالیسم و اخلاق اجتماعی را بنیان نهاد.و امروز نیز دارد بنام فلسفه اسلامی اسلام را متاسفانه مدرسی می کند! فلسفه هلنی و عصر هلنی که تازه از یوغ اسطوره های یونانی و به اصطلاح هومری آزاد می شد فرصتی دست داد تا اندیشمندانی چون هراکلیتوس فیلسوف آتش و صیروت، تالس و پارمنیدس... فیثاغورث و دیگران پایه گزاران واقعیت های فکری و علمی گردند منتها ارسطو و افلاطون این پیشرفت های علمی را به سوی توهمات ایدآلیستی و انتزاعی سیر دادند همان طور که در صدر اسلام اسلام می رفت تا پیشرفت های علمی را فتح نماید که متاسفانه تصوف و به دنبال آن فلسفه ارسطو آن را به ترمز کشاند و آن شد که نباید می شد... کافی است در صفحه اینترنت یک جستجو بزنید تصاویر دراویش ایران که در نهایت این عکس ها تاریخ به قاجار می رساند تصاویری که مستشرقین آن را گرفته اند هم مشوق بودند و هم از سر این خواری و خفت به تحقیر و استحزاء می پردازند... و آنگاه ببینید چه افتضاحی از مفت خواری و دریوزگی خواهید یافت. تنبلی و کاهلی در قالب تصوف و توهمات انتزاعی و ایداآلیستی... خانقاه ها پر و کارخانه ها و زمین های کشت و کار بایر و ویران... برخی در هپروت مواد افیونی، برخی در ابداعات ناسوت و ملکوت ارسطویی و برخی دیگر نیز در چرکاب تصوف می لولند... بله عصر هلنی و فلاسفه ایونی همخوانی بیشتری با ادیان داشت و می رفت تا از عناصر چهارگانه و ماده المواد به علومی دست یابد تا از توهمات اسطوره های یونانی و الهه های خیالی اش رها سازد. اما افلاطون و ارسطو دست پیش گرفتند و همان اسطوره ها و الهه های یونانی را در قالب کلمات و معرفت و فلسفه به خورد امتها دادند. مهر درخشنده چو پنهان شود شبپره بازی گر میدان شود من نمی دانم کی از این اغواگری فلسفه های انتزاعی و توهمات مکاتب عرفان های کذایی که صدر نشینشان ارسطو و محی الدین است راه بر کور سوی حقیقت خواهیم گشود؟ همانا که راه بر انبیا دشوار ساختند و در اهل بیت را بستند... اگر ارسطوئیان راه بر خورشید انبیا بستند امثال محی الدینیان مهر درخشنده مکتب اهل بیت ع را در میان توده های ابر های موهوم ولاطائلات عرفانی و خزعبلات نفسانی شان پنهان ساختند، و خود چون شبپره ها بازیگر میدان عرفان و تفکر و تقدس شدند. آیه نازل کردند و حدیث قدسی ساختند و باب و بابیت و بهائیت بر افراشتند و امروز آن شد که نباید می شد... عرفان حلقه ها و عرفان کیهانی و عرفان سان بابا و عرفان اشو و عرفان ایلیا میم رام الله و عرفان دالایی لاما و عرفان اکیست ها و عرفان گنابادیها و ... عرفان پشت سر عرفان و دکان پشت سر دکان... کارخانه زر و رنگ و ریا ساختند. و چنین شد که در مهد تشیع حتی نام اهل بیت علیه السلام پس از نام امام هشتم گم شد. اما در مهد کودک های ما نام عرفا بر سر درشان حک شد و با غزلیات عرفانی می و ساغر و ساقی و رقص و سما به رقص و پاکوبی پرداختند... سایت - خواهمشند است نظرات را کوتاه تر بنویسید، نمی شود یک مقاله را به عنوان نظر درج نمود

آخرین پست ها

سوالات و شبهات موضوعی و مناسبتی

img25

شبهات در خصوصامیرالمومنین

مشاهده بیشتر
امیرالمومنین

ولایت ، امامت، غدیر

آرشیو
img25

شبهات در خصوصامام حسین

مشاهده بیشتر
امام حسین

کربلا ، محرم ، عزاداری

آرشیو
img25

شبهات در خصوصامام مهدی

مشاهده بیشتر
امام مهدی

غیبت ، قیام ، انتظار

آرشیو